~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#104

امروز کلاس ادبیات داشتم و استاد داشت یکی از آثار صادق هدایت -که اسمش "داش آکل" باشه- رو تحلیل می‌کرد. هم از نظر معنوی، هم دستوری و ادبی. 

در واقع داش آکل یه داستان کوتاهه. و اگه نخوندینش یا داستانشو نمی‌دونین، باید بگم ماجرا از این قراره که داش آکل یه پهوان جوانمرد و باجلال و جبروت توی شیرازه. جوری که بیشتر مردم شخصیت قابل احترامی می‌دونستش. از قضا، داش آکل دلش پیش یه دختره به اسم مرجان گیر بوده و اونقدر آدم مغروری بوده که به هیچ عنوان نم پس نده و هیچی در مورد احساسش به مرجان نگه. مدت‌ها می‌گذره تا این که برای مرجان یه خواستگار پیدا می‌شه که یه مرد بی‌ریختِ ایکبیری بوده که اختلاف سنیشم با مرجان زیاد بوده و خلاصه، خبر عقد این دوتا که به گوش داش آکل می‌رسه، این پهلوون باابهت از لحاظ احساسی در هم می‌شکنه و در همین گیر و دار، یکی از بدخواه‌های داش آکل که کاکارستم باشه، به قصد شکست دادنش و این که بگه من خیلی خفن‌تر از داش آکلم! باهاش گلاویز می‌شه و این وسط وسطا هم یه قمه روی زمین می‌بینه و خلاصه؛ داش آکل در اثر خونریزی می‌میره و داستان تموم می‌شه...

ببینید خیلی داستان ساده و شاید اصن معمولی‌ای به نظر می‌رسه اما خیلی حرف برای گفتن داره، از به تصویر کشیدن مردسالاری و زن ستیزی -که از نظرم خیلی زننده بود- تا گرفتاری‌های عاشقی و اینا، مخصوصا این که داستان با جمله‌ی «عشق تو مرا کشت مرجان» که از زبون طوطی داش آکل بیان می‌شه به پایان می‌رسه... که خب تفکر در مورد خود داستان رو به عهده‌ی خودتون می‌ذارم، الانم اینجا نیومدم که در مورد داش آکل و تراژدیش حرف بزنم.

بحثم سر چس مثقال شعور داشتنه.

بعد از این که داستان رو توی کلاس خوندیم و از نظر ادبی و آرایه‌ها و این چیزا به صورت گذرا بررسیش کردیم، استاد بهمون گفت که حالا وقتشه که در مورد تحلیل‌هاتون و برداشت‌هایی که از این محتوا داشتین حرف بزنیم (حدودا یه ساعت فقط در همین مورد حرف زدیم) و خب همونطور که انتظار می‌رفت، بحث تا حد زیادی در مورد عشق بود و هرکی داشت نظر خودشو می‌داد و خلاصه، بحث می‌کردیم. 

تا این که یکی از بچه‌ها (که نه به اسمش کار دارم؛ و نه به جنسیتش) شروع کرد پرت و پلا گفتن... خودتون تصور کنین دیگه، بحث در مورد عشق باشه و یکی بخواد این وسط نمک بریزه! شوخی‌های هدف دار و تاحدی مبتذل!

چرا یه سریاتون اندازه چس شعور ندارین؟ 

یه آدم می‌تونه خیلی باشعور و با ادب باشه اما حتی فحش بده، چجوری؟ اینجوری که هرچیزی جایی داره و هر نکته مکانی! پیش آدمایی که بهشون نزدیکی یا دوستای فوق صمیمیت هر کثافت کاری‌ای که می‌کنی بکن لابد جفتتونم جنبه دارین، ولی محیط دانشگاه، جلوی استاد، این همه آدم غریبه از شهرای مختلف که یه بارم ندیدیشون،... بعد لابد اسم خودتم می‌ذاری تحصیل کرده و فلان بهمان؟ بعد آخه بچه و سن پایین هم نیستی که بگم خب عقلش نمی‌رسه حتما! 

می‌دونین جالب‌تر چی بود؟ این که استاد میکروفون طرف رو روشن کرد و با زبون بی‌زبونی هی داشت می‌گفت که دانشجوی محترم لطفا حد خودتو بدون و حرمت خودتو حفظ کن و اگه درست حرف نمی‌زنی حداقل کلا لال شو و حرف نزن! ولی می‌دونین طرف در جواب استاد چی گفت؟((= یه شوخی مزخرف دیگه! تازه یارو ورودی 99 بود، ینی ترم یک هم نبود که بگم هنوز نمی‌دونه دانشگاه چجوریه((=...

انصافا یه ذره آدم باشین. 

موقعیت‌هارو باهم قاتی نکنین و بفهمین هرچیزی یه حدی داره. به آبروی خودتون رحم نمی‌کنین به آبروی خانواده و همشهری و هم‌وطن هاتون رحم کنین...

اه اعصابم ساعت‌هاست که خرده...

 

+داخل پرانتز این نکته رو هم بگم که طرف اردبیلی بود. بعد چون فارسی حرف زدنش لهجه داشت مشخص بود ترکه. استاد ازش پرسید که فلانی تو کجایی هستی؟ و اونم گفت اردبیل! استادم گفت: آره از طرز حرف زدنتون مشخصه اردبیلی هستین چون شهرای دیگه هیچوقت اینجوری حرف نمی‌زنن(((=... حالا کاری ندارم اون شخص نامحترم بعد شنیدن این حرف به جای این که یه ذره خجالت بکشه بدتر ادامه داد ولی خب... یتندنتدیمنبد لعنت بهش.

 

𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
۱۱ آبان ۰۰ , ۱۹:۵۱

اصلا نمیتونم تصور کنم اگه جای استادتون بودم چیکارش میکردم"-"

پاسخ :

کاملا مشخص بود بیچاره داره کلی جلوی خودشو می‌گیره"-"
~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۰۹

اه اه اه! عجب ادمایی"-"

بعد باعث میشن مردم از یه قشری از جامعه همین دیدگاه رو پیدا کنن! مثلا: همه ی اونایی که اسمشون***ئه بی ادبن! یا مثلا همه اونایی که فلان شهر زندگی میکنن چیکارن!

واقعا باعث تاسفه:"|

+اعصاب خودتو خورد نکن بابتش:")

++این عکسه خیلی خوشگله مائو چانTT

+++تو ازون دسته ادمایی هستی که باعث میشن ادم به قشر دیدگاه مثبت داشته باشه...مثلا همه ی اردبیلی ها کیوت و مگولنD":

پاسخ :

ایش"-"...
دقیقا"-"... اصن به مامانمم گفتم کلی ناراحت شد گفت به استادت پیام بدم که در مورد اردبیلیا بد قضاوت نکنه به خاطر اون یارو؟"-"... حیح.

+میو[":
++آرههه اون وایب مدادرنگی طورشو خیلی دوست می‌دارمT^T...
+++کبتبهتکهبعامعاق ("""":
Fira ☆
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۱۸

ربطی به مرد بودن ندارن 

ابراز احساسات نقطه مقابل غروره غرور مانع میشه احساست رو بیان کنی 

حالا این تو مرد ها بیشتر دیده میشه چون اونا مغزور ترن 🤌

 

در مورد مرد سالاری هم حرفی نمیتونم بزنم 

اصن‌چیزی ندارم‌ که بتونه این موضوع رو بیان کنه 

فقط بیاین به این توجه کنیم هروقت تونستیم برابری زن و مرد رو باور کنیم 

دنیا جای بهتری میشه برای زندگی 

پاسخ :

اصن موضوع این نبود بابا"-"...
پستو کامل خوندی اصن؟"-"
𝐀𝐲𝐬𝐚 ...
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۲۳

صیم با هیون"-"\

پاسخ :

*آه عمیق*
-- 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۳۸

اوکی ولی فکر کنم دیپلم برام کافی باشه"-"

یکی از چیزایی که از رو به رو شدن باهاش بیزارم خودشیرین ها و گوسفندای توی دانشگاهه؛

چون اونجا دیگه مثل مدرسه نیست که تا حدودی از معلم و ناظم و اینا بترسن، واسه همینم هی مزخرف میگن و منم میترسم وقتی برم دانشگاه به علت درگیری فیزیکی با دانشجو ها اخراجم کننxD

پاسخ :

خیلی رو اعصابن جدی، حالا الان کلاس غیرحضوریه حداقل چشمم به قیافشون منور نیست:/...
نهایتش با میکروفون خاموش حرص می‌خورم:/
اگه وسط کلاس حضوری زدم تو دهن یکیشون چی:/

درگیری فیزیکی، دقیقا! XD
jendoki
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۴۵

واااااای چرا من میخوام یک کیف پر خمپاره و اسلحه بردارم بیام اردبیل بریم حرش بددییییییم....

اَه استادتونم خیلی محترم و با صبر بوده هااااا -_-

پاسخ :

منم کاتانامو برمی‌دارم =___=...
آره!
𝑹𝒂𝒄𝒉𝒆𝒍 °◡°
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۴۷

اول از همه سلامم سلاممم^○^! چطوری؟؟ * میدونم عصبی هستی از این موضوع اما تو بگو ^~^~*!

+ داستان جالبی رو خوندیناااا*&*!!! منم استاد ادبیاتمون جلسه اول داشت درباره  داستان  فریدون معنی می کرد و بعدا حتما تو یه پست منم از جالبی و قشنگی درسام می نویسم خیلی خوشم میاد *^*!

این داستان هم خیلی سوزان بود :") ~~`

++ "-" تازه ما یه گروه عمومی تو واتساپ داریم که همه هستن از هر سنی ۲. و ۱۸ و ۱۹ و غیره... بعد یه وقتایی این پسرا جو میگیرتشون مثلا درس دانش خانواده داریم اونا کلاساشون و استاداشون با ما کلا جداست اما چت و نظراتشون درباره اون درس تو گروهی هست که عمومیه "-" و خیلی حرفای رکیک  میزنن و آدم بدش میاد ازشون و بارو کن بار ها با خودم می گم خدارو شکر حضوری نیست :-: حداقل این ترم !"-" خیلی خوشم از دانشجو هاشون نمیاد یه مشت انگار نمیدونم والا چی بگم ...:"/ بیخیال 

ولی خدارو شکر تا الان تو چت کلاس رخ نداده به استاد کسی چیزی بگه پشتش تو گروه واتساپ حرف هست بعضی استادا اما تو کلاس چون فینگیلیش  هم هست واقعا تایپ سخته :"/ ....

پاسخ :

سلاممم*-*
خوبم مرسی، تو چطوری؟*-*
+وای فریدون! معلم ادبیات سال دوازهم من یه چیزایی در موردش گفته بود ولی کامل نمی‌دونم، حتما پست بذار در موردش*-*
آره(":
++دقیقا! خیلی چندشه این مدل حرفا|: ... ایش...
از فینگیلیش از ته دلم متنفرم|":
-- 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎
۱۱ آبان ۰۰ , ۲۰:۴۸

چه محیط عنیه پسxDDDD

من واقعا تضمین نمیکنم وقتی رفتم دانشگاه نرینم به یکیشونxD

پاسخ :

اه XD
اگه بعدش دردسر نداشته باشه منم همینطورD":
Fira ☆
۱۲ آبان ۰۰ , ۰۸:۱۵

استاپ هیر 

راستش من نظرمو در مورد اون داستانه گفتم 

وگرنه اگر بخوام درباره ی بیشعورا نظر بدم پیشنهاد میکنم کتاب بیشعوری رو بخونی ( البته اگر تا حالا نخوندی )

 

پاسخ :

اوهD": 
آره درسته...
خوندمش<:
.. میخک..
۱۲ آبان ۰۰ , ۰۸:۱۷

حالا اگه کلاس ما بود کلا سامانه یکی یکی همو مینداخت پایین اصلا بحثی شکل نمیگرفت :"))

پاسخ :

اینقدر از عن بازیای این سامانه ها بدم می‌اد|||:
artemis -
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۰:۴۹

تضمین می کنم اگه جای استادتون بودم اتفاق خوبی براش نمی افتاد"-" 

پاسخ :

کاتانامو خواستی بهت قرض می‌دم/"-"
•𝑺𝒂𝒉𝒂𝒓 𝑺𝑹
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۴:۱۲

واقعا متاسفم براش. من بودم پیاره میرفتم خونشون و جرش میدادم"-" اصلا بعضیا بلدم نیستن "آدم" باشن... واح واح-

ولی خب، واقعا ارزش نداره سرش حرص بخوری، شاید یه روزی خودش متوجه بشه که چه چیزایی گفته و چقدر رفتار ناخوشایندی داشته. ولش کن مائو^^♡

پاسخ :

دقیقا همینه که گفتی=__=...
فقط امیدوارم ادامه پیدا نکنه و در آینده شاهد همچین پدیده هایی نباشم=_=
•𝑺𝒂𝒉𝒂𝒓 𝑺𝑹
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۴:۱۲

پیاره؟؟ پیاده!!! "--"

پاسخ :

اگه نمی‌گفتی اصلا نمی‌فهمیدم XDDD
𝗟𝗶𝗺 𝗔𝘆𝗹𝗶𝗻 🌙؛
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۴:۴۱

عه، از این آدما که فقط اکسیژن هدر میدن!

پاسخ :

درسته! D:
Alex Ai
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۶:۱۲

الان یه نکته ی پرسشی

صحبت هاش درباره ی مردسالاری رومخت رفت یا بخاطر مبتذل بودن؟

متوجه نشدم دوبارم خوندم پستو

پاسخ :

ابتذال دیگه.
چون صادق هدایت اتفاقا خیلی ریز مردسالاری و زننده بودنش رو به تصویر کشیده که قابل تقدیره.
مشکلم با اون همشهری بیشعورم بود=_=~~~
یاسمن گلی:)
۱۲ آبان ۰۰ , ۱۶:۵۱

اعصاب خودتو خورد نکن یه سریا کلا بی ادبن، کار از نمکدون بودن گذشته، شورن کلا :/

پاسخ :

آره، انگار سر خوش نمک بازی قراره مدال بدن بهش:/
Alex Ai
۱۲ آبان ۰۰ , ۲۱:۵۸

تشکر بابت صحبتت متوجه شدم کامل

پس با این وجود آرزوی صبر دارم برات

پاسخ :

*آه کشیدن*
Baby Blue
۱۳ آبان ۰۰ , ۱۲:۳۴

اعصابم..

پاسخ :

ایش...
Minami Ellie
۱۳ آبان ۰۰ , ۲۰:۰۴

کلا دوماه نگذشته از سال تحصیلی و این جوری حرص آدم رو درمیارن رو مخ ها :/

کاملا درکت می کنم...

پاسخ :

ما که چند هفتست شروع شده کلاسامون، یه ماهم نیست احتمالا:/
خدا صبر بده فقط -.-
Nastaka Sharon
۱۴ آبان ۰۰ , ۲۰:۲۰

لعنتی/: با اینکه اردبیلی نیستم ولی عصاب منم بهم ریخت-_____- سعی کن بیخیال اینجور آدما بشی دخی. اینطور که معلومه حتی اگه بخوای با اینا حرفم بزنی بازم چیزی درست نمیشه:| پس به عصابت مثلث باش و به بند کفشت بگیرش.

 

+ *وی که هنوز باورش نمیشود مائو دانشجو باشد:"*

پاسخ :

آره فک کنم درستش همین باشه =__=\\


+علزعقتژعنالیاسیسبابلبییلال خودمم باورم نمی‌شه [°:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan