~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

به دنبال گمشده~

1- می‌تونی تضمین کنی آدم هایی که می‌گی بهت نزدیک‌ترینن اگر اینا رو درباره خودتون ازشون بپرسی جوابشون باهات شما یکیه؟ ( شما رو انقدر به ریز و جزئیات می‌شناسن و احساسات واقعی شما رو می‌دونن)

خب راستش فکر نمی‌کنم. منظور بدی ندارم، نمی‌خوام بگم آره اون‌ها منو نشناختن فلان بسار.

دوتا دلیل داره، اول این که ما خواسته یا ناخواسته با همه یکسان رفتار نمی‌کنیم. و حتی اگر هم یکسان باشه طرز برخوردمون، اون آدم‌ها می‌تونن برداشت‌های متفاوتی داشته باشن؛ و خب اینجوری می‌شه که افرادی که به خودم نزدیک می‍دونمشون، شناخت‌های متفاوتی ازم دارن و جواب‌هاشون به این سوالا... طبق اون وجهی از شخصیت من خواهد بود که بهشون نشون دادم، می‌خوام بگم قطعاً چیزی که مامانم ازم دیده با چیزی که دوست صمیمیم دیده یکی نیستن.

و دلیل دوم... خب آدم تغییر می‌کنه. شاید اگه چند سال بعد بیام و دوباره به همین سوال‌ها جواب بدم، جوابم فرق کنه.

و خب وقتی بحث در مورد "احساسات واقعی" ـئه... در مورد من، همیشه موضوع "درک نشدن" مطرحه. و خب مدت طولانی‌ای می‌شه که در مورد احساسات واقعیم زیاد با کسی حرف نزدم. شاید به خاطر ترس از درک نشدن.

2- اولین آغوشی که تو این دنیا حس کردی؟

نمی‌دونم جدی... یادم نیست.

ولی خب حتماً مامانم بوده. یا یه پرستاری چیزی.

 

(ولی یه عکس خیلی قدیمی هست، مال اولین روزیه که به خونه اومدم و هنوز یه نوزادِ چند روزه‌ام. و پدربزرگ مادریم بغلم کرده. و نمی‌دونم عکس جالبیه... حس کوچیک و ناچیز بودن بهم می‌ده. از اون‌ حس‌هایی که انگار برای فهمیدن دنیای اطرافت زیادی کوچولو و نادونی.)

3- آیا هنوزم اون اولین آغوش برای تو بازه و تو هنوزم اون آغوشو امن‌ترین جای دنیا می‌دونی؟

هممم... 

من زیاد آدم بغلی‌ای نیستم... نمی‌دونم اون مدل محبت بهم یه حس عجیبی می‌ده که بد نیست ولی ترجیح می‌دم زیاد تجربه نکنمش. و خب اگه اولین آغوش زندگیمو آغوش مامانم حساب کنیم، خب بله به روم بازه ولی من سال‌هاست مامانمو بغل نکردم. شاید آخرین باری که بغلش کردم برگرده به همون روزهای نوزادی، یا طفولیت. 

و اوه خدایا... آغوش اصلاً به من حس امنیت نمی‌ده:)))... چه برسه به "امن‌ترین جای دنیا"

 

(درکل منظورم این نیست که بدم می‌اد از بغل و آغوش و اینا. ولی خب تاکیدی هم ندارم روشون... هیع.)

4- بهترین خاطره‌هایی که از آدم های مهم زندگیت داری؟  (از هر نفر مثلا فلان خاطره رو دارم.)

چه سوالی=)))... 

من نمی‌تونم بشینم یکی یکی آدم‌های مهم زندگیمو نام ببرم... و تازه بشینم فکر کنم که بهترین خاطرم ازشون چی بوده. بعضی‌ها هستن که توی یه دوره‌ای... خیلی برام مهم یا تاثیرگذار بودن، خیلی عزیز بودن، ولی بعد یه مدت کم کم، یا گاهی انتحاری:))) محو شدن برام. فوت شدن، حذف شدن، چمیدونم. 

و تازه انتخاب کردن بهترین خاطره سخته... من روزهای زیادی رو کنار "آدم‌های مهم" گذروندم، اتفاقات زیادی کنارشون برام، برامون افتاده، از خنده‌ها و گریه‌هامون، جاهایی که رفتیم، حرف‌هایی که زدیم، کار‌هایی که کردیم، رویا‌پردازی‌هایی که کردیم، حتی دعواها، عصبانیت‌ها و دلخوری‌هامون... همشون جز قشنگ‌ترین‌ها هستن برام، و همونطور که هیونگ توی دفتر سال نهمم نوشته بود، من خاطرات رو در یک شیشه‌ی گلکسی بی‌انتها محفوظ نگه می‌دارم.

5- آدم های خاطره‌ساز زندگیت کیا هستن؟

همین الان؟

بیشتر داداشم، هیونگ، کیدو، سنتاکو، و هم‌اتاقی‌هام!

 

(آقا نمی‌خوام از هر سوال ایراد در بیارم... ولی خب آخه با هر آدمی ارتباطی داشته باشی یه خاطره‌ای هم برات ساخته می‌شه باهاش... حتی اون خانوم غریبه‌ی پیری که سر خیابون به حجابت گیر داده. نه؟)

6- آیا خودت شخصی هستی که دوست داری خاطره بسازی یا فقط دوست داری قسمتی از خاطره بقیه باشی؟

خب قطعاً مورد اول... یعنی خب فقط یکیش که نمی‌شه. کلا یک‌طرفه بودن هر چیزی توی روابط خوب نیست.

7- برای ساختن خاطره تو ذهن بقیه سعی می‌کنی چیکار کنی؟

این که بگی "سعی می‌کنی" فعل اشتباهیه به نظرم. یعنی خب اگه طرفت آدمی باشه که ارزششو داشته باشه، باهاش کنار بیای و عذاب نکشی از بودن کنارش، خاطره چیزیه که خود به خود ساخته می‌شه. وقتی که خودت باشی و "سعی" نکنی برای این که کار متفاوتی انجام بدی.

 

یعنی همین که کنار اون شخص بهت خوش بگذره یا راحت باشی کافیه.

 

8- به نظرت چطور می‌شه یه خاطره موندگار تو ذهن بقیه درست کرد؟

ای بابا:)))...

 

یه جورایی حس می‌کنم این سوال، و یا حتی سوال‌های قبلی، چطور بگم، انگار از روی یه نوع کمبودن. شاید یه جور احساس نیاز به ثابت کردن خودت، نیاز به مهم یا مقبول بودن. نیاز به این که بقیه فراموشت نکنن و بدونن تو هم هستی، تو ذهنشون باشی، همونطور که اون‌ها برات مهمن تو هم براشون مهم باشی. چطور خاطره‌ای بسازیم که توی ذهن بقیه موندگار شه؟ خب مگه ما چی از ذهن بقیه می‌دونیم که بفهمیم چجور چیزایی توی ذهنشون موندگار می‌شه؟ 

 

جواب من فقط خودت بودنه. این که سعی نکنی موندگار شی. وقتی آدم‌هایی پیدا بشن که براشون ارزشمند باشی، شاید یه حرف یا رفتار کوچیک و ناچیزت هم توی ذهنشون موندگار شه. و اگه براشون ارزشمند نباشی، به نظرم زیاد فرق نداره چقدر سعی کنی خاطره بسازی براشون. در هر صورت اونقدرها براشون مهم نخواهد بود. کلاً نظر من اینه که سعی در به دست آوردن یا نزدیک شدن به یه شخص دیگه اشتباهه. اگر آدم‌هایی باشین که به درد هم بخورین و بتونین روابط سالمی داشته باشین، لازم نیست هیچکدومتون سعی کنین، همینجوی آروم آروم اون روابط شکل می‌گیرن. وقتی با هم حرف می‌زنین یا سعی می‌کنین همدیگه رو خوشحال کنین، به هم کمک کنین و چیزهایی از این قبیل. این که پیش هم، خودتون باشین و سعی نکنین کار متفاوتی از حالت عادیتون انجام بدین. این که از خودت بپرسی خب حالا چی بگم خوشش بیاد؟ چی کار کنم خوشش بیاد؟ مثل یه رابطه‌ی یه طرفه می‌مونه. و حقیقتش زیاد قشنگ نیست. نمی‌دونم چقدر منظومو تونستم برسونم.

9- حاضری خاطراتتو با چیزی عوضشون کنی؟

به نام خدا، خیر.

اصلاً راه نداره=)))

 

10- زندگی می‌کنی که دنبال لحظه‌ای خوش بگردی یا لحظه‌ای خوش و برای خودت و دیگران می‌سازی که بتونی زندگی کنی؟

اگه بخوای بگردی تا لحظه‌ی خوش رو پیدا کنی... خب به نظرم هیچوقت پیداش نمی‌کنی. چون لحظه‌های خوش زمان‌هایی سر و کلشون پیدا می‌شه که فکرشم نمی‌کنی، و حتی نمی‌دونی چقدر دووم می‌ارن. گاهی سال‌ها، گاهی فقط چند ثانیه.

و خب لحظه‌های خوش بالاخره یه جوری ساخته می‌شن. یه وقت‌هایی خودت می‌سازیشون، یه وقت‌هایی یکی دیگه می‌سازه و به سمت تو می‌ان. 

و به نظرم آدم توی زندگیش نباید توی هیچ مرحله‌ای ثابت و ساکن بمونه، باید مدام به جلو حرکت کنه... تا بتونه لحظه‌های خوش رو شکار کنه، و یا موقعیتِ به وجود آوردنشونو.

 

11- خاطراتتو کجا نگه می‌داری؟ تو ذهنت؟ تو دفترچه خاطرات؟ نگهشون نمی‌داری؟

البته که نگهشون می‌دارم.

گاهی توی همین وبلاگ، گاهی توی دفتر خاطرات، گاهی لای کتاب‌های داستان و گاهی کتاب‌های مدرسه و دانشگاه و آموزشگاه... بعضی وقت‌ها روی هر تیکه کاغذی که گیرم اومد، گاهی توی پیام‌های ذخیره شده‌ی تلگرام، گاهی توی چنل‌‌، توی پی‌وی دوست‌هام یا نوت گوشیم. گاهی فیلم و ویدیو و گاهی صدای ضبط شده.

و صد البته، عکس‌هام^0^

 

(وای اتفاقاً قبل این که شروع کنم این پست رو بنویسم داشتم وُیس 17ام تیر رو گوش می‌کردم که تو خوابگاه گرفته بودم، و هم‌اتاقی‌هام خبر نداشتن و داشتیم چرت و پرت می‌گفتیم... و وای حس خیلی باحالی داره گوش کردن به اونا!)

 

12- اگه بهت بگن این گوی و این میدان، برو و از الان به بعد زندگیتو خودت باید بسازی. چطوری می‌سازیش؟

نچ نچ!

اینو نمی‌گم، من هیچوقت در مورد اهداف و برنامه‌هام واضح حرف نمی‌زنم. و ترجیح می‌دم توی مغزم نگهشون دارم.

 

(و خب... همین الانشم زندگی از کنترلم خارج نیست. تا همینجاشم با گوی خودم وارد این میدان شدم.)

 

13- چقدر فکر میکنی چیزی که تو ذهنت ساختی تو دنیای واقعی عملیه؟

خیلی. احتمال 90 درصد. اون 10 درصد باقی هم به خاطر اینه که به هرحال هیچی توی این زندگی 100 در صد قابل پیش بینی نیست، مثلاً شاید همین فردا افتادم مردم=)))

(جدی... آدم‌ها به ماه می‌رن، به خارج کهکشان ماهواره می‌فرستن، اعضای بدن رو پیوند می‌زنن، آسمان خراش می‌سازن و خیلی چیزهای دیگه. چرا من نتونم چیزی که تو ذهنمه رو واقعی کنم؟)

 

14- دنیای واقعی با دنیای تو ذهنتو چقدر فاصله داره؟ تا حالا سعی کردی این دو تا دنیا رو به هم نزدیک کنی اگه از هم دورن؟

دنیای توی ذهن من مثل یه مکعب چند ضلعیه. بعضی از وجه‌هاش زیادی واقع گرایانه‌ان، بعضی‌هاشون زیادی رویایی و فانتزی. 

 

 15- بعد از جواب دادن به این سوالا، بازم فکر می‌کنی تو دنیا چیزی ارزشمندتر از لحظاتت، خاطراتت و سازنده های اون خاطرات هستن؟

بله هست.

 

 

پی‌نوشت: چالش از اینجا شروع شده! و من توی وب آلا دیدمش^-^ قشنگ بودTT

پی‌نوشت: عه عه عه! دویست تایی شدم!D""": ... وای باورم نمی‌شه...TT هق هقTT... از همگی ممنونمTT 

پی‌نوشت: شاید شما هم بدونین که من اصلاً دوست ندارم موهام بلند باشن... و خب همیشه کوتاه نگهشون می‌دارم. اما طی یه تصمیم انسان دوستانه قراره که تا سال بعد اواخر بهار کوتاهشون نکنمTT هیهی. 

پی‌نوشت: جدی جدی بهمون گفتن از 19 شهریور باید بیاین سر کلاس:)... درحالی که تابستون کوفتی من حتی دو ماه هم نشده چون امتحاناتم 30 ام تیر تموم شدن:/

 

artemis -
۰۲ شهریور ۰۱ , ۰۲:۵۰

فرست-

نمی‌دونم دقیقا چطور توصیف کنم ولی جوابای "علاقلانه" طوری بودن:"> 

وای سوال دوازده واقعا صیم. و وقتی به بقیه میگی که دلت نمی‌خواد حرف بزنی راجبشون لقب مغرور یا از خود‌راضی بهت می‌دن<<

پاسخ :

چایی*-*
که اینطورD": ...
خیلی بده جدی... اصلاً چه دلیلی داره من زار و زندگیمو جار بزنم:| ...

𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۲ شهریور ۰۱ , ۰۳:۲۸

واقعا خوشم میاد نحوه جواب دادنت رو می خونم D: ✨️

واقعا که زود تموم شد و منی که ترم تابستون برداشتم و تازه دارم برای امتحانات دوباره می خونم و میدونم به زودی بعدش هم قراره انتخاب واحد شروع بشه TT پس امیدوارم تو این ۲ هفته بعد از امتحانات پشت سر همم بتونم کار های مفید بیشتری انجام بدم و شاید کمی بیشتر وقت هام رو صرف مطالعه کنم TT چون انگار یه سری درس ها متصل به هم هستش و منم یادم رفته ...

 

تابستون خوبی از نظر منم نبود :) و واقعا خسته شدم ..

پاسخ :

اوهD":
ترم تابستون خیلی سخت نمی‌شه؟ من فکر نمی‌کنم تا آخر تحصیلاتم ترم تابستون بردارم، چیه تو این گرما پاشی بری سر کلاس! عذابه واقعاً. 
وای آره انتخاب واحد ما هم 12ام شروع می‌شه:""") دقیقاً دقیقاً!... 


هوف.


+راستی چه رشته‌ای می‌خونی؟
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۱:۰۰

چرا من حس می کنم عکس اول پستت ریکشن خودت و حالت نگاهت به سواله؟😂

پاسخ :

والا... چی بگم XD
(•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۲:۰۸

تو وب من ؟؟؟!!!

خیلی وقته خبری ازت تو وبم نیست، هیق هولوق :""""))))

پاسخ :

یه مقدار حالت روح پیدا کردم متاسفانه، می‌خونم همه‌ی پست‌ها رو ولی کم‌تر نظری می‌دمTT 
*معذرت خواهی*
Soha :)
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۲:۱۷

خیلی ممنون که شرکت کردی

من سوالایی که برای چالش میزارم معمولا بر اساس مشکلاتی که میبینم بعضی از بچه ها دارن میزارم 

خیلی زیاد دیدم که آدم‌ها به خاطر مشکلات زندگیشون هیچکدوم از این سوالارو نمیتونن جواب بدن 

یا حتی حاضرن هیچ خاطره ای نداشته باشن ولی مثلا فلان دانشگاه برن ، خانوادشون مشکل مالی نداشته باشه و ....

اینکه آدم بتونه به لین سوالا کامل جواب بده و به نظرش این سوالا جوابشون خیلی واضحه یعنی طرف ذهن سالمی داره و میتونه درست فکر کنه و درست ری اکت نشون بده ، با یه مشکل خودشو نمیبازه و روحیه جنگنده داره 

(البته به نظر من اینطوریه ها جسارت به کسی نباشه ^-^)

 

 

پاسخ :

ممنون از چالش خوبت^-^
حرفت قابل قبوله، کسی که مثلاً یه رتبه‌ی خوب رو به کل خاطراتش ترجیح می‌ده که هیچ اون تکلیفش مشخصه.
ولی به نظر من این که کسی به سوالی جواب نده لزوماً نمی‌تونه سالم بودن یا نبودن ذهنشو بسنجه. مثلاً این که من نمی‌خوام بگم زندگیمو چطوری می‌خوام بسازم یعنی خودمو باختم یا سالم نیستم؟ خب نه. 
 نظر من اینه که برای هدفی که گفتی، سوالات می‌تونستن با دقت بیشتری طراحی بشن. که آدم از بعضی‌هاشون احساس ناکافی بودن نگیره. و این که علاوه‌ بر چیزی که گفتی، شرایط محیطی هم در نظر گرفته می‌شد، می‌خوام بگم جواب سوالاتی که شخصی هستن، مثل همون برنامه‌ی زندگی، یا خاطرات و امثالشون، گاهی نمی‌شه جواب واقعی رو اینجوری عمومی نوشت. و خیلی‌ها هستن که شاید واقعاً مشکل خاصی ندارن، ولی از بازخوردی که ممکنه بعد از عمومی کردن بعضی مسائل بگیرن خوششون نمی‌اد و اذیت می‌شن.
مثلاً اگه با یه مثال بخوام بگم، من فقط یه بار توی زندگیم یه بخش خیلی کوچیکی از هدفم رو به یکی از فامیل‌هام گفتم. و تا چند روز بعد از سمت اون آدم مسخره و تخریب می‌شدم چون از نظر اون لقمه‌ی بزرگی دارم بر می‌دارم. و خب طبیعتاً این منو خیلی ناراحت کرد. نمی‌خوام بگم باعث شد خودمو ببازم یا چی، ولی خب حس منفی‌ای داره و اذیت کنندست، این در حالیه که اگه در مورد هدفم هیچی نمی‌گفتم اصلاً اذیت نمی‌شدم و زخم زبون نمی‌شنیدم.

درکل این یه نقد کوچولو بود و به نظرم خوب می‌شه اگه توی سوال‌ها یا چالش‌های بعدی (اگه بعدی‌ای در کار باشه) بهشون دقت کنی*-*
3>
(•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۴:۵۴

دقیقا مثه آرتمیس : جوابات خیلی عاقلانه بودن

و چقدر سوال 4 ت درست بود. واقعا نمیشه به اینطور سوالا جواب درستی داد وقتی حتی نفس کشیدن کنار کسایی که دوست شون داری، برات خاطرات خوشه

سوال 7-خودت بودن درسته. ولی بعضی وقتا دوست داری یه کار متفاوتی از دیگران براش انجام بدی که خاص تو ذهنش بمونه.

مثلا برا تولدش همه دوستات ماگ می برن، تو دلت میخواد براش یه نقاشی بکشی ببری که یه خاطره خاص باشه

 

8-درست میگی، یه دسته از جوابایی که ب این سوال داده میشه از نادیده گرفته شدن توسط کساییه که تو بیش از حد توانت حتی براشون گذاشتی و محبت کردی ولی نادیده گرفته شدی. و همین مسبب ترست از موندگار نشدن تو ذهن اطرافیانت میشه. در صورتی که تو مشکلی نداری، فقط پیش آدمای درستی قرار نگرفتی. و باعث میشه که مدام دنبال راه حل برای موندگاری تو ذهن و زندگی آدما می گردی. چیزی که اگه آدم درستی مقابلت باشه، به قول تو "نیاز به سعی کردن براش نیست"

 

11-اگه منم گوشی داشتم احتمالا خیلی از این کارا رو می کردم. به خودم قول میدم هر وقت گوشی خریدم، همینطور برای خودم خاطره ذخیره کنم

و چقدر حس خوبیه این دوره ی خاطرات. مثه ویس گوش دادن تو ... *-*

 

12- همیشه وقتی حرفی از تصمیماتم میزنم، تجربه بدی دریافت میکنم. به اون تصمیم نمیرسم و عاملش رو به زبون آوردن تصمیماتم میدونم

از این جواب تو درس گرفتم. لازم نیست جواب هر سوالی رو داد. خصوصا در مورد تصمیماتت

 

13-"(جدی... آدم‌ها به ماه می‌رن، به خارج کهکشان ماهواره می‌فرستن، اعضای بدن رو پیوند می‌زنن، آسمان خراش می‌سازن و خیلی چیزهای دیگه. چرا من نتونم چیزی که تو ذهنمه رو واقعی کنم؟)"

صخثبخصثهبصخثهباصخهثباثصخه...این بهترین جواب ممکن بود

پاسخ :

مرسی مرسی3>
اوهوم!

7- خب آره، درسته، ولی این برای یه سری شرایط خاصه، مثلاً اون یه روز در سال تولدشه... و این سوال یه جورایی کلی بود... نمیدونم"^"

8- دقیقاً دقیقاً. و این خیلی آسیب زنندست... به نظرم آدم نباید اینطور روابط رو زیاد ادامه بده...

11- آره منم از وقتی گوشی گرفتم بیشتر از این کارا کردم*-*
وای آرههههT-T... آدم انگار دوباره می‌ره به اون روز:")

12- حق حق حق! تقریباً هیچوقت گفتن اینطور چیزا به نفعم تموم نشده. 
بوس بهت^^

13- D"""":
Stella (=
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۵:۳۴

عکس اول پست به طرز وحشتناکی خودته.

جواب‌هات رو دوست داشتم و...

۱۳. غلط می‌کنی بمیری.

دویست‌تایی شدنت هم خیلی خیلی مبااارک! (((((:

 

+عکس‌هایی که می‌ذاری رو توی کجا آپلود می‌کنی؟ من قبلا تو یوآپلود و پیکوفایل و صندوق بیان و کوفت و زهرمار آپلود می‌کردم، ولی انگار پریدن همه‌شون. :/ حتی تصویرزمینه‌ی وبم هم نیست.

پاسخ :

وای:))))
مرسیییی3>
13- اوه اوه0-0... 
^0^3>


+تو همون یوآپلود... پریده؟ یعنی چی که پریده؟ تو یوآپلود ماندگاری دائمی رو می‌زنی؟
+تصویر زمینه‌ی وبت که هست... 
Stella (=
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۵:۳۷

و آخ، تابستون امسال خیلی یه جوری بود برای من هم.

پاسخ :

هعی.
Stella (=
۰۲ شهریور ۰۱ , ۱۵:۴۱

اون پیرزنه که به حجابت گیر داده؟ حس می‌کنم داری با نفرت اینو می‌گی!! xDDDD

پاسخ :

راستش اینطور گیر دادن‌ها خب نفرت‌انگیره،
هرچند برای من پیش نیومده اونو همینجوری گفتم>___<
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۳ شهریور ۰۱ , ۱۳:۲۶

ترم تابستون واقعا سخته و پُر از حاشیه D: ....واقعا خسته شدم :| 

سخت نیست ترم تابستون ها رو کلا ۸ واحد می تونی برداری  ولی بازم واقعا سخت و خسته کننده هست به خصوص ترم تابستون دَم در دانشگاه ماشین برای برگشت نباشه :") 

من واقعا خیلی کلاس هایی که دلم می خواست برم و دوره بگذرونم سر ترم تابستون برداشتن پریدن .... این به کنار الان از شنبه به صورت فشرده امتحانات داریم بددن وقت ... و واقعا خسته ام برای خوندنشون....

آرههه از ۱۲ ام تا ۲۴ شهریور انتخاب واحد ها هست و ۲ مهر هم کلاس ها دوباره شروع میشه... 

پاسخ :

حتی تصورشم سخته:`))) خیلی طاقت‌فرساست که اینجوری!

عجب...
امیدوارم موفق باشی تو امتحاناتت، فایتینگ>_<...

Soha :)
۰۳ شهریور ۰۱ , ۱۳:۴۱

اوهوم دفعه های بعد دقت بیشتری باید بکنم 

مرسی از نقدی که کردی^-^

پاسخ :

خواهش می‌کنم^-^
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۳ شهریور ۰۱ , ۱۴:۳۵

آره عزیزم👍

منم امیدوارم مرسی🥰

مائویی جون تابستونت رو چطور گذروندی؟ مفید بود برات ؟~

پاسخ :

^----^


فکر می‌کنم آره، راستش من اولش خیلی سعی کردم واقع‌بینانه برنامه ریزی کنم و جوری باشه که بتونم واقعاً از پسشون بر بیام. الان هم نمی‌شه گفت به صد در صدش عمل کردم، ولی مفید بوده، حداقل از سال قبل خیلی خیلی بهتر بوده. 
یه زبان جدید و عکاسی رو شروع کردم. که خوب بود. آرهD":

Stella (=
۰۳ شهریور ۰۱ , ۱۹:۵۸

+وای باورم نمی‌شه که اصلا اون گزینه رو ندیده بودم. مشکل حل شد، ممنونم ازت! ماندگاری دائمی، کورم واقعا. :/

پاسخ :

ای بابا XD
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۰۱:۰۵

چه قدر خوبه که می شنوم D:  همین که به بیشترش رسیدی خیلی خوبه ~

زبان جدید ؟ به جز فارسی و انگلیسی ؟*-* چه COOL ✨️

من عکاسی رو هم دوست دارم ولی بیشتر از اون علاقه دارم رو طراحی  کیک و یاد گرفتن یه زبان دیگه و حتی کمک های اولیه و دفاع شخصی که به شدت در آینده دوست دارم مهارتشون  رو کسب کنم ~☆

پاسخ :

ممنونم ممنونم3>
بله بله! چهارمین زبانم محسوب می‌شه^0^ (زبان مادریم ترکیه.)
وای! خیلی اینایی که گفتی جالبن، مخصوصاً دفاع شخصی... 
+منم همیشه این ویدیوهای طراحی روی کیک و بیسکوییت رو نگاه می‌کنم و خیلی لذتبخشه... ولی کلا در زمینه درست کردن چیزای خوردنی و آشپزی اینا خیلی دست و پا چلفتی امTT
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۰۱:۴۲

Your so handsome  man ~~~🤌✨️✨️

 

بله D: ولی امان از زمانی که خودت دوست داری بری ولی یا بحث نبودن زمان مطرح میشه یا پول و یا نبود اون کلاس در محله ای که زندگی می کنی * گوشه عزلت گرفته * 

 

منم TT TT بی نهایت طراحی های کیک رو فوق العاده طراحی می کنن و من کیلو کیلو قند تو دلم آب میشه که منم می خوام یاد بگیرم 👐منو هم دریابید ~~~

آشپزی منم تعریفی نداره :") ولی تا بتونم سعی می کنم خوب در بیارم 

پاسخ :

D:


 بله این درد بسیار بزرگیه. اصن غم انگیزه. همین عکاسی رو هم بنده با تکیه به آموزش‌های یوتیوب کبیر جلو می‌برمTT... *هق هقِ بی‌صدا*


خیلی خوشگلنننن... یعنی من حالت عادی عاشق کیک و شیرینی‌ام، دیگه چه برسه به این خوشگل گوگولیاT-T...
خوش به حالت باز، من همیشه گند می‌زنم^^
فقط نودل رو می‌تونم خوب درست کنم._.
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۰۱:۵۷

یوتیوب واقعا خیلی خوبه TT  من همش اونجا یا در حال دیدن پست های انیمه ها و فیلم های تازه آپ شده ام که بروز رسانی و اطلاع میدن یا دیدن ویدئو های طراحی و موزیک و بعضی ها که زندگی روزمره شونو میزارن و من فقط جذب ۱ نفرشون شدم که مستقل زندگی می کنه و واقعا کاواییهT^T    با اینکه صورتشو زیاد نشون نمیده ولی به عنوان یه دختر مجرد خوشم میاد از زندگی روزمره اش که هم کار می کنه هم نگهداری سگ خانگی شو به عمده داره و هم پخت و پز هاشو انجام میده و با چه سبک سلیقه قشنگی ام می پزه ✨️🤌

 

واقعا 👍👍منم عاشق کیک و شیرینی ام طراحی هاشون رو می بینم بیشتر کنه تر میشم XD 

منم در این راستا کلی دست سوزوندم یا غذا سوخت XD 

وایی نودل TT🍜

پاسخ :

وای منم خیلی یوتیوب می‌رم، از ولاگ و موزیک ویدیو و چیزای آموزشی تا یوتیوبرای مورد علاقم و اینا... کلا تو یوتیوب همه چیز پیدا می‌شه این خیلی خوبه^^
وای اون ولاگی که گفتی! اونایی که صورتشونو زیاد نشون نمی‌دن و از روزمرگی‌هاشون می‌ذارن... وای خیلی خوبن! خیلی قشنگن... همیشه حسودیم میشه بهشونTT...


والا... کی می‌تونه از اون خوشگلا بدش بیاد>_<
هعی-
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۰۲:۱۳

منم خیلی خوشم میاد به خصوص اگه کره ای باشه و سبک موهاش دیونه ات بکنه TT و حتی قسمتی که با پاپیش حرف میزنه و غذا میده و رسیدگی میکنه بهش رو واقعا دوست دارم .با اینکه سگش قیافه کیوت احمقی داره ولی بازم نمی تونه آدم ازش بدش بیاد 😂

 

فکر نکنم کسی وجود داشته باشه😂💓

پاسخ :

دقیقاااااااااااا اصن خیلی قشنگن زندگیشون:`)))
وای خب همون احمق بودتشون خوبه دیگهههه اصن هرچی احمق‌تر کیوت‌تر‌ و بهتر T---T XDDD


هوم.
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۰۲:۲۵

آره خوب کیوتی احمقانه شون سر جاشه ولی اینکه آموزش نداده باشن بهش طوری که هر جا عملیات های ۱ و ۲ شو وسط محیط خونه بکنه واقعا قابل تحمل نیست /= بماند صبوری می کنه و شاید دعواش کنه بچه رو ولی بازم درست نیست به نظرم باید آموزش دیده باشن 

پاسخ :

وای این خیلی رومخه._. ...
برای همینه که به نظرم گربه بهتر از سگه چون جز خاک جای دیگه دسشویی نمی‌کنه.
موافقم.
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۴ شهریور ۰۱ , ۱۷:۲۹

ولی گربه ها گاهی کار هایی می کنن که حرص صاحب شون رو هم در بیارن😂

پاسخ :

وای خب همینشون خوبه XDDD
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۶ شهریور ۰۱ , ۰۹:۲۴

نه نهه😂اصلااا خوب نیست 😂☝️* وی پنهان کاری می کند از اینکه خودشم خوشش میاد به خصوص وقتایی که کار بدی می کنن و صاحبشون رو بعدش  نگاه می کنن و قیافه تعجب و حق به جانب به خودشونو می گیرن :| * ولی از حق نگذریم بچه گربه ها بهتر و ناز تر و گوگولی ترن😂✨️ وقتی بزرگ میشن پیرت می کنن :"|

پاسخ :

تو اصلاً چطوری می‌تونی به اون فیاقه‌ی پشمالوی سیبیل دار نگاه کنی و همچنان عصبانی باشی بابت دردسر سازی‌هاش؟T-T اصن نمی‌شههههه... 
آرهههه خیلی کیوتنTT
𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
۰۷ شهریور ۰۱ , ۰۰:۲۲

حق😂🤌 ولی بیا قبول کنیم باید کمی ادبشون  کنیم وگرنه رو میگیرن باز خراب کاری می کننTT  ...میدونممم 

TT TT♡

پاسخ :

هعیTT
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan