~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#27

دو سه روزه ضربان قلبم رو به وضوح حس میکنم.

جریان پیدا کردن خونمو توی تک تک رگ هام به وضوح احساس میکنم.

نمد چه مرگمه، این هفته از اولش هوا ابری ابری و سرد بود. دقیقا اونجوری که من دوس دارم، هرچند بابام از اون هوا متنفره و همش غر میزنه وقتی هوا ابری میشه.

امروز بالاخره دعا هاش نتیجه داده و آفتاب درومده و منم دیگه هودی نپوشیدم. 

داریم کم کم به لحظات ملکوتی کنکور نزدیک میشیم! با این که من کنکوری 1400 ام، ولی به جای کنکوری های امسال استرس دارم"-"

اتفاقا دیشب با هلیا داشتیم در موردش صحبت میکردیم که ناگهان به نکته ی ژذابی اشاره کرد، 

سال پیش همین موقع ها من و هلیا تو میهن پلاس بودیم، واتساپ که نداشتیم، اون اینستا نداشت و منم تلگرام نداشتم. 

بعد هر روز خدا میومدیم ساعت تعیین میکردیم که همزمان تو سامانه آنلاین شیم و در مورد موضوعات مختلف مزخرف بگیم XD

کی فکرشو میکرد تو یه سال اونقدر فرق کنیم... که به طور همزمان در تمامی شبکه های اجتماعی با هم در ارتباط باشیم؟

اونقدر همه چی عوض بشه، که هلیایی که مامانش حتی بهش اجازه نمیداد یه ایمیل ساده داشته باشه، به صورت مجاز و قانونی بتونه باهام ویدیوکال بگیره؟

نکته ی پشم ریزون ترش اینجاست... که حتی دفه ی اولی که به هم ویس دادیم، یا زنگ زدیم، یا ویدیوکال گرفتیم، خیلی خیلی برامون عادی به نظر میومد. انگار نه انگار که تا سال پیش حتی عکس همو ندیده بودیم و هیچکدوممون نمیدونست اون یکی چه شکلیه!...

بله... گذر زمانه دیگه...

 

چندی پیش داشتم گردش مواد رو میخوندم. 

داشتم به این فکر میکردم که تو بدن هر آدم این همه گلبول قرمز هست. همه ی اون گلبول قرمزا هسته هاشونو از دست دادن فقط به خاطر این که بتونن هموگلبین بیشتری توی خودشون جا بدن و اکسیژن بیشتری رو جا به جا کنن. ساده تر بگم، من این همه گلبول قرمز تو بدنم دارم که همشون هسته هاشونو دادن که من فقط بتونم نفس بکشم!((=...

مواردی مثل این خیلی هست... مثلا سلول هایی که ویروسی شدن باید خودشونو بکشن که من سالم بمونم(("=...

یه جورایی دردناک نیست؟ 

اونا همشون سلول های بدن خودمن. همشون جون دارن، ساختار های زنده هستن! ولی دارن همه ی تلاششونو میکنن... هر روز خیلیاشون میمیرن تا فقط من سالم باشم(("=...

فک میکنم هیچکس و هیچ چیز به اندازه ی بدن یه آدم بهش خدمت نمیکنه و از خودگذشتگی نشون نمیده((=...

 

 

پی نوشت: 25 مرداد برام روز فرخنده ای بود. چون بالاخره گرایشمو فهمیدم(("= ممنونم از اسرا که کلی در این مورد کمکم کرد...

پی نوشت: احیانا یه وقت خدای ناکرده قصد ندارید که گرایشمو بپرسید مگه نه؟|: چون اصلا کار قشنگی نیست...

پی نوشت: ینی خدا نکنه بعد از ساعت 12 من و هاله و اسرا آنلاین شیم... قشنگ تا ساعت یک و نیم داشتیم صدای خر و بز گاو از خودمون در میاوردیم... اون ویسا باید توی یه صندوقچه نگه داری بشن XDDD

پی نوشت: برای همه کنکوریا آرزو ی موفقیت میکنم(("=...

پی نوشت: کامبک لونا نزدیکه. باور کنید... دارم حسش میکنم... دارم یه کامبک حس میکنم که به طرفم میاد... اخیرا رفتار های بی بی سی خیلی مشکوک شده... 

پی نوشت: پریروز تولد هاسول شی، لیدر با ارزشمون بود(("=... هیچ میدونستن هاسول تو اتاقش یه کمد داره که توش فقط کادو هایی رو میذاره که از اوربیتا گرفته؟

پی نوشت: بله، دیروز سالگرد دو سالگی لونا هم بود(("=...

پی نوشت: آغا... Not shy ایتزی رو گوش دادین؟ چیسافتا پوکوندن... این بهترین کامبکی بود که میتونست وجود داشته باشه!...

پی نوشت: Supadupa ی اوه مای گرل رو گوش کنید... خواهش میکنم XDDD

پی نوشت: خب... الان وارد فصل دوم سریال چینیم شدم... و لعن و نفرین هام به سوی کارگردان بابت اون پایان قهوه ای فصل اول همچنان ادامه داره^^

پی نوشت: بازم میگم کامبک لونا از رگ گردن بهتون نزدیک تره^^

پی نوشت: چقدر پی نوشت|:

 

mochi ^-^
۳۰ مرداد ۹۹ , ۱۱:۳۶

آه هوای ابری:")
منم خیلی دوسش دارم:")مخصوصا شبا..
آه هودیییی اینقد به مامانم التماس کردم بخره ولی گفت پاییز برات میخرم:/البته خوب به دلیل زندگی کردن توی منطقه ی کویری مطمئنا نمیتونستم هودی بپوشم:/ولی خوب داشته باشمش هم خوبه:))

پاسخ :

منم همینطور((*:

منم فقط یدونه هودی دارم"^"
که اونم در اصل مال بابام بوده که من ندادم بهش"-"
Yumiko ツ ! ×
۳۰ مرداد ۹۹ , ۱۷:۰۰

هعی سنتاکو ....

زبونم قاصره((=

باز دوباره حس همون وقتیو دارم که کلی حرف واسه گفتن هست ولی همش قبلا بارها و بارها اونقدر گفته شده ک دیگه جایی واسه بحث باقی نذاشته((=

و واقعا حس میکنم بعد اون همه یکنواختی تو قرنطینه...

بالاخره قراره یه روز زندگیم تو خونه یکم از حالت معمولی بودن خارج شه'^'...

 

+ نات شای ، نات می...ایتزیییی‌...

دیگ گرفتارش شدم'-'....

++ چقدر عکس پایین پست کیوته یاد خودم و خودت میوفتم^^

بهم قول بده یه روز با همین لباسا بریم هانامی((": 

 

یاکسوکو؟

،،،،،،،،\

 

پ.ن : میدونستی کلمه ی قول دادن تو کره ای و ژاپنی شبیه همه؟؟T^T ای خدااا...

پاسخ :

لازم نیست چیزی بگیم((=.....
قبلا بیش از اندازه راجبش زر زدیم...

عه؟! باز خوشا به حالت رسما "^"


+کز آیم نات شای.... دیرین دییین... نات شای، نات می... ایتزییییی "^"
حقیقتا گرفتار کنندست"-"
++بله^^ با همین انگیزه گذاشتم^^
یه روز میریم ساکورا ماتسوری و همینطور که کیمونو پوشیدیم و تاکویاکی میخوریم هانابی نگاه می کنیم((":....


های
/،،،،

+سنتاکو تو این پینکی پرامس تعداد انگشتات متعادل نیستن XD باید 5 تا باشن خو... رسیدگی کن لطفا D":



پ.ن: وایییی آرهههههه*---*
تو دو بونگ سون بین اون همه چیز میز کره ای یه لحظه یه چیز شبیه یاکسوکو شنیدم و بار ها جلو عقب نموده و عر زدم(((*:
shina .em
۳۰ مرداد ۹۹ , ۱۹:۲۵

عذاب وجدان گرفتم:")

XD

ارهههه نات شای خیلی باحال بود:)

پاسخ :

هق((*=
ای کاش حداقل لایق زحماتشون باشم((*:

Blue2882
۳۰ مرداد ۹۹ , ۲۱:۵۳

منم خیلی بجای کنکوریای امسال استرس دارم"-"

"-"

"-"

وای اون سلولارو نگوووووT__T

مرگ برنامه ریزی شده...هقق

کاش میشد واس سلولام نامه بنویسم و ازشون تشکر کنمT^T

+25 مرداد=)

+خیلی جالبه سه تا کام اوت تو مرداد!..تازه اولین جمعه مردادم تو ایران روز رنگین کمونیاس*-*!!!!

+خواهش میکنم^~^

+ولی ببین'-' اگه من نمیگفتم عمرا میتونستی به این سادگیا و به این زودیا به گرایشت پی ببری'-'\

+دوباره بهم مدیون شدیXD

+ ساعت دوازده به بعدXDDD حالا فک کن پیش هم بودیمXD مرزهای جنون جابجا میشدXDDDD

+ وای بهروز بودددد؟ XD میگما بهزاد یجوریه ...

+ینی خدا نکنه من بخوام جواب پی نوشتاتو بدم'-'

یه چندتا پی نوشتم خودم میرم._. 

 

 

پاسخ :

بله... در جریانم"-"


یادته تو مدرسه چقدر راجبشون حرف زدیم؟ T-T
و آخرشم یحیوی بهمون گفت قاتلT-T

+یوح((=
+آره"-"... خیلی یهویی بود"-"
+بوس بهت((=
+به این سادگیا؟ تا ابد نمیفهمیدم|:
+بیشرفت چیسافت مدیون زاده XD
+بله مرز های جنون XDDD مخصوصا بستی که Shaking ass دلش میخواد XDDDD
+آرهXDDDD #اثرات_مخرب_قرنطینه
+من پی نوشت دوس دارم راحت باش"-"

خوبه باو XD
whcaw --
۳۱ مرداد ۹۹ , ۱۱:۰۱

اه لنتی میخواسم گرایشتو بپرسم که یهو با پ. ن هات  هات مواجه شدم، _، 

پاسخ :

خوب شد نوشتم پس XD
نیکو چان
۳۱ مرداد ۹۹ , ۲۲:۵۲

به رو ماهت 😁

خدا رو شکر که خوبی ^-^

منم خوبم =)

اولین چیزی که میخوام بگم اینکه بله همشون رو میخوام بخونم XD

نوشته هات بهم آرامش میدهد =)

پی نوشت:خیلی متواضعی سنپای نوشته هات واقعا قشنگه جفنگ نیست 

خوش به حالتون حداقل چند وقتی ابری بود تو شهر من آفتاب دیوار های خونه رو ذوب میکنه 😐

به نظر خیلی هلیا برات ارزشمنده خدا برات نگهش داره .^.

همینطوره دردناکه =')

عاااا راستی کتاب ملکه سرخ رو خریداری کردم *-*

از فردا میخوام بخونمش *.*

پاسخ :

یووهووو*-*

رسما ارادتو تحسین میکنم XD
خوشحالم که حس خوبی بهت میدن(("""=

ج:والا... چی بگم D"= خجالتم میدی همش D"=

آخه اینجا کلا منطقه سردسیره، زمستونا قشنگ یخ میزنیم D"":
اوهوم^-^ 
حدودا 5 ساله دوستیم...(("=


واییییییی!!!!!!!!!!!!!
آفرینننننن برتووووو!!!!
حتما بخونش*-------*
نیکوچان
۰۱ شهریور ۹۹ , ۱۶:۱۶

*-*

چاکریمXD

ج،ج:😚

ولی بازم خوبه*-*

الهییی 5 سال؟ شما دیگه رسما خواهرین 😄

حتما 👍😃

پاسخ :

عی خدا(("=

آره دیگه...
ممنون((""""":
اصن قلبم ذوب شد... 
ولی خب نکته دردناکش اینجاست که یه بارم همو تو واقعیت ندیدیم|:
ینی من در شمالی تزین نقطه ایرانم... اون در جنوبی ترین نقطه ی ایران|:
هعی...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan