~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#37

برخلاف چیزی که امروز صبح بعد از این که کلی خواب موندم و به کلاس ریاضی مدرسم نرسیدم تصور میکردم، امروز روز خوبی بود، یا حداقل، روز بدی نبود!

وقتی صبح دیدم چایی و صبحونه ی درست حسابی نداریم و مامانم نون تست هارو اشتباهی تو مغازه جا گذاشته، مطمئن شدم که تا آخر روز قراره به این فکر کنم که چه زندگی مزخرفی دارم. 

میدونین چیه معمولا وقتی از خواب پا میشید و یه نگاه به اون قیافه ی پف کرده و درب و داغونتون بعد از بیدار شدن تو آینه زل میزنید، اولین چیزی که به ذهنتون میاد این نیست که "اوه! این دختر شاه پریون کیه تو آینه؟" 

چون حتی دختر شاه پریونم یک ثانیه بعد از بیدار شدن قیافه ی اسفناکی داره. ولی استثنائا امروز برای من اونجوری نبود، نه وقتی که بعد از مدت قابل توجهی دوباره کله ی خودمو قرمز میدیدم.

حدود 24 ساعت قبل از این که این پستو بنویسم موهامو رنگ کردم، برای بار دوم در طول زندگیم! 

مامانم وقتی داداشم هنوز بچه بود علاقه ی خاصی به رنگ موی بنفش بادمجونی داشت و برای همین تا چند سال همیشه موهاش بنفش بود. بعضی وقتا از رنگ موش اضافه میومد و یه مقدارشو میمالید به کله ی من. 

سال دهم برای اولین بار بود که موهامو رنگ گذاشتم و دفه ی آخری که موهامو کوتاه کردم همه ی موهای نارنجیم قیچی شدن و رفتن سطل آشغال. راستش فکر نمیکردم مامانم راضی بشه به همین زودی دوباره رنگشون کنم. و عجیب بود که رنگو گذاشت در اختیار خودم که خودم بمالمش رو سرم! خب... واقعا خوشحالم از این که موهام بازم قرمزه... موی قرمز خیلی قشنگه... خیلی... از همون ثانیه ای که به هاله و اسرا اطلاع رسانی کردم چسبیدن بهم که عکس بده*-* حتی معلم زبانمم همین ریکشنو داشت XD

خلاصه این که آره... این اولین نکته ی مثبت روزم بود.

احتمالا میدونید که من تقریبا یه ماهه که درگیر به اصطلاح یه "کار خوب" هستم، از هلیا درخواستمندم که با دیدن این کلمات همرنگ کله ی مبارک من نشه^-^

و خب، امروز به شدت نگران بودم! 

پروسه ی نه چندان طولانی ای برای آماده کردن و به عمل رسوندن اون "کار خوب" طی کردم که چندتا از دوستان که نمیگم دقیقا کیا هستن در به وقوع پیوستن این امر خیر کمال همکاری رو داشتن^-^ 

شاید این کلمات یه مقدار براتون مبهم باشن، حق دارین! حتی هلیا هم نمیدونه این "کار خوب" من چیه^-^

فقط میخوام بگم، انجام دادنش یه جورایی با یه استرس شیرینی همراه بود، چیدن اون گلا، گره زدن اون طناب، چسب زدن، ادکلن زدن، پر کردن اون مربع های سفید با عدد، تو بارون با بابا دویدن، اون همه تو صف منتظر موندن... حتی هماهنگ کردن یه سری کارا با همون چندتا دوست عزیز^-^

وای... زنگ زدن! که سخت ترین بخش ماجرا بود... رد و بدل کردن یه سری پیاما که همش دست و پامو به رعشه مینداخت تایپ کردنشون!

از اول مهر یه جورایی هر شب فقط به نتیجه ی این "کار خوب" ـم فکر میکردم و همونم باعث میشد خودم ذوق مرگ شم^-^ چه برسه به اون کسی که براش این کارو کردم^-^

امروز بعد از ظهر تقریبا مطمئن بودم که نقشه ی کم نقصم با شکست مواجه شده، چون یه سری کارا رو باید بدی دست سرنوشت دیگه... همه ی کارا رو که خودت تنهایی نمیتونی بکنی(= 

تا حد زیادی نگران بودم، که نکنه اشتباهی از من سر زده باشه؟

ولی نه، اینطور نبود و همه چی خوب و درسته، شاید حتی بهتر از چیزی که انتظارشو داشتم(=...

و الانم... واقعا چیزی نمونده تا وقتی که اون "کار خوب" به کرسی بشینه و کاملا درک کنید که دارم از چی حرف میزنم! 

شاید بعدا بازم در موردش پست گذاشتم... فقط خواستم بدونید که این لحظات قابل وصف نیست... من خیلی خوشحالم(""=

 

شفاف سازی: گفتم موهامو قرمز رنگ کردم، فقط خواستم بدونید که کل موهام رنگ شده نیست^-^ دلیلشم اینه که رنگ نرسید وگرنه بیشتر رنگ میکردم"-"

 

پی نوشت: فردا تولد هلیاست و به موزی ترین حالت ممکن باید برگزار بشه^^

پی نوشت: چرا موزی؟ چون زرد خوب است و موز زرد رنگ است. روز تولد سنتاکو هم باید لباسای همرنگ بپوشیم چون من میگم مگه نه مامی بنانای هلیا؟^-^

پی نوشت: مائوکو شیپرا کجان؟ "-" امروز مائو و یومیکو تبدیل به مائولت و یومیلت شدن "-" (ژولیت های عاشق پیشه ی امروزی^^)

پی نوشت: من یه روز حنارا رو واقعی میکنم^^ اصن حنارا ریل ترین شیپ دنیاست حتی از همون مائوکو هم ریل تره مگه نه کیدو؟ ^-^

پی نوشت: کامبک لونا نزدیکه. جلیقه های ضد گلولتونو بپوشید چون قراره سوراخمون کنن^^

پی نوشت: توی این کوچه تنها کسایی که خونشون آپارتمان نیست ماییم. حالا چون من دوست ندارم فضای اتاقم خفه باشه و پرده مو نمیکشم دلیل بر این میشه با ایل و طایفه عین میمون از پنجره هاتون آویزون شید و خونه مردمو دید بزنید؟ چرا میرینید به حس خوب امروزم؟ آدم باشید اندکی...

پی نوشت: امروز روز جهانی بدون سوتین بود. یه جورایی دلم میخواست امروز کلا سوتین نپوشم ولی بعدش فهمیدم نمیشه اصن نمیتونم"-"... ولی کلا بدونید که یکی از شایع ترین دلایل سرطان پستان سوتین تنگه("= سوتین تنگ نپوشید... حداقل موقع خواب یا وقت استراحت^^

پی نوشت: موضوع دیگه ای هم بود که میخواستم در موردش بنالم، ولی فکر کنم الان وقتش نیست. چسناله نکنم دیگه^^

پی نوشت: طبق پیشگویی های من، آهنگ Universe و Hide & seek بهترین آهنگ های آلبوم جدید لونا خواهند بود^-^

 

mochi ^-^
۲۲ مهر ۹۹ , ۲۰:۵۱

وقتی موهام شپش زد مامانم گفت بیا موهاتو رنگ کن باعث میشه شپش ها بمیرن..بعد گفتم پس میخوام موهامو صورتی کنم!(با ذوقی وصف ناپذیر)و مادر بنده با قیافه ای پوکر گفت عمرا بذارم موهاتو صورتی کنی من منظورم این بود که موهاتو رنگ سیاه کنی..جز رنگ مشکی رنگ دیگه ای نمیزارم بکنی موهاتو و با قیافه وا رفته گفتم خوب بیخیال اصلا موهامو رنگ نمیکنم(":
کار خوب همممممم کلاس چهارم که بودم دلم خودکار رنگی میخواست..به یکی از بچه های کلاس گفتم دلم خودکار رنگی میخواد و اون گفت آره منم همینطور ولی نمیخرم چون گرونه..بعد من یه روز که رفته بودم خودکار رنگی بخرم یه بسته هم برای اون خریدم و مخفیانه بهش دادم(:
میدونی خیلی حس خوبی داشت..حسی که هنوز که هنوزه یادمشه(:
امیدوارم به کرسی بشینه کار خوبت و حس خوبتو درک میکنم(:واقعا خیلی خوبه(:

پاسخ :

اوووو پر پر شدم(("= 
منم عاشق موی صورتی ام... ولی خب چون ماها موهامون تیرست به طور طبیعی، باید دکلره کنیم که خیلی آسیب میزنه به مو در اکثر موارد. برای همون من قرمزو ترجیح میدم (("=

وای... این خیلی خوبه(("=
دارم اکلیل گریه میکنم(("=
Yumiko ツ ! ×
۲۲ مهر ۹۹ , ۲۱:۱۶

مائولت و یومیلت...

سنتاکو شیپ فوق العاده ای میشه...

ولی باید خیلی طریف بشن تا درک کنن ک این شیپ از "دوتا ژولیت" تشکیل شده نه یه رومئو و یه ژولیت و این خیلی مهمه...

و اگر فکر کردی ک با خوندن پستت دارم مث چی هق میزنم و آبغوره میگیرم سخت در اشتباهی '-' (منظورش همون سخت درست فک میکنی بود...میدونم ک میدونی)

+ یه پست کامل فقط باید راجب این کنجکاوی های مربوط ب کار خوبت میذاشتم...همچنان دارم از فضولی منفجر میشم....

++ زرد((": آره زرد خیلی قشنگه...با اینکه زرد مورد علاقه ی من زرد انبه ایه ، ولی خب ، بازم بقیه ی زرد ها هم زیبان(("=

 

سنتاکو

 

 

 

مرسی((((((((:

خنک بازی در نمیارم

جدی میگم

باید بابت خیلی چیزا اینو بگم...

ولی زبونم قاصره 

خودت بفهم دیگه کم شعور

لاب یو

مرسی 

اه

پاسخ :

هست سنتاکو... هست...
بله... این قضیه محیر العقوله....

بله من همیشه در این اشتباهات سخت بودم... البته بخش سخت ترش اینه که دلیلش برام مبهم بود"-"
+بله منم منتظرم ^-^
++بله^-^ من زرد کثیف دوست میدارم...


هوم؟


کولی بازی در نیار دیگه... ایح
아일린❣️𝐸𝑁𝐺𝐸𝑁𝐸 ❣️
۲۲ مهر ۹۹ , ۲۱:۴۴

من افتادم تو کار تحلیل و تئوری،

دو روز بعد انتشار ام وی منتظر تئوریای فاکی من باشXD

+واهایخهابخکعاثبکهعصاقبحهعصاثبخعثاثبهغلثرذهغلثذبهاثهعذبغصثهعلبذزدهعباطثعدذبصعلا قرمزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

من یه روز آبی میکنمT-T عهرررT-T

پاسخ :

عهلثقابیدتنذبتاذبتایذیییی منم همینطور... تیزرم که اومد... هیچی دگ...


اووو*-*
آرتمیس ツ
۲۲ مهر ۹۹ , ۲۳:۲۹

قرمز^-^ 

مبارک باشه :))) 

منم انقد دوست دارم موهام رو حنا بزارم ولی رو موی مشکی چندان عمل نمی کنه "-" 

پاسخ :

مرسییی*-*

آره... من موهام قهوه ایه آخه؛ برای همون خیلی خوب درومد (("=
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ
۲۲ مهر ۹۹ , ۲۳:۳۳

رنگ موووو سننینثنینین.من خیلی دوست دارن موهامک رنگ کنم :")))) یننینیحق

+عاییی اسم لونا میاد کا قلب شروع میکنه به تپیدن "---"

+مائوکوووو*^^^^*ایز ریلللللل ستنقنثحیجثجقجیج

 

پاسخ :

منم خیلی رنگ مو دوس دارم D"=
+میدونم "-"
+بتیدرتسدیتز*-*
نیکوچان
۲۳ مهر ۹۹ , ۰۷:۵۶

خب امیدوارم اون کار خوبت به ثمر بشینه D=

رنگ قرمز ؟ یعنی قرمزه قرمز یا مثل مو های چویا ؟

وایییی ناکاهارا چویا *-*

گفتی شیپ اصلا احوالتم دگرگون برفتیدندی =|

شیپ دازای و چویا که از مورد علاقه ترین شیپ های منه حالا اگه بهت بگم ....

منو دختر همسایه ام واقعا چنین شیپی رو در قالب دختر ساختیم باورت میشه؟ =|

من دقیقا عین چویام اون دقیقا عین دازای رو مخ منه :|اسکی میره همش XD

اونم اوتاکوعه و وقتی رفتار منو دید گفت تو چقدر چویایی منم گفتم چقدر تو دازایی همش رو مخ منی گفت چویای دوست داشتنی من =|

یعنی ببین از اون موقع نحس تا حالاااااا که حدود 11 ماه میشه این هنوز متقعده ما شیپیم =|

چه گلی به سر بگیرم نمیدونم XD

پ.ن:معلم بدبخت منطقم خودشو کشت بنده خدا =| من برم حداقل سر مراسمش باشم XD

نیکوچان
۲۳ مهر ۹۹ , ۰۸:۲۵

خب امیدوارم اون کار خوبت به ثمر بشینه D=

ولی من برعکس همه آدمام وقتی بیدار میشم خوشگلم بقیه روز قیافم معمولیه و به خوشگلی صبحش نیستم =(

رنگ قرمز ؟ یعنی قرمزه قرمز یا مثل مو های چویا ؟

وایییی ناکاهارا چویا *-*

گفتی شیپ اصلا احوالتم دگرگون برفتیدندی =|

شیپ دازای و چویا که از مورد علاقه ترین شیپ های منه حالا اگه بهت بگم ....

منو دختر همسایه ام واقعا چنین شیپی رو در قالب دختر ساختیم باورت میشه؟ =|

من دقیقا عین چویام اون دقیقا عین دازای رو مخ منه :|اسکی میره همش XD

اونم اوتاکوعه و وقتی رفتار منو دید گفت تو چقدر چویایی منم گفتم چقدر تو دازایی همش رو مخ منی گفت چویای دوست داشتنی من =|

یعنی ببین از اون موقع نحس تا حالاااااا که حدود 11 ماه میشه این هنوز متقعده ما شیپیم =|

چه گلی به سر بگیرم نمیدونم XD

پ.ن:معلم بدبخت منطقم خودشو کشت بنده خدا =| من برم حداقل سر مراسمش باشم XD

پاسخ :

دیروز این اتفاق افتاد به بهترین صورت ممکن و من واقعا خوشحالم(=
جدی؟ من که شبیه میمون میشم XD
آرههههه*-* دقیقا عین چویا*-*
این اصلا عجیب نیست XD 
منم با دوستام کلی از این ادا ها دراوردم XDDDD

عاشقتونم ینی XDDDD

ج: XDDDD
نیکو چان
۲۵ مهر ۹۹ , ۱۵:۵۳

واو چه خوب *-*

سوکا XD

میدونم همه دوستای اوتاکو از این جور ادا ها در میارن ولی این دیگه فرای ادا در اوردنه هر لحظه منتظرم عین دازای زیر ماشینمون بمب بزاره برم رو هوا XD

Me too XD

 

پاسخ :

تخیلاتتو دوس دارم XDDDDDDD
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan