~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#89

درود بهتون!*-*...

یه مدتی می‌شه که درست حسابی پست نمی‌ذارم... دقیق‌تر بگم انگار قبل از این که به خاطر کنکور وبمو ببندم خیلی خلاق‌تر و هیجان‌زده تر پست می‌ذاشتم و الان انگار اصلا هیچی برای گفتن ندارم و این غم‌انگیزه چون... نمی‌خوام دیگه(": ... ینی چی خب... اصن احساس گناه می‌کنم...

چیزی که الان اومدم در موردش حرف بزنم امتحان عملیه!...

می‌دونید یا نه من امسال برای اولین بار کنکور دادم، علی‌رغم این که رشته دبیرستانم تجربی بود کنکور هنر و زبان هم شرکت کردم که رتبم تو اون دوتا خیلی خیلی خوب اومد برعکس تجربی:/...

خلاصه... هنر یه امتحان عملی هم داره و در نتیجه ملاک قبولی توی دانشگاه فقط رتبه کنکور نیست و نمره ی امتحان عملی اتفاقا از نتیجه کنکور تاثیر بیشتری داره... خیلاصه که من از حدودا دو هفته بعد کنکور شروع کردم و همراه با کاهلی های فراوان برای این امتحان عملی تمرین نمودم (که البته بیشتر این امتحان عملی رو یه بهونه برای غارت وسایل نقاشی و طراحی مامانم و صاحب شدن چیزای جدید می‌دونم ولی خب مهم باطنه... اصلا شما که می‌دونید من چقدر زلال دلم... مگه نه؟)

سه سال اخیر به خاطر کنکور واقعا وقت نداشتم درست حسابی نقاشی بکشم واسه همون افت شدیدی داشتم نسبت به چیزی که قبلا بودم ولی برخلاف سال های گذشته که به صورت خودجوش نقاشی کشیدن یاد گرفته بودم، این بار از روی کتاب تمرین کردم و خب... با این که هنوزم کلی ایراد دارم ولی نسبت به اولین اتود هام پیشرفت خوبی داشتم...

از امروز بگم!...

اولا که باز می‌خواستم ولاگ بگیرم ولی خواب موندم D:

ده دیقه مونده به شروع امتحان تازه رسیدم جلوی ورودی دانشگاهی که امتحان توش برگذار می‌شد (و بیاید فاکتور بگیریم از این که اگه قبلش اشتباهی وارد حوضه پسران نمی‌شدم احتمالا زودتر می‌رسیدم:/ چطور تونستم اینقدر حمال باشم؟ واقعا به ذهنم نرسید چرا اینجا همه پسرن؟:/)

و نگهبان اونجا نذاشت وارد شم چون کیف داشتم"-"... و برخلاف چیزی که مامانم گفت بردن کیف غیرمجاز بوده گویا. و فقط منو تصور کنید تو اون هوای گرم رفتم کیفمو دادم به امانت‌داری و تمام مدادرنگی و مداد طراحی و باقی چیزامو گذاشتم روی تخته شاسی و دارم بدو بدو این ور اون ور می‌دوئم که صندلیمو پیدا کنم:/ (آخرشم نکردم، مراقبه خودش یه صندلی آورد گذاشت جلوم گفت پارمون کردی بشین نقاشیتو بکش:|)

و آما! 

موضوع حدس می‌زنید چی بود؟

در واقع 3 خط موضوع داشت:|
"تصور کنید یه استاد مجسمه سازی توی کارگاهش داره یه مجسمه ی یه متری برای نمایشگاه بزرگذاشت مدافعان سلامت می‌سازه و 2 تا از شاگرداش دارن با تعجب نگاهش می‌کنن" 

'-'...

حدس می‌زدم یه موضوعی بدن که به طریقی به کرونا و سلامتی و اینا ربط داشته باشه... ولی آخه استاد مجسمه سازی و 2 تا شاگرد گاگول؟:|...

اِنی‌وی... 5 صفحه ی اول رو اتود زدم فقط... و بعدش نقاشی اصلی رو کشیدم که خب در کمال شگفتی خیلی راحت تر از چیزی که توی خونه تمرین می‌کردم تونستم از پسش بر بیام!^-^... 

اگه نمی‌دونستید مامان و بابای من جفتشون هنر خوندن، و این ینی اونا هم این امتحانو زمان خودشون دادن. (البته مال بابام عملی نوازندگی بود) ولی مامانم می‌گه خودش هم اینطوری بوده ینی توی خونه کلی با سر و کله ی نقاشی ور می‌رفته تا بتونه یه چیزی بکشه ولی سر جلسه خیلی براش راحت بوده'^'... 

و طبق معمول... من آخرین کسی بودم که جلسه رو ترک کرد._.

همه رفته بودن، ینی قشنگ سالن خالی بود خود مراقب هم رفته بود اون ور داشت نمی‌دونم چیکار می‌کرد._. ... بعد من با آرامش نشسته بودم خرت خرت مدادمو تراش می‌کردم:|

آخرش با چنگ و دندون گرفتن ورقه رو ازم T-T... (چرا واقعا اینقدر طول می‌کشه؟ بقیه خیلی سریع تمومش کردن...)

ینی یه "برو گمشو دیگه با اون نقاشیت" ـه خاصی تو چشمای مراقب بود:| کلا خوبی ماسک اینه که آدم چشمارو بهتر در می‌یابه...

اوه اینم بگم که 3 ساعت و نیم وقت داشتیم...

و یه چیز بامزه بگم!...

مامانم زمانی که خودش می‌خواسته امتحان بده فقط یدونه مداد طراحی داشته و اونم توی خیابون از رو زمین پیدا کرده بوده._. و خب چون اونم رشتش تجربی بوده و بعدا از طریق کنکور هنر رفته دانشگاه هنر خونده اطلاعات زیادی از ابزار و اینا نداشته، بنابراین با همون یدونه مداد طراحی سر می‌کرده XD... ولی می‌دونید؟ بادآورده رو باد می‌بره! قبل ورود به جلسه مداد طراحیش بدون این که خودش بفهمه از دستش می‌افته و گم می‌شه و سر جلسه می‌فهمه که عع! مداد نداره! و خلاصه به زاری می‌پردازه... و مراقب وقتی می‌بینه که داره گریه می‌کنه بهش یه مداد قرض می‌ده D:

به همین خاطر هی بهم گوشزد می‌کرد که مدادت یادت نرفته؟ مدادتو آوردی؟ مدادت نیوفته ها!...

و من اینجوری بودم که... .____. 

(ولی بیاید درگوشی یه چیزی بگم. من خودکار سفید خیلی استفاده می‌کنم. در واقع نقاشی بدون خودکار سفید اصلا یه چیز ناقصه برای من. و حتی مامانم تاکید کرده بود که خودکار سفیدمو حتما با خودم ببرم. آخرشم خودکار سفیدمو جا گذاشتم <: ...

سر جلسه:

من: *خب بذار کفشاشو سیاه کنم...*

من: *خب حالا بذار بنداشو با خودکار سفید مشخص‌تر کنم...*

من: *وایسا ببینم...*

من: *نـــانـــــــی؟؟؟!!!*

*...And that was the moment that she realized... She fucked up*

آره دیگه._. )

یه چیز دیگه ای که خیلی برام جالب بود این بودش که مراقبا خیلی سخت‌گیری نمی‌کردن. نمی‌دونم حوضه ی ما فقط اینجوری بود یا چی ولی بچه ها سر جلسه حتی با هم حرف هم زدن یکی دوبار. یا مثلا خیلی به طرز نشستنت گیر نمی‌دادن. خودم  بلند شدم و سرپا رنگ کردم یه قسمتاییو...

همین دیگه D: ...

امروزمم اینجوری گذشت... و لازمه ذکر کنم اگه مامانم فکر کرده وسایلشو برای امتحان *قرض گرفته بودم* و *قراره بهش برگردونم* سخت در اشتباهه^-^...

 

 

اوممم... یه چیز دیگه!

اینو تو چنلم گذاشته بودم ولی گفتم اینجا هم بذارم...! (البته اونی که اونجا گذاشته بودم فیلتر داشت عکسش... این نداره^^)

شب پرستاره ی ونگوگ رو کشیدم^-^

2 روز طول کشید رنگ کردنش D:

 

 

پی‌نوشت: سه شنبه با هیونگ رفته بودم بیرون. پارک رفتیم، خرید کردیم و پیتزا لمبوندیم^-^... یه عالمه راه رفتیم@-@... 

پی‌نوشت: می‌دونستید کیدو چند روز پیش با دوست دخترش قرار گذاشت؟(:< تازه نمی‌دونید که... قراره بره خونشون چند روز بعد(:<... *تاریخچه ی سرچ گوگل: برای نوه ی خود چه اسمی انتخاب کنیم؟*

پی‌نوشت: دیشب یه حس درویشی خاصی داشتم. یه پرتره از شجریان توی اتاق سنتور بابام بود که به فنا رفته بود و آورد دادش به من که ترمیمش کنم. در واقع یه نقاشی مدادرنگی تبدیل به یه اتود شده بود در این حد داغون._. و منم درست وقتی که نشستم رنگش کنم زارت برقا رفت'-'... با نور شمع رنگش کردم XD...

پی‌نوشت: اممم... هیچی ولش کن._. ...

 

(: NarXeS
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۰۰

فرست؟

پاسخ :

ِبله D:
𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۰۸

لعنتییییی اینننن نقاشیتتتت چقدددد خوبههههههه واااااای

امیدوارم امتحانتو خوب داده باشیㅠㅠ

پ.ن:چرا همه چی موضوعش شده کرونا‌..وات:|🤝🏼

پاسخ :

از خوب بودن نقاشی با من حرف نزن T-T... 
من هنوز قلبم درد می‌کنهT-T...

مرسییی(""": ...
ج: هعی... *ایموجی سیگار*
(: NarXeS
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۱۳

چرا؟ چرا همه ایده‌ی پست گذاشتنا قبل از کنکور میومدن اما الان ذهنم انگار بیابونِ (لطفا کپه‌ای خار را که با وزش باد از این طرف ذهن به آن طرف میرود تصور کنید)

+ منی که مامان بابام نذاشتن کنکور عملی رو شرکت کنم TT

+خوبیه ماسک اینه که ادم چشم‌ها رو بهتر در می‌یابهXDDD

+ما که سر کنکور قبلی هم کمی تا قسمتی باهم حرف میزدیمXD مثلا:

بغل دستیم: خانم مراقب میشه یه بطری اب بهم بدید؟

مراقب: نه تموم شده میخواستی مدیریت کنی ://

من لیوان رو از پلاستیک (به ما هم گفتن کیف نیارید تو بهمون پلاستیک دادن .-.) بیرون میارم یکم اب میریزم داخلش...

من: هی، یاااا... بیا...

بغل دستی با تعجب نگام میکنه

من: نترس بابا هنوز خودم نخورده بودم دهنی نیست...

بغل دستی با و تردید لیوان رو میگیره و تشکر میکنه...

و از این دست کلا فراوان داشتیمXD

+نقاشیه _ خیلی _ قشنگه TT❤ 

+ همچنان حنارا ":))))

+ حس درویشی؟XD

پاسخ :

واقعا فاز مغزمو نمی‌فمم!... مثل اون طوطیه که کچل شد الان نطقمو از دست دادم:|
همون که "روزکی چندی سخن کوتاه کرد/ مرد بقال از ندامت آه کرد"..."-"...
+اوو(":
+همینه D:
+جدا؟"-"... تو تجربی اصلا یه سکوت عجیبی بود... 
وای XDD
چه باحال بود XD... 
ولی مگه بطری ندادن بهتون؟ 

+قشنگ می‌بینیش(":
+بله(:< حنارا (:<
+بلی XD
(: NarXeS
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۲۰

پس باید یه کچل بیارم از جلوی مغزت عبور بدم تا زبون باز کنه "-"

+ بطری دادن! اما این بشر خییییلی اب میخورد! من اونجا داشتم یخ میزدم بس از همه طرف کولر روشن بود، اون همش میگفت گرمه آب میخورد ! اصلا یه وضعیXD

پاسخ :

ترجیحا کچله وبلاگ‌نویس باشه"-"... ممنون"-"...
+وا XDDD.... من همونی‌ام که برده بودمو نخوردم XD...
artemis -
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۲۹

قبل از خوندن پست، این نقاشی شب پرستاره به قلب من نفوذ کرد. نقطه. 

پاسخ :

این کامنت هم به قلب من نفوذ کرد. سر خط.
𝘌𝘮𝘪𝘭𝘺 ..
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۳۳

😂 😂 😂 واییی من عاشق پستاتم یعنی همش ماجراجویانه بود جرررر 😂 😂 تو حوضه پسران واقعا 0-0 !! ریلی؟؟ 😂 😂 جرررر

 

 

._. خوش به حالت :| منو باش کع بعد کنکور خونه ام و عین بز تو دیوارا :| !

 

راستی حالا کع کنکور زبان و هنر رو عالی دادی میری ؟؟ ^^ یا دوباره می خوای پشت این کنکور در به دری برای تجربی بخونی ؟؟:" ( این شخص از کنکور زده شده اینطوری میگه 😂  بهش توجه نکنید اعصاب یوختی سر این موضوع 😂 )

 

:| کیدو کیهه؟؟ :> کنجکاو گشتم 😂 😂 جلللل

 

.__. واییی نقاشیت عالیه هااا!!!

 

"-" واقعا چرا پست نمیزارم یا یه اتفاق جالب نمی افته بنویسم؟؟ 😂

پاسخ :

ماجراجویانه!D:
خوشحالم دوسشون داری، اونا هم دوست دارن D: ... آره... واقعا رفته بودم حوضه پسران XD



من از بیکار بودن متنفرم"-"... ترجیح می‌دم عین کوزت کار کنم به جای بیکاری:/


نهههه بابا! عمرا پشت نمی‌مونم! امکان نداره... تجربی رشته هایی که می‌خواستمو جز اولویت های اولم زدم، بعدش رشته های هنر و زبان رو زدم و قطعا از یکیشون بالاخره قبول می‌شمD: ... کلا از پشت موندن خوشم نمی‎‌آد... (اعصاب یوخدی؟ D: ترکی بلدی؟ D: منم ترکم تیتاسبتی TT)

و یکی از دوستای صمیمیم تو مدرسه^^
(که خب البته الان دیگه مدرسه نمی‌رم._.)


مرسییی*-*


مود به خدا"-"
𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۳۷

نقاشی رو چه خوب دراوردی D:

 

پس واسه همینه کیدو خیلی وقته پست نذاشته XD

پاسخ :

مرسیییی*-*


نمی‌دونی که XD...
وقتی داشت برامون تعریف می‌کرد قدرت تکلمشو از دست داده بود XD

𝘌𝘮𝘪𝘭𝘺 ..
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۵۳

😂 😂 جرر واییییی

 

._. منم خیلی بدم میاد از بی کاری سر همین ترغیب شدم فردا برم کتاب فروشی یه چیزی بخرم یا فکرمو عملی کنم :> هوهوهو~~~

 

😂 😂 😂 جررر واییی عین گوز لامصب جرررر 😂 😂

 

( ترکی یکم بلدم 😂  )

 

O-O جررر این کع اسمارتیز آبی کعع!! @@/ کیدوتونه من بهش میگم اسمارتیز آببی 😂 !! جررر راست میگیی@_@!!!! دوست پر داره؟؟**} جوننن !!! 😂 😂 وایی چه خوبه کع دوست  صمیمی هم هستید 0-0 جررر ( وی غبطه می خورد ._.)

 

چه رشته هایی تو تجربی زدی؟؟^^

 

من حقوق و مهندسی پزشکی و مهندسی کامپیوتر رو زدم ._. ... چون کنکور تجربی رو ریدم :|....

 

😂  باور کن حتی انقدر الان گشادیم میاد تا تم وبمو عوض کنم از دست خودم می خوام خودمو بزنم به دیوارا! 😂

پاسخ :

بلهTT


همین کارو کنننن*----*


D:


(همینم خوبه*-*)

بلیییی*-*
حتما می‌دونی که لزبینه دیگه... یه زمان کتابخونه می‌رفتیم با هم برای کنکور درس می‌خوندیم. اونجا یه نفرو دید و سخت گرفتارش شد D:
بعدا پیج اینستاشو پیدا کرد و شروع کردن حرف زدن و اینا... و بالاخره قرار گذاشتن با هم D:
(TT)


خب من از همون اول که هدفم داروسازی بود... خیلی دوسش داشتم. 
بعدش دامپزشکی و فیزیوتراپی زدم، بعدش پروتز و اعضای مصنوعی (خیلی رشته خوبینننن... دارو قبول نشدم اینارو می‌خوام برم دنردیتنردنتدTT) و بعدشم پرستاری. 
بعد از اون از هنر و زبان زدم، دانشگاه فرهنگیان <:


حالا باز تو تجربی هم شانستو امتحان می‌کردی"-"
150 تا انتخاب داشتی... شاید یه فرجی حاصل می‌شد"-"...
+دختر عموی منم مهندسی پزشکی می‌خونه*-*


وای:|
منم یه مدته هی می‌خوام قالبمو عوض کنم همت نمی‌کنم"-"...
چه مرگم شدههههتیهتهعهعهعها TT
𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
۲۲ مرداد ۰۰ , ۲۳:۵۵

وای جرر XD

واسه اسم بچه کمک خواستید من کلی اسم ژاپنی و کره ای پیشنهادی دارم*---*

پاسخ :

نه اونارو ثبت احوال قبول نمی‌کنه متاسفانه ]:
𝘌𝘮𝘪𝘭𝘺 ..
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۰:۰۴

.__. واییی چه رشته های خوبی رو زدی :| عللل شیرینیتو یادت نره به ما بدی هاا !! 😂  هر چی البته خدا بخواد همون میشی عزیزم ! همین کع تونستی عالیهه*--*!!!

 

😂 😂 آره خبر دارم از ماجرا 😂 😂 پس بالاخره قرار گزاشتم با هم آره0-0؟ دختره هم میدونه@@/؟؟

 

._. مشاوره گفت رشته های خوبی از تجربی اگه بخوام انتخاب کنم هم نمی تونم چون رتبه ام زیاد خوب نبود :/...

 

._. آره می دونم ولی چه کنم کع خانواده هم نمیزاشتن و راستش دوری از خانواده و اینا و هزینه هم بحثش بود :/ اصلا خیلی بد بود :/ سال آخر اگه شول نمی اومدم همه رشته هام پنبه نمی شدن :/

 

😂 😂 واقعا نمیدونم چه مرگمون شده :"|

پاسخ :

هوم... اووو حالا بذار قبول شم بعدا شیرینی XDD... درسته!*-* تقدیره دیگه*-*... 


بله*-*
البته که می‌دونه XD
خودش بهش گفته من جی افتم D:
(دختره هم لزبینه)


خلاصه نهایتا قبول نمی‌شدی دیگه|": ... به هرحال برات آرزوی موفقیت و بهترینا رو می‌کنم!*-*
عموم پرستاره، باهاش در مورد انتخاب رشته حرف می‌زدم گفتش خیلی مهم نیست دقیقا چه رشته ای می‌خونی، مهم اینه توش خوب عمل کنی و ادامه تحصیل بدی اونجوری رشته ی خیلی خفنی هم نخونده باشی باز موفقی و می‌تونی کلی هم درآمد داشته باشی*-*


خب... هنوز که دنیا به آخر نرسیده*-*
کلی وقت برای جبران هست نه؟ همه چی درست می‌شه^^


هعی|""""":
𝘌𝘮𝘪𝘭𝘺 ..
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۰:۲۶

😂 😂 باشههه اما بیان رو هم ول نکن!! من واقعا فقط از همین راه می تونم باهاتون فلا باشم بعدا یه کاریش می کنم ._.

 

البتههه!!D:

 

0-0 اوه مای !! عجب !!@_@ باورم نمیشه !

 

:|..آره :/

 

دقیقاا^-^!! همینی کع می گی!!*-*

 

پرستاری و دارو و این رشته ها واقعا خیلی خوب ان کع زدی :") !

 

😂 درسته!

 

ایشالله^^!

 

:| هعییی تر ~~~

پاسخ :

عمرا بیانو ول کنم!
شاید کمرنگ بشم یا کمتر پست بذارم ولی این که ببوسم بذارمش کنار؟ نه واقعا از من ساخته نیست><~


بلی*-*

امیدوارم یکیشو قبول شم(':


^^
Mikaya –‌
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۰:۲۷

فکر کنم خیلی چیزا دارم بگم...اما ولش کن. 

فقط نقاشی شب پرستارت یه اثر هنریه خیلی زیباست. همین 

پاسخ :

اوه(':
ممنونم ازت♡♡♡♡
Alex Ai
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۰:۴۸

oh my god 

چشمام مبارک شدن *-*

پاسخ :

قلب منم منور شد*-*
سَمَر ‌‌
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۶:۵۰

*شب پر ستاره‌ی ونگوگ را به پشت سر پرت می‌کند: جاستتت شب پر ستاره‌ی مائو چان*

 

لهنتی(":

یاد مراسم خواستگاری افتادم ناخدا(":...

هق.

 

پاسخ :

*جاری شدن اشک های ستاره آلود و وارد شدن بر دهانی آغشته به پشمک*


یاد چیز درستی افتادی (:«
𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۷:۰۳

کل پستتو بعد امتحان نظر میدم..

ولی..

کیدو با دوست دخترش قرار داشتتتگهحابصحدخجددTTTTTTTTTTTTTT

از طرف من یکی بزن پس گردنشTT

فینTT

پاسخ :

بلههههه D:
اگه دیدمش از طرف همه یکی می‌زنمش لنتی رو TT
;🌙 lucifer
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۸:۱۸

پسر بودم بدون درنگ میومدم خواستگاری

زنیکه دلبر

اون شب پرستاره قلبمو هدف گرفت اصن....

منم یکی کشیدم ولی از تو....

اصن بای

پاسخ :

ای بابا"-"...
اونجوری جواب رد دادن بهت خیلی سخت می‌شد که"-"...

اووو(":
مرسیییTT
;🌙 lucifer
۲۳ مرداد ۰۰ , ۰۸:۱۹

کیدو خفت میکنممممم

پاسخ :

بیا این ور یه طنابی چیزی بردار دست خالی نرو سمتش D:
Ayame ♡~
۲۳ مرداد ۰۰ , ۱۳:۴۱

منم موقع ازمون نمونه دولتی اشتباهی رفتم تو

حوضه ی پسرا "-" 

 

ولی نقاشیت خیلی خوشگله <"= 

 

پاسخ :

آخیش"-"
تنهایی خیلی احساس شاسگولی بهم دست داده بود"-"...
هیچکس تنها نیست"-"...


خوشگل دیدیش(":
.. میخک..
۲۳ مرداد ۰۰ , ۱۷:۳۲

Wow

پاسخ :

^-^3>
صال ...
۲۳ مرداد ۰۰ , ۱۷:۵۹

ولاگ...حیف شد... 

حوزه پسران XDD 

وای عاشق این ماجرا شدم... می خوام سیوش کنم... 

 

منم همیشه آخرین نفرم سر جلسات امتحان... 

خیلیم خونسرد و طلبکار و با یه حالت خشم مراقبو نگاه می کنم... اون بدبختم اگه حوزه ها کلاسی باشن... فوقش خواهش کنه برم تو یه کلاس دیگه... 

 

مامان آوا : اگه فکر کردی به بهونه امتحان اونا رو صاحب شدی سخت در اشتباهی.... 

 

 

نقاشی قشنگیه...

برا کشیدن اینم که شده باید برام کلاس بذاری... 

 

 

پیاده روی طولانی دونفره... خیلی دلم براش تنگ شده....

 

 

"پی‌نوشت: می‌دونستید کیدو چند روز پیش با دوست دخترش قرار گذاشت؟(:< تازه نمی‌دونید که... قراره بره خونشون چند روز بعد(:<... *تاریخچه ی سرچ گوگل: برای نوه ی خود چه اسمی انتخاب کنیم؟* " 

تو هم نمی دونی دیشب در اوج خستگی چقدر به این خندیدم... 

الان دارم می خندم... 

مغزم :مگه چیز خنده داریه؟! 

من : نه و باز می خندم... 

مغزم : گیر عجب روانیی افتادیما.... 

 

حس درویشی.... 

 

پی نوشت آخری...

اینجانب یک خواننده فضول می باشد XD 

 

 

پاسخ :

یاح D":
نههه سیوش نکن بذار تاریخ فراموشش کنه XD


حالت خشم..."-"
وای XDDD...
ولی جدا نمی‌فهمم اینایی رو که سریع می‌دن ورقه رو پا می‌شن می‌رن"-"... ینی چه کار مهمی دارن؟"-"...


وای XDD
باورت نمی‌شه همین نیم ساعت پیش گفت پاشو برو مدادرنگی هامو بیار... و منم نیاوردم"-"...
و قرارم نیست که بیارم"-"...
می‌خواست از اولشم نده بهم"-"...


کلاس؟........
دیبتنتیدنتیدنتیدن(""":


از این که اسباب خنده‌ی شما شدیم صمیمانه خرسندیم^^


نه بیخیال XDD
(=^یونیــ ـکو^=)
۲۳ مرداد ۰۰ , ۱۸:۵۴

گادT-T

بالاخره وبتو پیدا کردم:")))))

پاسخ :

ینی.... این چیز خوبیه؟(":

بعدا نوشت: واییT-T
رنگای قالبت چه قشنگنT-T
Baby Blue
۲۳ مرداد ۰۰ , ۲۰:۰۲

بچه ها ._.

آروم باشین ._.-

پاسخ :

نه دروغ می‌گه.____.
آروم نباشین.___ .
Alba Eri
۲۳ مرداد ۰۰ , ۲۱:۲۲

آی خدا چقدر نقاشی کشیدنت خوبه :`]

صفحه نمایش سراسر اشک‌های وی میشود*

کاش خدا نیم گرم به من استعداد نقاشی داده بود 💔 

- و منی که تو این مدت قشنگ زبان چشم رو یاد گرفتم 😂

- کنکور عملی دلم خواست ㅠㅠ

با سیلی از آرزوی موفقیتتتتتتتت 🌱

پاسخ :

خوب می‌بینش کههه(": ...
*دادن دستمال گل گلی گلدوزی شده برای پاک کردن اشک ها*
(":
 
-دقیقا"-"
- هعیTT

مرسییی*-*
تو هم موفق باشی*-*
صال ...
۲۳ مرداد ۰۰ , ۲۱:۵۵

از اونجایی که کامنتای طولانیمو تو نوت گوشی می نویسم. 

قسمت اولش نیومده... کلا مغز انسان همیشه دنبال کارای راحت تر و کم استرس تره...

قبل از کنکور *

مغز مائو : خب وبلاگ بنویسم و کلی ایده نو بدم تا مجبور نباشم اون همه تست و درس تکراری بخونم...

بعد از کنکور *

مغز مائو : خب وبلاگ نوشتن دیگه بسه، دیگه نمی خواد به خودم فشار بیارم...

 

و خب اینم اضافه می کنم... 

#حنارا_ایز_ریل 

و البته

مائوکو_ایز_ریل 

 

پاسخ :

هعی... سیگارای هیونگ کوشن... اونا خیلی راحت‌تر کشیده می‌شدن...

قدرت توصیف: 100%..."-"
خیلی جالبه که اون موقع همه ایده هامو تو یه دفتر نوشتم که بعد کنکور برم سراغشون بعد الان اصلا نمی‌فهمم چی نوشتم و فازم چی بوده:/


هعی...
حنارا و مائوکور(": ... TT
Baby Blue
۲۴ مرداد ۰۰ , ۱۴:۱۲

نقاشیت خیلی قشنگه TT

 

پاسخ :

عاح... ممنون(": ...

+باید یه پرتره از تو و حنارا تو رخت عروسی بکشم...
Ayame ♡~
۲۴ مرداد ۰۰ , ۱۴:۴۶

دلم برای  اون لشکر چندین نفریمون برای رفتم به خاستگاری کیدو تنگ شده...

من هنوز اون تابلو های حنارا ایز ریل رو داخل انباری نگه میدارم .....

 

 

+یکی بنده خدایی اینجا دلش یه قسمت جدید تضاد سیرک میخواد TT

 

+اگه خواستی تو چنلم جوین بشو T---T 

پاسخ :

یوهاهاها تنگ نشه چون به هرحال قراره به هم برسونیمشون(:«
مراقب اون تابلو ها باش موریانه ها نخورنشون، هنوز کار داریم باهاشون(:«


+*گریه*
هنوز یادته اونو(": ...
می‌نویسمش... حتما...


+چنلت؟*-*
کو؟ کجاست؟
جیران کمندی
۲۴ مرداد ۰۰ , ۱۹:۱۴

تو فوق العاده ای و ارزو میکنم به چیزی کهش ایستشی برسی و پزتو بدم

پاسخ :

پزمو بدی XD
ممنون(": ....
(=^یونیــ ـکو^=)
۲۴ مرداد ۰۰ , ۱۹:۱۷

آره دیگه خوبه*-*

خیلی دنبال وبت بودم...

جوینده یابنده است :دیی

پاسخ :

اووو(": ...
خوشحال شدم شنیدمش(": ...
*قلب های فراوان*
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۵ مرداد ۰۰ , ۱۲:۳۵

و همانا تو ونگوگ خاتونی بیش نیستی!

مراقبه غلط کرده با اون نگاهش:"))

ثقنبخصشنقصTT

 

می‌دونستید کیدو چند روز پیش با دوست دخترش قرار گذاشت؟(:< تازه نمی‌دونید که... قراره بره خونشون چند روز بعد(:<..

 

 

لنتیا:""""""""""""""""""

چنان شادمان شدم اشک شوقم سرازیره...

 

پ.ن : کامنت دادن چه حس عجیبی داره... 

پاسخ :

عهههه اینجارو فروتن خاتونم اینجاست*-------*
هی می‌گفتم این بوی عطر یاس از کجا می‌آدا... هعی... *سیگار شکلاتی*
میو/(": ...



اشک بریز... بذار از اشکت نوش دارو بسازم....


ج: دیدن سنتاکو این طرفا هم حس عجیبی داره"-"...
از این عجیب خوبا...
;🌙 lucifer
۲۵ مرداد ۰۰ , ۱۴:۴۱

اونجوری جواب رد دادن بهت خیلی سخت می‌شد که"-"...

 

حالا چرا جواب رد؟"-"

نکنه دور از چشم من یکیو میخوای زنیکه؟"-"

پاسخ :

نه من سینگل به گورم"-"
قصد ادامه تحصیل دارم"-"
;🌙 lucifer
۲۵ مرداد ۰۰ , ۱۵:۲۵

با هم ادامه تحصیل میدیم "-"

پاسخ :

ای بابا حالا چجوری جواب رد بدم بهت؟"-"
;🌙 lucifer
۲۵ مرداد ۰۰ , ۱۵:۴۴

خب جواب رد نده "-"

پاسخ :

ولی باید سینگل به گور شم"-"
𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۵ مرداد ۰۰ , ۱۷:۵۸

یوهو همگی(خصوصا تو مائویی)دعوتین به چالش وبلاگمXD

*مائو را کشان کشان به داخل وبلاگش میبرد*

پاسخ :

*پیتکو پیتکو کنان به کلیسا رفتن*-**
Sara Y
۲۵ مرداد ۰۰ , ۲۰:۰۷

یاد روزی افتادم که خودم آزمون عملی دادم. 
برای چه رشته(هایی) آزمون دادی؟ دوست داری چی بخونی؟

نقاشی خیلی قشنگه. 3> 

پاسخ :

عههه تو هم عملی دادی D":
هنر های تجسمی دادم، گرافیک بخونم احتمالا.


مرسییی(":
Sara Y
۲۵ مرداد ۰۰ , ۲۰:۵۵

اصولا اگر در حال خوندن نقاشی باشی، باید آزمون عملی هم داده باشی. لول

گرافیک عالیه. امیدوارم که قبول بشی و دانشگاه تهران یا هنر باشه. ;>

پاسخ :

اووو... من نمی‌دونستم نقاشی می‌خونی(": ... چه خوب...
مرسییی*-*
𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۶ مرداد ۰۰ , ۰۰:۳۲

*کشیش که تورو جلو در کلیسا دیده و سرخ شده*

من:

من:

من:

 

پاسخ :

چایی بزن کشیش... فلاکس آوردم^-^...
𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
۲۶ مرداد ۰۰ , ۰۰:۳۳

چالش تو این یکی وبههه

 

پاسخ :

اوهوم دیدمش*-*
Lanamisora
۲۹ مرداد ۰۰ , ۰۲:۰۶

امممم سلام ......(: 

راستش من اهل کامنت دادن نیستم

ولی تصمیم گرفتم کامنت بدم چون با خوندن این پست چشمای منم بدجور از قشنگی این نقاشی اکلیلی شد و تصمیم گرفتم سوالمو بپرسم(":

تو فکر اینم منم کنکور هنر بدم ولی خیلیا میگن با دیپلم فنی حرفه ای نمیتونی بری کنکور بدی حتما باید دیپلمت از رشته های شاخه نظری باشه و منم حسابی تحقیق کردم دیدم تو وبسایتای مختلف هرکی یه چیزی میگه به کل گیج شدم~

خیلی دوست دارم تو دانشگاه برم گرافیک بخونم حس میکنم 

جای درستی قرار نگرفتم....(":

بهم گفتن موقع انتخاب رشته گرافیکو بزنم ولی من اعتماد به نفسشو نداشتم چون وقتی کارای بچه های گرافیکو دیدم کلا پیششون حس پوچی کردم(((: از طرفیم من طرح زدن رو دوست دارم و علاقه ای به کار رو سفال و... ندارم...

واسه همین یه رشته دیگه تو هنرستان انتخاب کردم...

گفتم شاید بتونم یه شانسی موقع کنکور داشته باشم ولی تو سایتای تبادل نظر خوندم که اگه از اول هنر نخوندی اونجا تو دانشگاه ب مشکل برمیخوری و کنکور هنر سخته و ...

ازمون عملیش رو نمیتونی بدی وقتی معلمی بالاسرت نبوده...

کلا داغونم:"

اگه میشه یه راهنمایی بکنی...

پاسخ :

سلام*-*
قدم رنجه فرمودی که*-*
اووو مرسییی(":
نهههه بابا!!! چی داری می‌گی!!! البته که با دیپلم فنی حرفه ای هم می‌شه کنکور داد! اینا همش شایعست باور نکن اصلا! راحت برو کنکورتو بده بابا.

خب ببین... اولا که هنر بیشتر یه چیز ذاتیه. ینی مثلا تو استعدادشو داشته باشی تو عمرت روی معلم هنر رو هم ندیده باشی با یکی دوتا کتاب و یه مدت تمرین کلی می‌تونی پیشرفت بکنی. پس اصلا به حرف کسایی که می‌گن نمی‌تونی عملی رو بدی چون معلم نداشتی توجه نکن چون اونا فقط می‌خوان سرخورده و نا امیدت کنن^^
خود من مگه معلم بالا سرم بوده؟!
درسته مامانم معلم هنره ولی واقعا فکر می‌کنی نشسته به من نقاشی کشیدن یاد داده؟ نه خیر! اتفاقا برعکس، بیشتر سرکوفت می‌زد که چرا می‌شینی نقاشی می‌کنی به جای این که بری درسای تجربی رو بخونی...
بعدشم، تو موقع انتخاب رشته در صورتی که مجاز شده باشی حق این رو داری که هر رشته ای رو انتخاب کنی و برای چی واقعا براش خجالت می‌کشی؟ از کجا معلوم نتونی قبول شی؟ تو فقط شانست رو امتحان می‌کنی و اگه هم فکر می‌کنی که جلوی بچه های گرافیک کم می‌آری و حس پوچی بهت دست می‌ده، یه خواهش ازت دارم، لطفا این تفکرات خزعبل رو بذار کنار! هر آدمی می‌تونه پیشرفت کنه اگه واقعا تلاش کنه! تو که اینقدر گرافیکو دوست داری اگه هر روز تمرین کنی براش چرا نتونی به اونا برسی؟ چرا نتونی پیشرفت کنی؟ هیچکس از همون اول همه چیزو بلد نبوده و قدم به قدم پیشرفت کرده، فقط باید به توانایی های خودت باور داشته باشی و اعتماد به نفس! 

"کنکور هنر سخته؟؟؟؟" واقعا؟؟؟
ببین من سه سال تجربی خوندم، خدا شاهده تو عمرم یه بار هم روی کتاب های هنر رو باز نکردم فقط روز قبل کنکور سوالات و پاسخنامه کنکور سال قبل رو خوندم و چیزایی که بلد نبودمو حفظ کردم رتبم شد هزار! تنها توصیه ای که در مورد کنکور هنر می‌تونم بهت بکنم که به خودم خیلی خیلی کمک کرد اینه که درس های عمومی رو باید خوب بخونی! من توی کنکور هنر همه ی درسای عمومیم (به جز زبان که وقت نرسوندم) بالای 60 درصد زده بودم و این باعث شد رتبم بره بالا، در کل اون چهار تا درس رو هرچی بهتر بخونی و بیشتر تست بزنی و درصدت بالاتر باشه موفق تری بهت قول می‌دم! درسای تخصصی هنر رو هر کدوم رو 10 درصد بزنی کافیه به خدا. خیلی خودتو سرشون اذیت نکن^^

بازم اگه سوالی داشتی حتما ازم بپرس جواب می‌دم^-^
Lanamisora
۲۹ مرداد ۰۰ , ۱۲:۵۶

خیلیییی خیلیییی خیلیییی ممنونم(": 

واقعا خیالم راحت شدD: ، از بس شایعه پراکنی میکنن ادم به کل شک میکنه واقعا نمیفهمم خب اگه نمیدونن یا شک دارن با قاطعیت جواب ندن ~

اوهوم...الان که رشتم گرافیک نیست چون به دلایلی همیشه داشتم از نقاشی کردن فرار میکردم 

مطمئنم اگه به بقیه میگفتم با "این لوس بازیا چیه" یا" مگه فقط تویی؟" روبه رو میشدم~ 

کلا دوست داشتم خودم یاد بگیرم و من فقط تو طراحی و نقاشی خوبم یه مدتم دیجیتال ارت تمرین میکردم و تو گرافیک کار با سفال و چوب و این چیزا داشت که توشون افتضاحم....

ولی الان با حرفات خیلی به شرکت تو کنکور هنر امیدوار شدم(: 

 

پاسخ :

خواهش می‌کنم*-*
آره می‌فهمم خیلی رو اعصابن این شایعه ها:/

درکل نباید از هیچی بترسی در مورد اهداف و رویا هات*-*
به کسایی که بهت انرژی منفی می‌دن توجه نکن ~~~

هورااا*-*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan