~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#28

مامانم همیشه بهم میگه مهم نیست اگه آدمای اطرافت فک کنن که کار خیلی جالب یا خفنی انجام ندادی. 

اگه خودت از عملکرد خودت راضی بودی و همش به این فک نکردی که اگه فلان کارو میکردم بهتر میشد، دیگه بقیش مهم نیست، حتی مهم نیست خانواده ی خودت چی فکر میکنن. مهم چیزیه که خودت در مورد خودت فکر میکنی.

این مورد با این که همیشه بهم قوت قلب داده، این اواخر به شدت داره آزارم میده. 

مسئله اینجاست که اکثر آدمای دور و برم فک میکنن من خیلی بچه خفنیم! 

فک میکنن خیلی درس میخونم، خیلی با استعدادم و تو خیلی چیزا خیلی خوبم... ولی حقیقت اینه که اینطور نیست... واقعا اینطور نیست. دوس ندارم در موردم اینجوری فک کنن. من نه اونقدرا درسم خوبه، نه اونقدرا با استعدادم... نمیخوام فروتن بازی در بیارم و بگم "نه بابا اختیار دارید! لایق این همه تعریف نیستم!"

و مثل یه عده فقط این حرفا رو بزنم که بیشتر متواضع به نظر برسم تا بقیه بیشتر ازم تعریف کنن... اینطور نیست، من فقط واقعیتی رو به زبون میارم که واقعا واقعا در مورد خودم فکر میکنم!

معلم فیزیکم فک میکنه من فیزیکم خیلی خوبه... این در حالیه که من واقعا هیچی از فیزیک حالیم نمیشه... حتی سر این مسئله چندین بار تو مدرسه گریه کردم، شاید یه سوالی رو درست حل کنم ولی اگه یه نفر ازم بخواد بهش توضیح بدم عصبی میشم، چون درکش نمیکنم... نمیفهمم و نکته ی بدتر  اینه که گاهی اوقات فک میکنن شاخ شدم!...

عموم از همین الان منو خانوم دکتر صدا میکنه"-"...

فقط چون میرفتم کتابخونه، به خاطر این که همیشه این کمه کتاب کت و کلفت و قطور میریزم جلوم. 

نمیخوام بگم دارم ادا در میارم، ولی اونقدرا که ازم انتظار میره و بقیه منو بالا میگیرن نیستم.

دیشب قرار بود رکورد تستمو بشکونم، ولی خب این پریود مسخره کل احوالاتمو قهوه ای کرد و بعدشم اونقدر خسته بودم که فقط خوابیدم، وقتی اینو به اسرا گفتم گفت بهم افتخار میکنه.

ولی من چیز قابل افتخاری تو وجود خودم نمیبینم. 

نمیخوام بحثو به حاشیه بکشم، فقط میخوام بگم هنوز به اون درجه ای نرسیدم که از خودم راضی باشم، هنوز به اون درجه نرسیدم که بگم من از خودم راضیم پس حرف بقیه مهم نیست!...

فک میکنم که واقعا میتونم بهتر از اینا باشم، نه فقط در مورد درسم... در مورد هرچی...

چند وقت پیش یادتونه تو یه چالش 5 روزه ی نقاشی شرکت کرده بودم؟

در واقع فقط دوتا از اون نقاشیامو خیلی دوس داشتم، و به سه تای دیگه حس خیلی خیلی گوهی داشتم و دارم... شاید از نظر مامانم که معلم هنر و گرافیکه، یا حتی از نظر جمع کثیری از فالوورام و دوستام خیلی خوب به نظر میومدن، ولی من دوسشون نداشتم. 

چون به وضوح دارم افت کردنمو حس میکنم.

اون نقاشیا مال سبک من نبودن، شاید اون سبک قدیمیم از طرف خیلیا تحقیر میشد، ولی من بعد از امتحان کردن چیزای مختلف به اون سبک رسیده بودم و خیلی دوسش داشتم!... حتی آذین میگفت که من چهره رو خیلی خاص طراحی میکنم، برای همون بود که سفارش یه نقاشی خیلی خیلی سختو بهم داد... و از نتیجه هم خیلی راضی بود... هرچند هنوز رنگش نکردم. 

انی وی... 

قرار نبود اینقدر چسناله کنم. 

فقط فک میکنم خیلی چیزا هست که باید اصلاحشون کنم، و این اصلاح کردن اصلا کار ساده ای نیست... 

 

این دو سه روز حس میکنم کلی چیز بود که میخواستم بیام و اینجا بنویسم، ولی خب خیلی تنبل تر و گشاد تر از اون بودم که لپ تاپو روشن کنم و نتیجشم شد همین حس مسخره ای که الان به خودم دارم...

بیشتر از این نمیخوام ناله کنم چون طبیعتا چیزی رو حل نمیکنه، الانم به جای وقت تلف کردن باید برم سراغ کارای عقب افتادم. 

 

پی نوشت: امروز یه پست دیگه میذارم^^

پی نوشت: میخوام یه خسته نباشید هم بگم به اون دسته از عزیزان کنکوری که شرکت کردن، خصوصا سحر((=... که خیلی سختی کشید تو این راه ولی کم نیاورد(("=...

پی نوشت: کلاس دوم که بودم اصلا نمیدونستم چیزی به نام پریود وجود داره. بعد یه بار دوستم که اونم از دو جهان فارغ بود اومد بهم گفت تو دسشویی آدم کشتن!!!! منم گفتم از کجا فهمیدی؟ اونم گفت تو دسشویی پر از خونه! منم رفتم به چهار نفر غافل دیگه گفتم دسته جمعی رفتیم زیارت یه نوار بهداشتی استفاده شده که تو سطل آشغال دسشویی بود و جالبه باورمون شده بود که واقعا اینجا آدم کشتن و رفتیم به ناظم گفتیم|||:

یهو یادم افتاد پاره شدم...

پی نوشت: لایت استیک لونا رسید دست فنا. اونقدر با ابهته که خشتک دریدن کافی نیست، رسما باید دل و روده بدرم^^... اندازش تقریبا دو برابر یه لایت استیک معمولیه، تازه هه جین و هیجو هم تو دیزاینش کمک کردن؟... آه... خوش سلیقه های من^^

پی نوشت: آیا چان من منتظرتم، راحت باش و به خودت برس(("=

 

Blue2882
۰۳ شهریور ۹۹ , ۱۹:۱۸

تک تک جمله ها و پاراگراف ها....

سیم بچ..

سیمممممممم..

خوندنی اشک تو چشام جمع شد...

+ من نمیگم تو خیلی خوبی و فلان چون تو واقعیت دیدمت:/ ( تخریب شخصیتو داری؟XDDDD ) و فکنم جزو اون چند نفریم که خیلی خوب میشناسمت...EVEN BETTER THAN YOU! !

ولی اینکه تو این اوضاع داری اینطوری تلاش میکنی و پا پس نمیکشی عالیه. ..

و خب..بنظرم خیلی بهتر از دهم شدی ...تو هر زمینه ( ببین اون موقع دیگه چه تحفه ای بودی😂😂) راجب هفتم که کلا سکوت میکنم😂✌

و مطمئنا یه روز میفهمی که تو تو این روزا به اندازه کافی خوب بودی... (=

+ اینکه بقیه فک کنن خیلی خوبی خیلی بده...درسته که بعضی وقتا یچیزایی میگن_مث خانوم دکتر!_ که خوشحالمون کنن ولی..

واقعا آزاردهندس..

+ و بدتر از اون اینه که خودتم بدونی میتونی خیلی بهتر از اینا بشی ولی به دلایلی نیستی..

+ خب پس..=) منتظرم برا اون سه تا موضوع چالش نقاشی های بهتری بکشی و برام بفرستی^-^ حرف اضافه ممنوع^ - ^\

و من با صداقت تمام راجبشون نظر میدم'-'

منو میشناسی که XD

+ خیلی وقته ندیدمت...خیلی وقتم کمه...

مایل هاست ندیدمت..!

پاسخ :

ایش....

+آره بیشرف، منم در مورد تو حرف نمیزدم XDDDD
آره شاید عالی باشه ولی کافی نیست((=
ببین بیا در مورد دوران جهالتم حرف نزنیم... تو خودتم اوضاعت خراب بود|:

+بله متاسفانه...

+باشه ولی باید تا بعد از کنکور صبر کنی بچ XD
تو همیشه با صداقت نظر میدادی"-"
البته تا جایی که من یادمه "-"

+مایل هاست ندیدیم؟"-"
این جمله معنی نمیده اصلا"-"
مثل اینه که بگی کیلومتر هاست ندیدمت"-"

#جملات_احساسی_با_اسرا

دلم تنگید(("=
نیکو چان
۰۵ شهریور ۹۹ , ۰۹:۵۱

هااامم احساس گناه میکنم =)

خب تنها چیزی که میتونم بگم اینه که

ما فقط عقیدع قلبی مون رو میگیم

درباره درس نمیتونم چیزی بگم چون واقعا نمیدونم

اما نویسندگی و پست هات باید بگم من دارم میخونمش پس متوجه میشم این فکر منه که تو خوبی در واقع من ازت تعریف نمیکنم نظرم رو باهات در میون میزارم ازت انتظار فیل هوا کردن ندارم تو یه سبک خاص داری که من خیلی دوسش دارم و در نظرم نوشته هات در هر حالتی جالب و دوست داشتنیه

خب واقعا نمیدونم چی بگم پس زری نمیزنم و سکوت مینمایم =|

پ"ن: راستی تا صفحه 3 وب رو خوندم =}

پ"ن: درباره جواب نظر قبلی که نکته غمگینش رو گفتی باید بگم بلی نکته دردناکیه

پاسخ :

ای بابا((=
احساس گناه نکن... فک کنم منظورمو بد رسوندم...
من خوشحال میشم وقتی میبینم منو اینقدر خوب میبینین... چیزی که بیشتر ازش میترسم انتظاریه که بقیه ازم دارن.
من خوشحال میشم وقتی پستامو میخونی و از نوشته هام لذت میبری، خوشحالم از این که اونقدر برام ارزش قائل هستی که حتی وقتی یه مدت بهم سر نمیزنی کلی معذرت خواهی میکنی... این خوشحالم میکنه وقتی که میبینم برای کسی مهمم((=
ممنون از حرفات^-^... من فقط دوست ندارم کسی ازم انتظاری داشته باشه^^

ج:واقعاااا؟؟؟؟*-----* 
ج:((=
نیکو چان
۰۶ شهریور ۹۹ , ۱۳:۴۷

باوشه =)

میدونم منظورت چیه من که دیگه فوبیا انتظار دارم خب هر انسانی محدودیت خودشو تو هر مسئله ای داره این عذاب اوره که بقیه انتظار بیجا داشته باشن و از اون بدتر اونه که نتونی اونی باشی که بقیه فکر میکنن

اه =")

ولی همیشه یه ادمایی هستن که همینجوری که هستیم دوسمون دارن و نهایت انتظارشون اینکه خودمون باشیم پس اگه هنوز یکی از این عزیز ها کنارت داری دنیا قشنگیش رو داره و نیاز نیست ناراحت باشی =)

معلومه که مهمی ^-^

ج:اره *-*

پاسخ :

آره دقیقا... 
من خودم آدمی نیستم که حرف بقیه اونقدرا روم تاثیر بذاره.
ولی وقتی برای یه چیزی زحمت میکشم و با نتیجه ای که فقط و فقط به خودم ربط داره مورد قضاوت قرار میگیرم واقعا دلم میشکنه((=

آرههه^---^

Blue2882
۰۶ شهریور ۹۹ , ۱۶:۱۵

حس آمیزیه دیگه ***** '-'

هوف..ولش کن

هیچوقت کسی احساساتمو درک نکرد...

+ درضمن...آیناز آشوری نبود...عاشوری بود"-"

غلط املاییXD

پاسخ :

پوزش منو بپذیر ای ادیب خطیر کافی"-"
من جاهل بودم... نادان بودم... الان به درجه ای از عرفان رسیدم"^"

+مرسی که اشاره کردی"-"
ستاره هم اشاره کرد"-"
یه بار تو زندگیم یه چیزی رو اشتباه نوشتم"-"
تا آخر عمرم قراره زخمی شم"-"


Ava left the zendegi*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan