~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#102

از این که استاد روان‌شناسی سعی داره با داده‌های علمی بهم بقبولونه که تمامی احساسات و عواطف و رفتارها و امثالشون فقط در اثر یه سری هورمون و ناقل عصبی به وجود می‌آن و بروز پیدا می‌کنن اصلا خوشم نمی‌اد.

در واقع از قبول کردنش خوشم نمی‌اد. چطور ممکنه برده‌ی یه مشت ترکیب شیمیایی باشم؟

 

 

پی‌نوشت: برگه‌های کلاسورم کاهی‌ان. همشون کاهی‌ان. شاید اون زمان که مامان اون دو بسته برگه‌ی کاهی رو برداشت بهش فکر نمی‌کردم، ولی الان می‌فهمم حتی نمی‌تونم روش از غلط‌گیر برای پوشوندن اشتباهاتم استفاده کنم. شاید سعی دارن بهم بفهمونن از این به بعد یا حق اشتباه کردن ندارم، یا باید اشتباهاتمو با یه خودکار سیاه خط خطی کنم و قلم خورد شدن اون صفحه رو به جون بخرم که هیچوقت یادم نره چه غلطی کردم. 

پی‌نوشت: سلام، من رو مرتب بودن دفترها و جزو‌هام از سلامتیم بیشتر حساسم. 

 

  • میو [ ۲۷ ]
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan