~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#21

دست و جیغ و هورااااا((=

ببینید کی اینجاست((=... 

خب خب خب... بذارین ببینم آخرین پستم مال چه روزی بود... بیشتر از یه هفته پیش!!!

خیلی برام جالب بود این که این مدت تونستم به همین راحتی از فضای بیان دور بمونم... راستشو بخوام بگم دلم خیلی برای اون گزینه ی سبز رنگ "ذخیره و انتشار" اون گوشه تنگ شده بود((=...

این برای کسی که هر روز حداقل یدونه پست میذاره خیلی تحول شگفت انگیزیه نه؟....

احساس میکنم کلی چیز هست که میخوام بگم((=...

اولش که چالش "هرزصد" رو شروع کردم، دلم میخواست مثل چالش شرح حال یه طرفشو بگیرم و تا آخر باهاش بدوئم. بخوام ساده تر بگم، دلم میخواست ده تا پست پشت سر هم همش مربوط به انیمه سینمایی باشه.

ولی خب اون دو سه روز آخر یه  سری مسائلی بودن که بهم فشار میاوردن و خیلی دلم میخواست در موردشون بنویسم. ولی جلوی خودمو میگرفتم که تو پست مربوط به انیمه مووی از جفنگیات روزانم نگم و همین باعث شد یه جورایی... آماس کنه مغزم((=...

برای همون گفتم یکی دو روز گم و گوز شم شاید درست شه... ولی بعدش باورتون نمیشه چه اتفاقی افتاد((=...

لپ تاپ ترکید! وقتی میگم ترکید، منظورم این نیست که خراب شد، منظورم اینه که به معنی واقعی ترکید((= 

 

پی نوشت: حس کردم این پست خیلی قراره طولانی بشه سو... ادامه؟!

پی نوشت: اعتیاد وی به چایی همچنان پا برجاست....

پی نوشت: حالا که بهش فک میکنم یادم میوفته که چند وقت پیش به اسرا قول داده بودم معرفی آخرین کتابی که خوندم رو بذارم اینجا... منتظرش باشین{"= 

پی نوشت: OST چوو خداست میفهمین؟... اصن خودتون بگین چیکارتون کنم که Spring flower رو گوش کنین؟

 

بله... لپ تاپ ترکید.

نمیدونم چند شنبه بود ولی وقتی لپ تاپ رو خاموش کردم هنوز توی شارژ بود. چون این بنده خدا باتری نداره، هر وقت بخوای باهاش کار کنی باید به برق وصل باشه. 

خلاصه در فاصله ی خاموش شدن لپ تاپ رفتم لباس خوابمو بپوشم که یهو صدای ترکیدن اومد، شبیه صدای ترکیدن ترقه های چهارشنبه سوری بود "-" بعدشم بوی پلاستیک سوخته کل اتاقو پر کرد. 

یادمه قبلا یه بار وقتی مامانم داشت روی پایان نامش کار میکرد این اتفاق افتاده بود، داداشم میگفت از شارژر داشت دود بلند میشد((=...

خلاصه منم در حالیکه دست و پام میلرزید با نهایت سرعت از برق کشیدمش بیرون و تا صب فقط دست به دعا بودم که بلای خاصی سر لپ تاپ نیومده باشه((=

تا دو روز بعد جرئت نداشتم بهش دست بزنم، تا وقتی که به مامان بابام گفتم و تصمیم گرفتم جلو چشم اونا روشنش کنم، باورتون نمیشه...

شارژر رو زدم به برق... و در فاصله ای که برم لپ تاپو بیارم شارژر یه بار دیگه پوکید((=...

هیچی...

یه شارژر جدید خریدیم و از شانس خوبمم دعا هام نتیجه داد و لپ تاپ سالم موند((=...

دقیقا پنج شنبه لپ تاپ برگشت دستم و خب از اونجایی که جمعه و امروز آزمون داشتم، فقط خر زدم براشون((=...

نتایج آزمونم اون چیزی نبود که از خودم انتظار داشتم. ولی از دفه ی قبل خیلی خیلی بهتر بود. 

جالبیش اینه که درصد و رتبه ی دروس دوازدهمم خیلی بهتر از دو پایه ی دیگمه((=... جلل خالق...

و آزمون فیزیک امروزمم که به چوخ رفت چون نتونستم وارد سایت بشم و وقتی تونستم وصل شم که نصف وقت آزمون رفته بود، منم با نهایت وقار و متانت تصمیم گرفتم از دور مسابقه خارج بشم((=...

اهم...

خبر خوشی که وجود داره اینه که موهامو کوتاه کردم!!!!

یه جورایی دو دل بودم... اونقدر بلند شده بودن که بتونم ببافمشون ولی خب... در آخر علاقم به موی کوتاه غلبه نمود و مامانم زد کوتاه کرد موهامو((=

تا حالا موهام اینقدر کوتاه نبودن... به قول اسرا شبیه یه قارچ پلاسیده شدم((=

ولی به طرز غیرقابل باوری راضیم ازش، تازه چتری هم دارم الان! فقط نکته ی ناراحت کنندش اینجاست که دیگه هیچ اثری از موهای قرمزم نیست]'= 

سال پیش حدودا بهمن ماه بود که من موهامو قرمز رنگ کردم، اون زمان هم موهام کوتاه بود و داداشم میگفت شبیه مادام رد شدم((=...

و خب الان... هق... همشون قیچی شدن و رفتن سطل آشغال]'=....

آوا نیستم اگه یه بار دیگه موهامو قرمز نکنم... ببینید کی گفنم...

و میرسیم به یکی از خفن ترین اتفاقاتی که افتاد... XDDD 

وای نه... باروم نمیشه همچین کاری کردم... هنوزم یادش میوفتم میخوام زمینو گاز بزنمD'=

از اونجایی که تبلت من همیشه و همواره در حالت سایلنته... طبیعتا وقتی کسی بهم زنگ میزنه نمیفهمم مگر این که اون لحظه تبلت دستم باشه. و خب اونروز در فاصله ای که برم به داداشم صبونه بدم، یه نفر بهم زنگ زده بود.

و وقتی تبلتو روشن کردم دیدم یه میس کال دارم، دقیقا دو دیقه ی پیش! 

حدس بزنین از طرف کی؟

میدونم باورتون نمیشه ولی... از طرف مامان هلیا XDDD

یه زمان که هلیا خودش شماره نداشت با شماره مامانش میومد واتساپ، و خب منم به خودم گفتم چرا باید مامان هلیا بهم زنگ بزنه؟ حتما خود هلیا بوده!!!

با این که میدونستم این ساعت از روز مامانش حتما سر کاره...

و باز هم با این که میدونستم هلیا اگه کاری داشته باشه با شماره ی خودش زنگ میزنه... 

بازم ورداشتم زنگ زدم XDDD

با تلفن خونه... وایییی خدا...

دو تا بوق خورد بعد ورداشتD'=

اون: الو؟

من: الو؟

اون: شما؟

من:....

من:...

بازم من:...

اون:؟؟؟؟

من: آها چی نه... این شماره افتاده بود رو تبلتم... *وانمود میکنه که نمیدونه به کی زنگ زده و متاسفانه در این امر بسی ریده*...

اون: آهان! آوا جان شمایی؟

من در حالی که عضلات صورتم خود به خود منقبض گشتن و نیشتم تا بناگوش بازه: آم اوه آره ینی بله خودمم!

اون: من مامان هلیا ام عزیزم! دستم خورد رو شمارت اشتباهی زنگ زدم.

من: آهان آهان بله.... *دست و پایش به رعشه افتاده و در اعماق قلبش هلیا را لعن و نفرین میکند... بدون هیچ دلیل خاصی*

اون: خوشحال شدم صداتو شنیدم عزیزم!....

من: هیهی بله^-^ .... *با شنیدن کلمه ی "عزیزم" به شدت سافت می شود*

و بعدشم که خدافظی کردیم... بذارین نگم بعدش چجوری هجوم بردم روی هلیا و کلی عر زدم در آغوشش... و بذارین نگم از ریکشن اون... کلا مفتخر شدم دیگه.... ولی باور کنین من آمادگیشو نداشتم... باید تو یه وضعیت رسمی تر و با آمادگی قبلی با مامانش صحبت می نمودم... ناح... کلی خیژالت کشیدم :-:...

هلیا اگه اینو میخونی XDDD.... من حالا میفهمم صدای توی کم شوهور چرا اینقدر خوبه(("=.... به مامانت رفتی... باور کن... اصن یه جوری سافت میشم با این صدا... ناحییییی(("=....

خب خب...

اتفاقات بعدی هم... پریروز تولد دختر عموم بود. که به صورت خیلی خودمونی تو خونه ی مادربزرگم گرفتیمش. رسما اونقدر خوردم که فاصله ای با استفراغ نداشتم. مامانبزرگم دف زد...

و میدونین چیه... حالا نمیخوام خیلی قضیه رو احساسی کنم(("=...

ولی مادربزرگم خیلی قشنگ دف میزد. این اواخر واقعا ضعیف شده... اون روز دیدم... که دیگه واقعا نمیتونست مثل قبل بزنه((=... باور کنین... مادربزرگم تو دف زدن استاده! ولی اون روز مثل کسی بود که فقط دو سه جلسه کلاس دف رفته و بعد از پنج دیقه هم دستاش بی حس شدن و دیگه کلا نتونست بزنه((=...

بعد از اون همش به این فک میکنم که چقدر دیگه از وقتش مونده... 

یه بار وقتی رفته بودیم خرید، توی خیابون یه زوجی رو دیدیم که تازه نامزد کرده بودن، مادربزرگم تا وقتی از دیدمون خارج بشن از پشت بهشون نگاه کرد و بعدش یه لبخند بهم زد و گفت: حیف که تا اون روز زنده نمیمونم که تورو هم اونجوری ببینم!...

هعی... اگه من کاهوکو بودم بعد از شنیدن این حرف مستقیم میرفتم ازدواج میکردم|: 

ولی خب من کاهوکو نیستم... و هیچ هاجیمه ای هم اطراف من نیست پس لال میشم^^

توی این یه هفته بنا به پیشنهاد هاله یه سریال چینی شروع کردم که 24 قسمت بود... ببینید... نمیخوام... هلیا و هاله میدونن چقدر عر زدم... در نتیجه... بذارین بعدا یه پست جدا در موردش بذارم.... منی که در روز نهایتا 3 - 4 قسمت میتونستم سریال ببینم اینو تو حدود 5 روز تموم کردم و باید بگم خاک تو سر کارگردانش که طولانی تر نساختش....

واقعا بعد از این از اعماق وجودم به سریال چینی ایمان آوردم... و علاقم به هانفو دقیقا هزار برابر شد^^.... و فک کنم سریال چینی رو بیشتر از کی درام دوس داشته باشم الان... ای خدا...

و خب می رسیم به بخش ژیگول ماجراD"=...

میدونم این پست خیلی طولانی شد پس میخوام یه چیز خفن -که تقریبا تمام هفته ی گذشته رو روش کار کردم- رو بهتون تقدیم بنمایم(("=....

اهم اهم... 

خانوم ها و آقایون... من بالاخره چپتر شیشم تضاد سیرک رو نوشتم(("=... نمیخواد تشویق کنین.. سزاوارش نیستم... آه...

خلاصه که آره.... بالاخره نوشتمش و از اعماق وجودم امیدوارم که دوسش داشته باشین چون خیلی براش زحمت کشیدم(("=...

هرکی خواست بخونه بهم بگه تا بهش بدم^^

اولش میخواستم تو وب قبلیمم بذارم ولی هنوز دو دلم... اونجا بذارم به نظرتون؟!...

اینم بگم که اگه احیانا دوس داشتین بخونینش حتما آهنگ Play چونگها رو گوش کنین و در صورت امکان و حوصله موزیک ویدیوشو ببینین چون یه سری قسمتا بعد از دیدن اون موزیک ویدیو به ذهنم رسید(("=...

خلاصه که کلی دوستون میدارم....^^

 

 

پی نوشت: بورد ایده های پینترستم همچنان داره وسیع تر میشه و من به آزادی بعد از کنکورم امید دارم و با همین امید زنده ام... 

پی نوشت: دلم برای همتون تنگ شده... خیلی...

پی نوشت: از فردا طبق روال همیشگیم پست میذارم... این یه هفته بدون وب کلا احساس پوچی میکردم...

پی نوشت: به وباتون حتما سر میزنم^^ 

پی نوشت: مرسی که خوندین^^... میدونم طولانی شد...(("=

 

 

 

نِــرسیاNersia نرگسی(。・ω・。) نرکا (:
۱۲ مرداد ۹۹ , ۰۰:۵۹

هووووف ... من خیلی دلم میخواست بدونم کجا گم و گور شدی ولی هی به خودم میگفتم بیخی این بچه حتما نتش تموم شده میااد (((: 

ذهنم به ترکیدن لب تاپ اصلا قد نداد... خوبه باز زنده ای  بشر XD... خیلی ها اسبابشون ترکیده خودشونم ترکیدن متاسفانه :(( 

 

منم یک بار لبتاپو تا مرز سوختن بردم ! یعنی خودش یک هو خاموش شد و صدای بلند این فیلتراش بلند شد به کنارش که دست زدم دیدم داغ کرده بخ بخت *---* هیچی دیگه از اون به بعد زیاد نزدیکش نشدم مگر برای دیدن فیلم اونم درسی - از ترسم دیگه فیلم سینمایی طولانی هم نمیبینیم باش XD-

 

هام منم ازمون دادم ... مال من بهتر از دفعه ی قبلم بود ولی خب رسما زیاد نخونده بودم ولی همون درسایی رو که خیلی خونده بودمو عالی زده بودم ... دوازدهم که این ازمون تصنیم گرفتم ندم ولی دهم من بهتر از یازدهمم شد با اینکه یازدهمو بیشتر باید یادم باشه :| ... عجیبا غریبا !!! 

 

مامان هلیاااااD:

من هنوز موفق تسدم با خود این بشر تماس بگیرم مامانش پیش کش :((( 

دوستامم هر بار خونه ی ما زنگ میزنن اول فک میکنن من مامانمم XD... میگن عه سلام خانم وزیری ... خوبین ؟ نرگس جان هستن ؟ 

من : من خودم نرگسم بکاع :/ XD

 

پ.ن :عاره صدای هلیا لامسب سافت و خیلی ارامش بخشه ... هق ... من نزدیک یکسالو نیمه این صدا رو نشنیدم هقಥ⌣ಥ... (( اگه خدا بخواد نفر اولم ))

 

 

ایدی تلمم میدم پی ام بده بحرفیم زیاد وب اینا نمیام  ... nersia_e00@

 

 

 

پاسخ :

بله متاسفانه ترکیدن لپ تاپ گزینه ی دور از انتظار و غیر معمولی بود D'=
دقیقا....
مال من فقط شارژرش ترکید و شانس آوردیم که به هیچی آسیب نزد D'=


وای خدا0------0
منم وقتی زیاد با تبلتم کار میکنم و خیلی داغ میشه میترسم بترکه برای همون وقتی داغ میشه یه دستمال مرطوب میذارم پشتش که حرارتشو بگیره و به طرز اعجاب انگیزی جواب میده XDDDD


واقعا؟.____.
فک میکردم با هلیا تلفنی حرف زده باشی .----.
ینی اینقدر صدا هاتون شبیهه XDDDD
منم همیشه با داداشم قاتی میشمD'= (چی گفتم....)
مخصوصا پشتیبانام هیچکدوم نمیتونن منو از داداشم تشخیص بدن|||":


اوکی^^
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ
۱۲ مرداد ۹۹ , ۰۲:۱۱

مائوووووییی عررر بلاخره پست گذاشتییی

+یا ابوالفضل:|||خوبه خود لپ تاپت جیزیش نشد خداروشکرر :)))

+عرر موی کوتاه!!من هنوز نمیدونم کی موهامو کوتاه و جلو زلفیمون چتر کنم .___.(وی یاد بچگی خودش میوفتد که حلو زلفی اش چتری بوده و خیلی کیوت میشده...الان دلش میخواهد جلو زلفی اش را چتر کند =) )

+م.مامان هلیااااااا؟؟؟الله اکبرXDباورم نمیشه!!نینینثمسمسنسنثنس گاددد چه کیوتتتتㅠㅠ

هق...خدایا خیلی کیوت بوددد

+آهنگ چونگها رو گفتی الان تو ذهنم پلی شد...پلی پلی پلی...XD

پاسخ :

من اینجایممممم T----T

+دقیقا... خدا بهم رحم کرد0-0

+من هر دفه با این منطق موهامو کوتاه میکنم که میگم خب موئه دیگه|: دوباره بلند میشه.... و این که به نظرم حتما چتری بزن(("= چون حتی اگه خوب نشه میتونی با گیره جمعش کنی تا وقتی که بلند شه D"=

+میدونستم باورت نمشه XDDDD گویا که خود هلیا هنگام خوندن این پست جان به جان آفرین تسلیم نموده بس که خندیده ._.

+پلی پلی پلی D'=
❣️Ailin Senpai❣️
۱۲ مرداد ۹۹ , ۱۰:۲۳

وای وای وای وای وااییی نمیدونی چ ذوقی کردممم دیدم پست گذاشتیییXDDDDDDDD

مائوچان کیوتمون برگشتههههههه

+لپتاپ منم اینجوریه باید همش تو شارژ باشه:/

وای خدا...برم کل پوشه کیپاپ و فنفیکامو بریزم تو فلشم ی وقت دیدی مال منم ترکید._.

++منم موهامو خیلی وقت پیش کوتاه کردم پسرونه، یکم بلند شده الان دیگه نمیشه با هودی رف بیرون باید مانتو بپوشمXD

+++مامان هلیاXDDDDDDDDDD عزیززمممممXDDDD

++++سریال چینیه رو معرفی کنD: من دارم این سریال جدیده لوهانو میبینمD:

پاسخ :

عرهههههه XDDDD
من برگشتمممم*-*

+خوبیش اینه حداقل تنها من نیستم که به این فلاکت دچارم|:

++عررررXDDD من تو زندگیم پسرونه نزدم... فک کنم اصلا به قیافه ی من نیاد:___:

+++بعله XDDDDD

++++حتما*-* ... میگم مبارزه شیرینو تموم کردی؟ D"=
Ayame Mizuki
۱۲ مرداد ۹۹ , ۱۶:۱۶

ببییین کی اینجاستتت ؟؟!!!! اونه چانممممم 

من عاشقم لنتی ((((:

تضاد سیرک ؟ میدونی که باید برای من بفرستیش پس وقت را هدر نده  دلبندم (((((:

 

مااامان هلیااا ؟؟ اه من که تاحالا با مامان دوستام صحبت نکردم |: چون گمونم من اصلا بهشون زنگ نمیزنم XDD در هر صورت تجربه باحالی بوده گمونم (:

 

باز سریال ؟؟!!! لازم نیست شعار همیشگیمو تکرار کنم پس لطفا خودت بیا و زود معرفی بنما 

گمونم حدس بزنم کدوم سریاله عاشقانه ببر و گل رزه نه ؟؟یه بار به صورت به شدت اتفاقی هاله ازش داخل یکی از کامنت ها نام برده بود شایدم این نیست در هر حال تو زود اسمشو بگو دیگه (((((:

پاسخ :

بعلههههه من اینجایم*-*
منم عاشقتم آیاچان T-T
هیهی D:
میام وبت میدم^^



خیلی تجربه عجیبی بود XDDD



آره دقیقا همونه D':
آیا چان اونقدر قشنگه این لنتی.... آه.....
حتما میذارمش(("=
❣️Ailin Senpai❣️
۱۳ مرداد ۹۹ , ۱۱:۵۸

مبارزه شیرین قسمت 8 ام._.

خیلی دارم پیشرفت میکنم دست بزن برامممXDDD

اون اوایل روزی 2-3 قسمت میدیدم الان هفته ای ی قسمتXDDDD

پاسخ :

اینقدر رو مخه؟ XDDDD
فک کنم سال بعد تمومش کنی XDDD
❣️Ailin Senpai❣️
۱۳ مرداد ۹۹ , ۱۲:۴۶

نه رو مخ نی من تنبلم زیادیXD

در واقع تنها چیزی که تا الان جلومو برای دیدنش گرفته بود حضور گوآن بود._.

ک بخوام حرف بزنم اعصاب خودم و خودت با هم خورد میشه پس ترجیح میدم برم مومنت هونهان ببینم ک بشوره ببرهXD

+

چرا تو و یومی میگفتین شیائومی اولاش یکم رو مخه؟:/XD بچم از ثانیه اول ک اومد تو فیلم دل منو بردXD

پاسخ :

آها خوبه پس مشکلت خیلی حاد نیست XDDDD

+

خب از اونجایی که تو از گوآن متنفری شاید خیلی رو مخ نباشه.... حالا با 8 قسمتم که چیزی معلوم نمیشه چن قسمت جلوتر به احتمال زیاد به حرفمون میرسی:-:....
34 قسمته ها|:
❣️Ailin Senpai❣️
۱۳ مرداد ۹۹ , ۱۳:۱۲

نه کلا دلیل تنفر من ازش ی چیز دیگست،

از اینش بدم میاد ک اخلاق نداره میدونی، حالا قیافه رو خدا داده نمیشه کاریش کرد!(بماند ک تو ی برنامه ای داشت میگفت من خیلی زیبام همه بهم حسودیشون میشه:/خدایا میشه گوانو از زندگی لو و هونهان شیپرا ببری بیرون؟ ما جنبه این حجم از زیباییو نداریم._.)

وگرنه تو کل این سریاله خیلی نقش مودی داشتXD

شیائومیم...نمیدونم ولی کلا خیلی بچه کویوتیهXD

راستی گفته بودم با اون پرچم ایرانه ی ربع نشستم عر زدم؟

پرچم اصن چرا آویزون کرده بودنن؟XDD

پاسخ :

اولا که خب قیافش خوشگله .----. 
همه یه دورانی دارن که قیافشون داغونه خیلی از همین کساییم که خودمون ساپورت میکنیم بدون آرایش و اینا خیلی خوشگل نیستن .----. 
و گوآنم قیافش خوشگله... 
و خب زندگی شخصی لوهانم ک به من مربوط نی اصن دوس دخترش هرکی میخواد باشه|:

+آغا هایلایت های اون پیجو منم خوندم اینقدر تکرار نکن حرفای اون یارو رو XDDD نمیخوام الکی دفاع کنم ولی کلا خیلی از حرفای همون یارو رو هم قبول نداشتم... 
انی وی این فقط یه سریاله|:


آرهههه شیائومی خیلی کیوته XDDDD
منممممم!!!!!!!!1 کلی عر زدم باهاش XDDDD
چمیدونم چرا ._.
مهم اینه که بوی وطن میاد XDDDDD
αĸι ѕαɴ
۱۴ مرداد ۹۹ , ۲۱:۲۳

هق باورت میشه الان دارم پست هارو میببنم؟:)

آمم دور بودن از فضای مجازی وقتی سرگرمی ای بجز اون داری خیلی راحته!

ولی در کل تو این دور زمونه ما جایی جز اینجا نداریم:(

عرررر

저는 그냥 제가 좋아하는 

اینم نمیدونم چه معنی ای داره همینجوری نوشتم چون زدم تو کار کره ای=)

پاسخ :

خیلیم دیر نیست((=
آره دقیقا....
ولی خب این روزا تو دنیای واقعی خبرای زیادی نیست... هرچند قدیما هم نبود؛ کلا خوبه که یه جایی رو داریم که بهش پناه ببریم((=


ولی من معنیشو میدونم((=
هام....

αĸι ѕαɴ
۱۵ مرداد ۹۹ , ۱۲:۱۶

دقیقا:")

+نه میدونی من کیبورد گوشیمو کره ای کرده بودم با پیشنهاداش تایپ میکردم که خودش میداد چی بنویسمXD

پاسخ :

عررر XDDD
 معنیش میشه دوست دارم(("=



*ضربدر گوشه ی تب گوگل ترنسلیت را میزند*
αĸι ѕαɴ
۱۶ مرداد ۹۹ , ۱۴:۲۸

جررXD

آره دگ بعدش زدم تو ترنسلیت اونموقع گشادیم میومد:)!

پاسخ :

D=
کالیستا ‌ ‌
۰۷ خرداد ۰۲ , ۱۸:۱۰

سلام! پست اول در مورد تضاد سیرک صحبت شده بود و اینجا دنبال نشونه‌هایی ازش بودم که این پست رو دیدم. و می‌خواستم بپرسم به مسافرانی از آینده هم لینکش رو میدی؟TT

پاسخ :

وای تضاد سیرک... فکر نمی‌کردم هنوزم کسی اونو یادش باشه:")... 
راستش اون زمان که این پست رو نوشتم میهن بلاگ هنوز به فنا نرفته بود... لینک‌هاش اونجا بودن...
هعی... ولی باور کن اونقدرها داستان جالبی نیستT-T... خیلی تباه بودم اون موقع...
از ماتحت لپ‌تاپ یه چیزایی پیدا کردم ولی یوآپلود نمی‌ذاره آپلودشون کنم دوباره نمی‌دانم چرا:/...
چیکار کنم؟

کالیستا ‌ ‌
۱۹ خرداد ۰۲ , ۱۹:۲۷

سلااام ببخشید که به صورت بی‌شعورانه‌ای دارم خیلی دیر جواب میدم.TT

عاووو:*) واسه همین زدم روی اون لینکه نیاورد:*

خب مهم نیست من الان یه فن‌گرلم که داره سعی می‌کنه دلایل بیشتری برای فن‌گرلی کردن پیدا کنه تا بتونه انقدر جیغ بزنه که بمیره. (تواصیف دقیقم رو حال می‌کنی؟xD)

توی بیان باکس نمیشه؟ :'(

یااا می‌تونم توی تلگرام پیام بدم اگر اونجا می‌تونی بفرستی.:*) 

پاسخ :

نههههه بی‌شعورانه چیه، شما رو چشم ما جا داریییی^-^
آره... نمی‌دونم مشکلش چیه.
تو بیان باکس امتحان نکردم، ولی فکر کنم تلگرام درکل راحت‌تر باشه؟ 
کالیستا ‌ ‌
۲۲ خرداد ۰۲ , ۱۵:۵۰

نه نه این چه حرفیه. من از ماهیت خودم خبر دارم.TTXD

خب پس من پیام میدم اونحا.:*) ممنونم ازت.

پاسخ :

به هیچ عنوان قابل قبول نیست>:(
بوس بوس^^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan