~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#100

World is one

Chuu & Kim Yohan

پلیر

*و بالاخره، جفنگیات شماره‌ی 100!!*

درود/._. ...

چه خبر چیکارا می‌کنین؟/._. ...

*Awkward moment*

*چرا نمی‌دونم چجوری باید پستو شروع کنم*

حقیقتش یه مدتی می‌شد که اصلا رو مود وب نبودم... فکر می‌کردم اگه توی یه مشت چالش شرکت کنم حس و حالم درست بشه ولی حقیقتا بدترش کرد و بعد هر پست یه احساس پوخ عجیبی نسبت به خودم پیدا کردم:| که البته دلایل زیادی داشت، جدی می‌گم. مشکلات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری و روح و روان و کوفت و زهر مار... که در ادامه باعث شد به هم ریخته‌تر بشم و خیل عظیمی از چسناله رو به سمت خودم روا بدارم که بنا به گفته ی طالعم (جدیدا دارم توی خوندن طالع واقعا زیاده روی می‌کنم...) دارم زود قضاوت می‌کنم و این داستانا، ناگفته نمونه که تهش به این نتیجه رسیدم که خب اونی که عوض داره گله نداره و از این حرفا.

به این نتیجه رسیدم گاهی اوقات اونقدر توی فکرام غرق می‌شم و یه سری رفتار هایی که از قبل خیلی براشون برنامه ریزی کرده بودم رو ریز ریز به عمل می‌نشونم باعث می‌شه اصلا به نظر طرفم کار بزرگی نیاد... ینی می‌دونید، یه "چیز" رو در نظر بگیرید که می‌خواید بهش عمل کنید، بعد ماه های مدید توی ذهنتون هی گسترشش می‌دید و بهش فکر می‌کنید. بعد روز موعود که می‌رسه و وقت عمل بهش می‌رسه، ناخواسته می‌فهمید که کل انرژیتونو صرف فکر کردن به اون "چیز" کردید و حالا برای انجامش جون ندارید.

اینطوری می‌شه که خوشبختانه یا بدبختانه آدمای دور و برتون (یا اصن مخاطبتون) داخل فکرتون نبودن و نمی‌فهمن چقدر مایه گذاشتید و براتون مهم بوده... و از روی عمل ناچیزتون برداشت می‌کنه که خب... روراست باشیم اصلا برداشتی نیست که بابتش خوشحال بشید.

و این کار اصلا خوب نیست... جدا خوب نیست... ینی حداقل برای منی که اون بدبخت فلک زده‌ی ناچیز عمل (!) بودم اصلا نتایج خوبی نداشت و مدام پیش خودم حس می‌کردم که واقعا اینقدر بی‌ارزشم و اینقدر پایین اومدم و ریزم و به چشم نمی‌آم؟ دیگه باید چیکار کنم و چجوری خودمو ثابت کنم تا آدما بخوان یه ذره بهم حق بدن و فقط از خودشون دفاع نکنن و جلوم گارد نگیرن؟

و این احساس "بی‌ارزش بودن" رو همزمان در مقابل چندتا از آدمای مهم زندگیم احساس کردم... توی یه دوره‌ی -تقریبا- طولانی. ینی اینطوری نبود که بگم "وییی رلم یه ساعت دیر سین کرد پیام شب به خیرمو" |||: (تازه من که اصن رل ندارم:|)

خلاصه... اینطور نیست که الان چیزی عوض شده باشه. من کنار اومدم. و چیزی که این مدت نمی‌تونستم به چپم بگیرم رو الان می‌تونم^-^...

اینجوریا...

 

 

+از دانشگاه بگم براتون!

ینی هماهنگیشون خداست... حقیقتش قرار بود از امروز کلاس‌هام شروع بشه (آنلاین...) و خب هرچی زور می‌زدم وارد کلاس نمی‌شد و وضع همکلاسی‌هامم همین بود"-"... بعد آموزش اطلاع داد که اطلاعات جدید الورود هارو وارد سامانه نکردن و خلاصه کلاس امروز کنسله.__.

(و به جاش یه وبینار آشنایی با سامانه و انتخاب واحد و این چیزا گذاشتن و این پستم حین گوش فرا دادن به آقای حیدری دارم می‌نویسم._.)

 

+یه چیزی بگم؟

هفته های قبل مامانم زنگ زده بود به دانشگاه ببینه چرا کلاسا شروع نشدن. بعد مامانم با اسم من زنگ زده بود بهشون طبیعتا. اونام گفتن حالا که اینقدر پیگیری بفرما نماینده‌ی کلاستون شو! و مامانمم از طرف من گفته با کمال میل^-^!... "-"...

خلاصه که من الان نماینده ام"-"...

و بخش خنده دار ماجرا اونجاییه که الان فکر می‌کنن مامانم منم!... و هی تو پی‌وی بهش پیام می‌دن XD چند وقت پیش بهم گفت یکی قصد مخزنی داشت._. ... نابودم ینی XDDD (حالا پروفایل مامانم عکس خودشه، خیلی دوست دارم بدونم فکر ‌می‌کنن چند سالمه XD)

 

+بحث سن و سال شد!

آقا من از همه‌ی همکلاسیام کوچیک‌ترم "-"...

یه پسره الان هست تو کلاسم 28 سالشه! یازده سال ازم بزرگتره... واااح (اونم مثل من جدید الوروده)

 

+نمی‌دونم چه خبره، مامانم از الان مشخص کرده وقتی حضوری شد برم با کی دوست بشم:/...

بعد تازه بهم می‌گه بیشتر با پسرا دوست شو از دخترا برای تو دوست در نمی‌آد:|... خدا می‌دونه تو فکرش چی می‌گذره:|...

(تازه خود همکلاسیامم خیلی خونگرمن. دورهم می‌شینن حرف می‌زنن بعد من عین روح فقط پرسه می‌زنم، تاحالا یدونه نقطه هم نفرستادم:|)...

 

 

پی‌نوشت: این اواخر تنهایی زیاد بیرون رفتم، راه‌ها و مسیرهایی رو که قبلا نمی‌شناختم کشف نمودم توی شهرمون... هق(":

پی‌نوشت: چند روز پیش با کیدو رفتیم بیرون، ینی کل شهر زیر پامون بود"-"... نمی‌دونید چقدر راه رفتیم... تازه هوا هم خیلی سرد بود اون روز. و یه جوری گرم صحبت شده بودیم که یادمون رفت تاکسی بگیریم"-"... (کیدو اون روز یه استایل گنگ طوسی داشت، با یه سی چهل تا گوشواره و پیرسینگ اینا. بعد من در کنارش شبیه یه پوتیتو بودمTT همچنین روزی که اتفاقی دوتا از همکلاسی های راهنماییمو توی خیابون دیدم و رفتیم کافه، در کنار اونا هم احساس پوتیتو بودن کردمTT چرا ملت اینقدر دافنTT)

پی‌نوشت: دیدین چی شد؟ تمام برنامه ریزی های بی نقصم به فنا رفتنTT... (کیدو می‌دونه]":)

پی‌نوشت: ایگو رو توی این روز ها می‌نوشتم. حالا شاید نه هر روز، ولی نوشتم. و گفتم که تا 30 روز قراره پیش ببرمش و این کارو می‌کنم/"-"

پی‌نوشت: امروز به صورت جدی یه بولت ژورنال شروع کردم... اولین بارم نیست که یه دفتر بر می‌دارم که توش برنامه ریزی کنم بعد ولش کنم بعد چند روز:/ ولی خب اینبار تلاشم رو اینه که ولش نکنم و حداقل یه ترم بچسبم بهش... آره<:

MoonChild مون چایلد (هیرای)
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۷:۳۲

میتونم بگم واقعاااا منتظر بودم این هشتگه صد بشه!

پاسخ :

از قضا افراد دیگه ای هم منتظر بودن، عاشقتونم ینی XD
(: NarXeS
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۷:۴۱

100 شد *-*\

+

میتونم قسم بخورم عکس یه دختر اون بالای پستت بود که بعد از رفرش ناپدید شد :"|

چیکارش داشتی بنده خدا رو "-"

+

بعد تازه بهم می‌گه بیشتر با پسرا دوست شو از دخترا برای تو دوست در نمی‌آد:|... خدا می‌دونه تو فکرش چی می‌گذره:|...

ما هیچ، ما نگاه اصللاXDD

پاسخ :

بله*-*
+
وای XD
دیدیش؟ XD
حس کردم کنار آهنگی که گذاشتم خوب دیده نمی‌شه"-" ایشالا پست های بعدی ازش استفاده می‌کنم/"-"
+
می‌شه منم هیچ منم نگاه؟ XDDD
~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۷:۵۱

صدتایی شدنش مبارررک!*-*

شیرینی نمیدی بابتش؟D:

پاسخ :

هوراااا*-*
چایی می‌دمD:
~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۷:۵۵

بعد روز موعود که می‌رسه و وقت عمل بهش می‌رسه، ناخواسته می‌فهمید که کل انرژیتونو صرف فکر کردن به اون "چیز" کردید و حالا برای انجامش جون ندارید.

وای مود..‌‌وای‌.‌..

+

منم سر سو تفاهم ارشده پرورشی م درحالیکه فایل هارو مامانم ارسال میکنهD": .... خدایا سو تفاهمات رو رفع کنD": ....

+

پسرا؟ نهههه

تو فقط مال ماییی سمت پسرا نرییی هااا

وگرنه با کاتانای خودت گردن همکلاسیاتو می‌زنیمD':

پاسخ :

اصلا چیز فرحبخشی نیست<':
+
آمین<':
+
وای-
پاره شدم XDDD
باشه باشه سمتشون نمی رم XDDD
ꪀⅈᥴꪮꪶꫀ !!
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۷:۵۹

همچنین روزی که اتفاقی دوتا از همکلاسی های راهنماییمو توی خیابون دیدم و رفتیم کافه، در کنار اونا هم احساس پوتیتو بودن کردمTT چرا ملت اینقدر دافنTT

اینو بدجور درک میکنمTT

 

خدایی اینایی که میخوان مخ بزنن خیلی رو مخن میخواستیم یه لباسیو تو دیوار بذاریم واسه فروش مامانم کلمو برید گذاشت طرف میاد کدالبلنویجکز'-' حالا خوبه هیچیم معلوم نیست:"

هیچی دیگه دیوارم ویروسی شد*-*

پاسخ :

میو[':


وای دقیقا.____.
تازه دیوار ویروس های بدتریم داره.____.
جریان کفش ها و اینا'-'
Alex Ai
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۸:۰۱

اوه مای گاد این صدمیشهه

پاسخ :

آرههههه*----*
𝗟𝗶𝗺 𝗔𝘆𝗹𝗶𝗻 🌙؛
۲۴ مهر ۰۰ , ۱۸:۰۱

فاینالیییی صد تایی شدیییییییییی*-*

بعد روز موعود که می‌رسه و وقت عمل بهش می‌رسه، ناخواسته می‌فهمید که کل انرژیتونو صرف فکر کردن به اون "چیز" کردید و حالا برای انجامش جون ندارید.

جوری که این من موقع فیک نوشتنه..

ینی ببین من  قراره یه داداشی رو تو فیکم بکشم"-" بعد انقد براش برنامه ریختم که نمیدونی..حالا الان نوبت مرگش رسیده و حال ندارم بنویسمش..:"/

 

+مخ مامانتو بزنن.......

نباید با این جر میخوردم..........

 

++حقیقتا دوستایی که پسر باشن خیلی خفنن"-" گفته بودم دوتا دوست گی پسر داشتم یکیشونم ترنس بود؟:")) هنوزم دوستم باهاشون البتهD:

پاسخ :

بعلهههه*-*

وای خیلی بده:|~
اصن رو مخه:|~
(حالا من در مورد موقعیت های واقعی نوشتم، ولی Damn در مورد نوشتنم اینجوریم! خدا می دونه چند ساله می خوام تضاد سیرکو بنویسم ولی به جاش می شینم گوه می خورم._.)~~~


+نه راحت باش منم جر خوردم.............


++موافقم خوبه... به شرطی که فاکتور شوهور رو دارا باشن._.~~~
وای(': ... نه نگفته بودی... ینی یه بار تو کامنتا دیدم یه جایی نوشتی یه همچین چیزی، ولی به خودم نگفته بودی(':
هق(*:
𝓼𝓮𝓵𝓮𝓷𝓮 𝓬𝓱𝓪𝓷 ッ
۲۴ مهر ۰۰ , ۲۰:۰۶

بالاخره شماره صددددددد:")))))))

میدونی چقدر منتظرش بودممممممم؟*-*

+خب حالا برم بخونم پستو...

پاسخ :

آرهههه صد شد*-*
هوراااا*-*
+D:
.. میخک..
۲۴ مهر ۰۰ , ۲۰:۵۱

چقد پستایی که از دانشگاه نوشته میشن برام شیرینه :`)

من کلا با اشک شوق و اینا بودم

فک کنم پارسال همه پشت موندن که هیچ پست این مدلی طوری نداشتیم :/

 

 

 

اهنگ هم قشنگه :`)

پاسخ :

هوم(": ...
حالا که فکرشو می‌کنم واقعا یادم نمی‌آد پارسال کسی حرف دانشگاه بزنه... راست می‌گی"-"



هوم(":

Baby Blue
۲۵ مهر ۰۰ , ۰۳:۱۷

خب باز...

مووود:>

ج. پی نوشت: وای! خیلی حس خوبی داره:") اون روزم که باهم رفته بودیم بیرون تقریبا یه مسیر جدیدم کشف کردیمD":

ج. پی نوشت: وای اون روز:""")

توصیف استایلمXD سی چهل تا گوشواره و پیرسینگXDDDD حس میکنم اون روز خیلیا فکر کردن من تو رو گروگان گرفتم"-" اون عده ای که اینطوری فکر نکردنن احتمالا با خودشون گفتن الهی این دو تا رو! دوتا دوست برعکس  ( که خب البته همچینم برعکس نیستیم"-")

ج. پی نوشت: هیس...هیسسس...ینی...ریدی عزیزم^-^"

ج. پی نوشت: یاد اون بولت ژورنال قرمزی که خریدیم افتادم..

خیلی بده ول کردن...

امیدوارم ول نکنیt-t

گامباره( به جای فایتینگ..چون محض تنوع:"> و چون تازه اتک رو تموم کردم....!)

*تاتاکائه گفتن ارن در گوشش میپیچد*

 

 

پاسخ :

ج1: دقیقا(""""":
ج2: (":
ج3: گروگان... وای- XDDD
ج4: خواب می‌دیدم امروز اوکی شده"-"... خدایا توروخدا زودتر درست شه"-"...
ج5: هوم)": ...
از آبان قراره شروع شه/"-"... بوخودا ولش نمی‌کنم/"-"
گــــــــامبارههههه*-------* (بیا بغلم اصن...)
*ساساگه یو، ساساگه یو، شییییینزو وو ساساگه یووو*
Baby Blue
۲۵ مهر ۰۰ , ۰۳:۱۸

آقا"-"

مامانت چقد مامان منه.......XDDDDD

 

 

*وای جوری که میخوان از دستمون راحت شن!*

پاسخ :

البته ایشالا که قصدش اون نیست ولی خب XDDD
| lucifer | ~
۲۵ مهر ۰۰ , ۰۷:۲۸

مامان تو

مامان اسرا

مامان من

: دختران خود را قالب دختر/پسر مردم کنیم

پاسخ :

همزمان ما:
عمرا قالب بشیم/"-"
SEN KIALO
۲۵ مهر ۰۰ , ۰۷:۵۴

کلاس ها فقط برای جدید الورود ها این مشکلات رو نداره .. حالا ادامه بدی بازم میبینی چقدر نظم ، انظباط و توجهی در نظام آموزشی دانشجوها هست 😂😂

امیدوارم کلاس هاتون زودتر شروع بشه

راستی رشته ات چیه؟

 

من یه ترم دیگه وارد ارشد میشم بعد هنوز مثل روحم 😂😂 کاملا عادیه و نرماله نگران نباش 😂😂😂

(من هیچ دوستی ندارم توی کلاس هامون .. صرفا میرم تو کلاس شرکت میکنم و بعدش میام بیرون و کارای مربوط به کلاس و درس ها رو انجام میدم ، انقدری مشغله دارم که به دوست نمیرسم 😂😔)

جالبیش اینه که من توی فضای خونه هم دقیقا یه روحم 😂😂😂 برای همین مامانم چیزی درباره ی دانشگاهم نه میدونه و نه میپرسه .. شاید برای شروع یا پایان هر ترم یکم باهم حرف زدیم راجع به دانشگاه و درسا ولی خب در کل اینجوری نیست که بهم بگه چیو انجام بدم

 

من هیچ وقت نماینده کلاس نشدم :"/ خیلی وظیفه میخواد .. ترجیح میدم که نباشم :"/

میخوای استعفا بدی از الان؟ :"

پاسخ :

من اون همه رویا داشتم XDDD داری می‌گی تا آخر همینقدر با برنامه قراره باشن؟ XD... نهههه XDDD
علوم تغذیه<:


واو... جالبه من تو مدرسه هم اونقدرا مطرح نبودم، اونجام روح بودم XD
(حسودیم شد ولی، منم می‌خوام پر مشغله باشم D":)
عجب... چه خوب"-"... مامانت دیگه بهت گیر نده/"-"... عالیه..."^"...


منم نمی‌خواستم:"""""|
امکان نداشت خودم قبول کنم:""""|
تا غیرحضوریه که کارا رو مامانم انجام می‌ده، بعدش اگه حضوری شد انصراف می‌دم حتما<":
Nobody -
۲۵ مهر ۰۰ , ۰۸:۵۸

عه منم چالش سی روزه رو رها کردم "-" البته نه... می نویسمش حتما. یه مدت کوتاهی -بسیار کوتاه- رها کردمش. :دی

پی نوشت: میبینی چقدر داف شدن ملتتت!

همه یه گلو آپ خیلی خفن داشتن:)) بعد من هنوز همونی ام که بودم. *اشک*

+ آهنگ اول پست...

قلبم...

پاسخ :

آفرین*-*
ج: دقیقا:"|... من فقط یکی دو سانتی متر قدم بلند تر شده و موهامو رنگ کردم، وگرنه هیچ تغییری نکردم از راهنمایی تا الان:"|
(حتی اون جوشای رو مخ پیشونیمم هنوز به قوت خودشون باقی ان:|)
+((("""":
SEN KIALO
۲۵ مهر ۰۰ , ۱۰:۴۳

😂😂😂 باید دو کلاس واسه خودشون بزارن میدونی نیازه 😂😂😂 ( امیدوارم بهتر بشه این اوضاع در هم و بر هم .. با اینحال بعضی کارهاشون واقعا از روی نظمه )

 

موفق باشی :") من زیاد راجع به رشته تون نمی دونم راستش .. مطالعه نداشتم در این باره

 

مطرح بودن !! خب نه راستش من توی مدرسه شر تر بودم 😂😂😂 همیشه توی یه خلافی نقش داشتم

البته نه به اون صورت که مشخص باشه .. نه .. اون زیرا .. زیر یک چهره ی ساکت و بی توجه یک شرور خوابیده بود 😂😂

 

نگران نباش خیلی زود پر مشغله میشی .. از الان میتونی این مشغله رو درست کنی "^"

یاد بگیر چطور مقاله بنویسی ، مقاله های مربوط به رشته ات و حوزه ی فعالیتت رو بخون ، کتاب های تخصصی و علمی مربوط به رشته ات رو بخون و ...

 

راستش خودمم جوری رفتار میکنم که حتی الامکان کسی بهم گیر نده .. زیاد حوصله ی حرفها و کاراشونو ندارم

اینجوریم که : میخوام زندگی شخصی خودمو داشته باشم

 

البته اینجوریم نیست که گیر نده مامانم ها "-"

- سوفیا چرا غذاتو نخوردی

- سوفیا اتاقت چرا انقدر شلوغه

- سوفیا بخواب

- سوفیا پاشو

😂😂😂😂😂

اره ایناش هست ولی خب در کل به دانشگاهم کاری نداره

 

کار خوبی میکنی .. میدونی هی باید پی گیر کار بقیه ی بچه ها باشی ( یه جورایی نماینده کلاس شدن اینجوریه که : استاد مسئولیت کارهاشو میندازه رو دوش تو :"/ میدونی برای همین باهاش اوکی نیستم )

پاسخ :

حالا نظم یه چیزی، هماهنگی یه چیز دیگه، بهمون می‌گن پاشو بیا سر کلاس، بعد اصلا مشخصاتمونو وارد سایت نکردن هرچی می‌زنیم جواب نمی‌ده XDDD

از اینا که رژیم می‌دن و این حرفا D:


وایXDD
زیرپوستی شرارت به خرج می‌دادی پس XD
نه من سرم تو لاک خودم بود همیشه، فکر کنم بعضی از همکلاسیام اصلا ندونن وجود دارم XDD


واااو... آره باید همین کارو کنم>_< ...
(بیشتر مشکلم اینه که نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم/"-"/...
تو فکرم بود که برم از ترم بالایی ها بپرسم، در مورد استادا و منابع و این چیزا. ولی خب غیرحضوریه دیگه، ترم بالایی از کجا بیارم:/)


درود بهت... کار خیلی خوبی می‌کنی(":


وای-
(":


هوم...
SEN KIALO
۲۵ مهر ۰۰ , ۱۱:۱۶

😂😂 ایناش هست .. گاهی اوقات سامانه ها رو بروز میکنن بعد استادا برای کلاس گذاشتن به مشکل میخورن اصلا وضعیه -_-

 

آهان که اینطور .. بازم بیشتر راجع به رشته تون میخونم .. کنجکاو شدم :"))

 

😂😂😂😂😂 وای خدایا .. اره میدونی من یه چیزی توی وجودم هست ، وقتی یکی میگه نکن : من امتحان میکنم 😂😂😂 میدونی باید ببینم چه حسی میده یا چجوره ، کلا اگه انجام ندم حس خوبی ندارم 😂😂 (مگه اینکه خودم بدونم انجام دادن یه کاری واقعا بد و نادرسته یا بهم اسیب میزنه که انجامش نمیدم اصلا)

 

توی گروه تلگرامی یا گروه های اپ های دیگه نیستین مگه؟ میتونی از اونجا پیدا کنی دانشجوهای ترم بالاترو

پرسیدن از اساتید اگاه تر و در ارتباط بودن باهاشون خیلی موثره و کمک میکنه بهت توی این زمینه

سرچ توی نت و اینام خیلی موثره

مقاله های علمی رو میتونی از طریق گوگل اسکولار ببینی (گوگل اسکولار یا همون گوگل اسکالر پر از منابع علمی و تائید شده جوامع علمیه و منبع بسیار مفید و خوبیه)

من متاسفانه پرتال مقاله های شما رو ندارم .. ولی مثلا پرتال علوم انسانی رو دارم و خیلی خیلی کمکم میکنه توی پیدا کردن مقالات

تو هم حتما یه پرتال جامع برای رشته تون پیدا کن چون خیلی کمک کننده است

توی سایت خود دانشگاهتون مقالات یا کتاب هایی که هست رو پیدا کن و مطالعه کن (توی سایت دانشگاهتون کلا بگرد تا همه شو بدونی و یادبگیری این خیلی کمک میکنه و گاهی لازمت میاد)

بعد اینکه افراد سرشناس رشته ات رو درباره شون بخون و اطلاعات جمع کن ، راجع به تاریخچه ی رشته ات بخون ، راجع به حوزه های فعالیتی توی رشته ات و اینکه کلا بروز باش .. میتونی حتی وب های جامع جهانی رو که مربوط به رشته ات میشن رو پیدا کنی و ببینی که باقی مردم دنیا که رشته ات رو میخونن چجورین و چه افکاری دارن و از چه روش هایی استفاده میکنن و غیره

پاسخ :

امیدوارم هرچه سریعتر حضوری شه:|

هومD":


آخه "نکن" گفتن خیلی بیشتر از "بکن" گفتن آدمو برای انجام کار مذکور ترغیب می‌کنه XDDD
درک می‌کنم اینو XD


چرا توی واتساپ برای نماینده ها یه گروهی هست، به مامانم گفته بودم ازشون بپرسه و نماینده‌ی تغذیه که ورودی 98 بود گفت استادای این رشته خوبن... یه مقدار روم نمی‌شه راستش، خیلی غریبی می‌کنم و این بده می‌دونم:"|... باید یه کوچولو پررو تر باشم >_<...

اوه! مرسی از کمکت، حتما دنبالش می‌گردم*-*
(":
𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
۲۵ مهر ۰۰ , ۱۲:۰۴

عه صدتایی شد D:

روز موعود فرا رسیده بوده و من خواب بودم D":

این اتفاق خاصو به جامعه منتظران بیانی تبریک میگمD":

و تشکر میکنم از کوشا ساعی و دست اندرکاران که تاحالا ریغ رحمتو نریختن تو حلق بیان که بتونیم این روزو ببینیم D":

پاسخ :

بعلهD:
الان بیداری عوضش D:

عاح... شرمنده می‌کنین...
*تعظیم*
نیکو چان
۲۵ مهر ۰۰ , ۱۴:۳۹

سیلوم .^.

هیچ سلامتی دارم عین سگ جون میکنم واسه مدارس T-T

اگه دردی دعوا میکنه باید بگم تو واسه من خیلی باارزشی /^-^\

ایح ایح دانشگاه حالا چه مدلی هس ؟ باحاله؟ =)

جر مامانت خیلی خوبه XD

آره واقعا ملت اینقد داف چه خبره خو  =')

هووووم برنامه ! موفق باشی ^-^\ 

پاسخ :

درود/^-^
تو می‌تونیییی، فایتینگ/>_<
او(":  بیا بغلم آخه(": ...
فعلا که نرفتم ببینم چجوریه، ولی توی سایتی که جر خوردم تا واردش بشم استادا اومدن چنتا جزوه آپلود کردن و فعلا باید اونارو تا سه شنبه بخونیم که بعدش کلاسای آنلاین شروع شنD":
واقعا-.- ...
تو هم همینطوووور*---*
SEN KIALO
۲۶ مهر ۰۰ , ۰۸:۲۰

من با غیر حضوری بودن راحت ترم 😂😂😂

 

خواهش میکنم ;") 💜💖

پاسخ :

آخه من می‌خوام روی دانشگاه ببینم حداقل XDDD

(":
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan