~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#96

به نظرم چیزی بدتر از اشتباه کردن و تکرار کردن یه اشتباه قدیمی وجود داره و اون ادامه دادن اشتباهه.

وقتایی که آدم از درست یا غلط بودن چیزی اطمینان نداره، به سادگی آزمایشش می‌کنه و این یه مسئله ی بدیهیه. یکی از پیش پا افتاده‌ترین راه ها برای تشخیص درست یا غلط بودن یه مسئلست، یه ایده یا یه روش. و حقیقتش به نظرم بیشتر وقتا به امتحانش می‌ارزه. آدما بیشتر حسرت کارایی رو می‌خورن که هیچوقت انجام ندادن و هیچوقت تجربه نکردن و به نسبت کم‌تر پیش می‌آد حسرت چیزایی رو بخورن که صاف رفتن سمتش و امتحانش کردن. حتی اگه یه اشتباه بزرگ بوده باشه.

و این بد نیست، اتفاقا برای تمام عمر زندگی توی یه غار که دیواراش به جای سنگ از "محافظه کاری" ساخته شدن کسل‌کننده‌تر و حتی تخریب‌کننده‌تره. 

 

 

اما تکرار کردن همون اشتباه قبلی؟ 

پائولو کوئیلو تو یکی از کتاباش می‌گه اگه توی موقیتی قرار گرفتی که قبلا مشابهش رو تجربه کرده بودی، ینی اون موقعیت می‌خواسته چیزی رو بهت یاد بده که تو موفق نشدی یاد بگیریش. اگه دوباره یاد نگیری، دوباره تکرار می‌شه. و دوباره و دوباره و دوباره تا وقتی که بالاخره یاد بگیری. اون موقع دیگه به نظرت یه موقعیت چالش برانگیز نمی‌آد چون دیگه می‌دونی چجوری از پسش بر بیای.

حالا این که اشتباهی که بار اول کردی رو دوباره تکرار کنی هم تقریبا همین معنی رو می‌ده. می‌تونی یه اشتباهو هزاران بار تکرار کنی و با این کار فقط نشون می‌دی چقدر به یه سری جوانب بی‌اهمیت (شایدم کم‌اهمیت) بودی و باید دقت بیشتری به خرج بدی که دوباره توی مسیرت نلغزی. و تکرار کردنش به نظرم ترسناک نیست، بیشتر آزار دهندست چون مدام به خودت برچسب احمق و به دردنخور بودن می‌چسبونی که شرایطو می‌تونه بدتر و پیچیده تر کنه. ولی خب، قابل حله. فقط اگه اون نکته ی کوفتی رو یاد بگیری.

 

 

ولی گفتم یه چیز بدتر وجود داره و اون ادامه دادن اشتباهه. 

وقتایی که می‌دونی نباید بیشتر از این ادامه بدی ولی همچنان این کارو می‌کنی. یه مثال ملموس بزنم، افتادی تو باتلاق و داری دست و پا می‌زنی در صورتی که می‌دونی دست و پا زدن باعث می‌شه بیشتر فرو بری. بعدشم، خب ساده و قابل حدسه.

و ماجرا جایی ترسناک‌تر می‌شه که اون صدای کوفتی داخل مغزت مدام ازت می‌پرسه که چرا داری ادامه می‌دی در صورتی که می‌دونی داری بدترش می‌کنی؟ 

چون طبیعتا نخی درازی رو که گره کور خورده هرچی بیشتر بکشی گره سفت تر هم می‌شه. آخرش یا نخو می‌ندازی دور و هدرش می‌دی، یا مجبوری با قیچی ببریش و کوتاه‌ترش کنی. 

 

اشتباه کردن نشونه‌ی ندونستنه،

تکرار کردنش نشونه‌ی یاد نگرفتن،

ولی ادامه دادنش در عین آگاهی بهش، حماقت. 

 

 

پی‌نوشت: شنبه نتایج انتخاب رشته می‌آد. خدایا خودت به جوونیم رحم کنTT

پی‌نوشت: اخیرا خواب های وحشتناک زیادی می‌بینم، تقریبا هر شب کابوس. کابوسای مسخره. بعضیاشون حتی به ظاهر اونقدرا ترسناک نیستن، مثلا خبری از جن و خون و آدمکشی نیست، ولی حسی که موقع دیدنشون داشتم اینطوری ایجاب می‌کنه. (یا حتی تعبیرشون... لعنتی من دنبال تعبیر -تقریبا- تمام خواب هام می‌رم. و خب...  آره)

پی‌نوشت: چند روز پیش یه ژاکت جدید خریدم که صورتیه، مامانم تا توی مغازه دیدش برش داشت و پرتش کرد روم، گفت بیا برو امتحانش کن، شبیه ژاپنیا می‌شیD": ...

پی‌نوشت: مامان کیدو طی بیانیه‌ای اعلام کرد که کیدو نیاز به یه دوست‌دختر داره^^

پی‌نوشت: ولی جدا دلم نمی‌خواد شنبه نتایج بیاد... من دلم می‌خواد برم مدرسه و اوج دغدغم این باشه که شنبه ها زنگ اول با کدوم معلم رو مخی کلاس دارم و چرا یادم رفته رضایت ناممو بدم مامانم امضا کنه-

پی‌نوشت: *درد و شیون و گریه و ناله و زاری*

پی‌نوشت: بای.

 

بعدا نوشت: مرگ من StarSeed و HULA HOOP لونا رو گوش بدینTT

بعدا نوشت: *** ***مو **** ****. '-'... شاید بعدا بفهمید این یعنی چی'-'...

بعدا نوشت: وای- پاییز اومد(":

 

🎼 کالیستا
۰۲ مهر ۰۰ , ۰۰:۰۹

فرست؟ :دی

پاسخ :

بعله D:
🎼 کالیستا
۰۲ مهر ۰۰ , ۰۰:۱۹

و این خیلی واقعیت بود و من هزاران بار حماقت کردم و باز هم میکنم و ازش متنفرم و...واقعا چرا؟ 

۱. امیدوارم موفق باشی و اون چیزی که علاقه داری قبول بشی.*-*‌‌ (عوضش دیگه مدرسه هاتون از شنبه شروع نمیشه.)

۲. درسته که من خیلی دلم میخواد خواب ترسناک ببینم؟ خوابای ترسناکم همه مال خیلی وقت پیشه. 

۳. وایی ندیده میتونم تصور کنم ژاکت صورتیه چه کیوته. مامانت چه خوبه.*-* احساس میکنم از این ژاکتاس که یه کم آستینش بلنده و میاد روی دست.

۴. چه باخال. :دی چرا مامانا همه اینقدر خوبن.XD

۵. عه پس شروع مدارس دلداری خوبی نبود...

۶. به چیزای خوشگل فکر کن. :دی

۷. خداحافظ.*-*

+میدونی نوشتن فرست قبل از خوندن پست یه خوبی داره اینه که همه‌جوره بعدش کامنت می‌نویسی حتی انگیزه ی کامنت نوشتن هم میده.:دی

پاسخ :

ای کاش ادامه ندیم و احمق نباشیم[":
1- مرسییییی*-*
2- راستش می‌گن احتمالا به خاطر استرسه پس باید خوشحال باشی که چنین خوابایی نمی‌بینی"-"
3- اووو(": مرسی>< دقیقا از هموناست*-* خیلی گشادهT^T...
4- امیدوارم شوخی نکرده باشه XD
5- حیح D":
6-  چشم*-*... تو هم به چیزای خوشگل فکر کن*-*
7- /*-*

+او! من تاحالا قبل خوندن پست اعلام فرست نکردم D":
🎼 کالیستا
۰۲ مهر ۰۰ , ۰۰:۲۱

به به چه چای‌ای خوشرنگ و خوشبو با این کاپ چینی خوشگل.*-*

آریگاتو مائو چان! (معدود چیزهایی که از ژاپنی بلدم.XD)

پاسخ :

بعله*-*
دو ایتاشی ماشته^-^
(خواهش می‌کنمه اگه نمی‌دونستی D":)
𝑹𝒂𝒄𝒉𝒆𝒍 °◡°
۰۲ مهر ۰۰ , ۰۰:۳۱

چه پست خوبی و در حین حال نیشگون داری بود برای منم"-"جررر جدی شنبه !!!!نعععععععع~~~~😱💀

 

به شخصه تا وقتی آدم نشیم صد بار دیگه هم تو اون چاله میوفتیم پس اول مخ هایمان را عین ظرف شسته و عین کتاب دینی همه راه ها را انتخاب ننماییم چون آدمی یک بار به این دنیا گام می گذارد و زندگی می کند پس چه بهتر عمر خود را تلف نکرده و همه این مسیر های موش آزمایشگاهی رو انتخاب ننماییم و آدم باشیم و راه راست را انتخاب نماییم با تشکر مدیریت پارکککک~~~😂

 

جرر من تازه خواب های ماجرا جویانه می بینم کابوس خوب منم راستش می بینم@-@ اونم چه کابوسی!! :/ هر چی چشم باز می کنم تا بره اون خواب باز نبینمش بازم چشمم تا میوفته پایین اون زمان باز ادامه خواب ظاهر میشه :/....

هعیییی:/ ای شنبه ....جدی دانشگاه چه طوری و چه شکلیه !. ...دنیای مدرسه با دانشگاه چقدر فرق داره!؟؟ واقعا آلات که فکر می کنم دغدغه‌  های مدرسه کمتر و بهتر بودن تا الان دانشگاه که من هیچی از انتخاب واحد و اینا نمی دونم :/ حتی دانشجو ها اون حجم از کتاب های قطوری کع می خرن می بینم پرام میریزه @-@!

 

:-: و منی که مامانم این سری همه وسایلی که با هم رفتیم بازار خرید کنیم سیاه برام خرید ...حس می کنم مامانم منو یه زن دیده یا نمی دونم چی با اینکه قبول نداره بعضی یا بیشتر ایده هامو و بهم میگه هنوزم به عنوان یه فرد بالغ قبولم نداره !!  من مگه چند سال سنمه آخه !!@-@ بسوزه پدر هر چی بدشانسی :/

پاسخ :

نام نام'^'...  
هوم T-T...


راستش کتاب دینی در مورد چیز دیگه ای حرف می‌زنه ولی خب کلا به نظرم امتحان کردن بهتره چون یه سری چیزا رو تا تو موقعیتش قرار نگیری درک نمی‌کنیD": ...
*اشتباه کردن خوبه؛ ادامه دادنش بد*


به:|
چه خواب گیریه:|

منم می‌خوام بدونم چجوریه و عمیقا آرزو می‌کنم که حضوری باشه D": ... 
راستش منم هیچی نمی‌دونم:| مدرسه هر چقدرم عذاب بده تکلیفش با خودش مشخصه، ولی خب از قرار معلوم دانشگاه یه مقدار معلق‌تره"-"...



بهش گفتی چیزای رنگی می‌خوای؟[": ... 
آره مامان منم به عنوان یه انسان بالغ قبولم نداره همش می‌گه بچه‌ای هنوز"-" بعد انتظار داره مثل بزرگا رفتار کنم "-"
𝓼𝓮𝓵𝓮𝓷𝓮 𝓬𝓱𝓪𝓷 ッ
۰۲ مهر ۰۰ , ۰۱:۰۸

حرفی ندارم جز اینکه پیوند شد^~^

پاسخ :

*فرستادن بوس و فرود اومدنش روی کلت*
(":
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۰۲ مهر ۰۰ , ۱۰:۰۱

چقدر به این پست نیاز داشتم دارلینگ...

پاسخ :

چقدر به کامنتت نیاز داشتم... 
و به دیدن پروفایلت بین کامنتا...
*صدای شکستن قلب*
𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۰۲ مهر ۰۰ , ۱۵:۱۱

امیدوارم همون نتیجه ای بیاد که میخوای^-^

+

اون اهنگ لونا...(من تو تایپ انگلیسی زیادی کندم پس تایپ نمیکنم مرسی.)خداست:")

+

ژاکت صورتی دل منو بردی*LOL*

+

درباره ی خوابهات باید بگم که ... اختلال ناخوداگاه پیش از اعلام نتایجه:")

+

@یومیکو

شوخی میکنین دیگه الان این کامنته خود یومکیو توموری‌ئه؟برو بابا دارین شوخی میکنین...بروووو

پاسخ :

مرسییی(": ...
+
آرهههه خیلی T-T
دخترام همیشه درخشیدنT-T
+
D":
+
آره... اتفاقا مامانمم می‌گه به خاطر استرسه[":
+
نه جدیه^-^...
*درخشش*
*منور شدن فضای وب*
.. میخک..
۰۲ مهر ۰۰ , ۱۹:۲۶

یکی میگفت میخوان نتایج رو بعد اربعین بدن. من حاضرم همینجا تعهد کتبی بدم نتیجه هرچی که شد حرکات موزون در نیارم فقط زودتر بدید دیگه T-T

خدایا شنبه شیرین باشه برای همه‌ی کنکوری‌های کشورم :`) لطفا....

 

 

پاسخ :

چییییی بعد اربعین؟...
بابا... بسه دیگه... چرا اینا هیچ جوره تکلیفشون با خودشون مشخص نیست...

اوهوم(":
امیدوارم همه خبرای خوب بشنون(":
🎼 کالیستا
۰۲ دی ۰۰ , ۰۰:۳۷

من هنوزم احمقم ظاهرا...

(-از اینکه به خودم اینو گفتم متنفرمو عذاب وجدان دارم اما در عین حال دلم میخواد بزنم بپکونم خودمو."-")

پاسخ :

خب احمق نباش"-"
ممنون، خدافس^^


(توصیه‌های دکتر چلغوزآبادی)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan