~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

روز دوازدهم

http://s13.picofile.com/file/8399107650/6063e0f1c85bc5a3dfe65a90bdf5e82a.jpg

میدونین چیه، مار از پونه بدش میاد و دقیقا جلوی لونش سبز میشه!

من مطمئنم که امشب قراره کابوس ببینم، امروز عین بچه ی آدم ساعت 5 از خواب بیدار شدم که دیر بیدار شدن های دو روز قبل رو جبران بنمایم، و فک کنین خیلی سرحال و قبراق (درست نوشتم؟:| ) بیدار شدم و تا در اتاقمو باز کردم یه هزارپای خوشگل جلوی در دیدم و در ثانیه یه جیغ خفیف کشیدم|:

ینی اگه تو دنیا فقط یه موجود باشه که ازش بترسم اون موجود یقینا هزارپائه |:

شانس آوردم در اتاقمو همیشه موقع خواب میبندم... اگه در اتاقم باز بود و اون هزارپا میومد تو اتاقم و وقتی خوابم میرفت تو گوشم و شروع به جویدن مغزم میکرد چی؟|:

خدا بهم رحم کرد ینی... این فوبیا ی هزارپا آخرش منو نابود میکنه، همشم برمیگرده به اون هزارپای لنتی که تو خونه عموم دیدم... فک کنین من یازده دوازده سالمه، بعد عید رفتیم خونه عموم و زن عموم هم داشت خونه رو جاروبرقی میکشید. بعدش یهو از کنار پله ی جلوی آشپزخونه یه هزارپای یه متری بیرون اومد که خاکستری بود و شاخک هم داشت... (الان که دارم اینو مینویسم قشنگ مورمور شدم|: ) زن عمومم جیغ کشید با دسته ی جاروبرقی کوبید رو هزارپائه و نصفش کرد... بعدش باورتون نمیشه... هزارپا ای که نصف شده... یه نصفش یه طرفی رفت یه نصفش یه طرف دیگه!...

صحنه دردناکی بود... آغاز فوبیای من|:

و یکی از دلایل عدم علاقم به توکیو غول هم همینه، اون هزارپا های سیاه لنتی رو یادتون بیارین فقط... همونایی که پاهاشون نارنجی بود|:

هیچی دیگه... با یه حرکت انتحاری اتک رو برداشتم ده تا پاف طولانی زدن صاف وسط ملاج اون هزارپای جلوی اتاقم... -بعدش با خیال راحت رفتم حموم -.-

البته الان جسدش هنوز جلوی اتاقمه چون نمیتونم برش دارم ]=...

بگذریم... روز دوازدهم شرح حال نویسیه و از مزایا ی امروز میشه به داشتن توت فرنگی سالم که با ده کیلو نمک شست و شو داده شده اشاره کرد ^-^

 

پی نوشت: تاکید میکنم توت فرنگی هارو با آب نمک بشورین، به نفعتونه|:

پی نوشت: هزارپا خر است.

پی نوشت: از نظر من نهنگ ها احساساتی ترین  و غمگین ترین موجودات روی زمینن... دلم میخواد همین الان یه نهنگ بغل کنم]=...

پی نوشت: اینترنت نداریم|: و اینم که الان دارم مینویسم در اولین فرصت پس از شارژ شدن نت منتشر شده گفتم که در جریان باشید '-'

 

 

 

سوال امروز اینه:

×*از یک نقطه ی هیجان انگیز و یک نقطه ی خسته کننده ی روزت بنویس. از چیزی که بسیار لذت بخش، خاص یا جالب و چیزی که بسیار سخت و ناراحت کننده بود.

من میتونم صدتا چیز برای این سوال نام ببرم، در واقع برای من هیچوقت حد تعادلی وجود نداشته همیشه یا خیلی زیاده روی کردم یا اصلا اهمیت ندادم، میدونم خوب نیست ولی تا وقتی که به کسی ضرری نزده به کسی عم مربوط نیست|: مرسی که درک میکنید...

از اونجایی که الان داریم در دوران زیبای قرنطینه به سر میبریم، چیزای خسته کننده خیلی زیاد شدن، ولی بذارین اول با چیزای خوب شروع کنم...

اتفاق هیجان انگیز توی روز که هیچی، سال به سالم برای من نمیوفته|: چه هیجانی آخه... ولی خب چیزایی که برام خاص یا لذت بخش هستن کم نیستن، مثلا حیاط ما پر از گله، و گل رز هم زیاد توی باغچه داریم، و جنس گل رز قرمزمون یه جوریه که وقتی آفتاب زیاد بهش میخوره میسوزه و سیاه میشه و خیلی ناراحت کنندست]=... فک کنین گله روی بوته خشک میشه، بابام میگه بدجایی کاشتتش و احتمالا سال بعد جاشو عوض کنه، و خب یکی از کارای لذت بخش برای من اینه که قبل از این که اون گلا بسوزن و نابود بشن بچینمشون و بذارم روی میز آشپزخونه یا اتاقم یا کنار تلوزیون، یا اون گلایی که در مرز نابودی هستن رو بکنم و بذارم لای کتاب که خشک بشن.

لازم به ذکره اشاره کنم که من یه بار توی مسابقات پرسش مهر توی رشته ی کاریکاتور رتبه ی اول استان شدم و جایزه بهم پول و یه لغت نامه ی یغور و خیلی گنده دادن|: این کتابه اونقدر گنده و سنگینه که حتی نمیتونم به راحتی بلندش کنم|: و خب تنها استفاده ای که داره هم اینه که توش گل خشک میکنم|:... *دهخدا در گور خود میلرزد*

اهم... بله، نکته ی خاص دیگه ای که توی روز من وجود داره اینه که وقتی صبح خیلی زود بیدار میشم و همه خوابن حس خونه ی خالی رو بهم میده و فک میکنم خونه مال خودمه ینی تنها زندگی میکنم XD

و برای خودم میوه میشورم و چای میذارم و از آفتاب تازه طلوع کرده لذت میبرم، مامانمم همیشه حرص میخوره که تو که داشتی چای میذاشتی یه کم بیشتر میذاشتی به ما هم برسه|: ولی یه نفر که تنها زندگی میکنه مگه چقدر چای میخوره؟|:

و نکته ی بعدی که خیلی برام خاص و لذت بخشه... خب شاید به نظرتون عجیب بیاد ولی من روی برنامه درس خوندن رو خیلی دوس دارم((=...

ینی شب قبل یه برنامه ی درست حسابی بنویسم و فردا به اون برنامه عمل کنم و با وسایل جینگول بشینم درس بخونم و در تمیزترین حالت ممکن خلاصه بنویسم از درسام و درسنامه ی کتاب های یغور کمک درسیمو هایلایت کنم((=...

میدونم مزخرفه|: ولی مارک هایلاتی که استفاده میکنم خیلی برام مهمه|: با منم بحث نکنین من رو دفتر کتابم حساسم|:

و اگه بخوام به قسمت های خسته کننده ی روزم اشاره کنم اولین چیزی که به نظرم میرسه گیر دادن های داداشمه|: عین گاو سرشو میندازه میاد تو اتاقم میپره روی تخت (و نقطه ضعف او تخت خواب وی بود... هیچوقت سمت تخت من نرید|: ) بعدشم شروع میکنه یه ریز از تکنیک های فوتبال و بازی نفس حرف زدن|: (اسمش نفس نیست ولی ما بهش میگیم نفس  XDاسم بازی Need for speed  هست که مخففش میشه NFS و ما بهش میگیم نفس و من خیلی بدم میاد ازش XD )

بله... در مورد موضوعاتی که من خوشم نمیاد حرف نزنین چون به کلمشم گوش نمیدم مرسی اه... (ای کاش طاها هم اینو میفهمید...]=)

و نکته ی خسته کننده ی دیگه ی روزم وقتیه که خوابم میاد، من واقعا زیاد میخوابم و واقعا واقعا نمیخوام این همه بخوابم ولی همیشه خسته ام|: و این خیلی بده... #کوالا

از نکات خسته کننده ی دیگه میشه به کمبود اینترنت اشاره کرد که همین الان اسیرشم|:

 

پی نوشت: امروز امتحان شیمی دارم. همون امتحان کوفتی طلسم شده که یه ماهه داره این ور اون ور میشه|: ایش...

پی نوشت: نهنگ ها خیلی موجودات غمگینی ان باور کنین ]=...

sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۰:۲۴

من هزار پا رو پارسال تو دست شویی دیدم.میخواستم دستشویی کنم یهوی یه هزار پا عجیبی دیدم چنان جیغی زدم که نگو و نپرس! :|

واقعا هزار پا خر است :|

+اونجا که گفتی وقتی صبح بیدار میشی میبینی همه خوابن و تو بیداری،منم اینطوریمXDبعد پا میشم و با هدفونم آهنگ گوش میکنمXD (من قدر هدفونم را میدانم :|XD)

پاسخ :

تنیابمتشاتییییی منم یه بار تو دسشویی خونه قبلیمون هزارپا دیدم =------=
+یسسسس XDDD
whcaw --
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۱:۰۰

نمیدونستم... دلم برای نهنگا سوخت:((

منم مامانم از مارمولک میترسه و هنیشه جلوش مارمولک سبز میشه و اولین کسی که با مارمولکا مواجه میشه مامانمهxD

خود من فوبیای سگ دارم:/

منم پرسش مهر چند بار اول شدم تو استانمون، پول میدادن که خوب بود و یه کتابی چراغ خوابی چیزی دادن، ولی یه بار ازین سرویسای ظرف شیشه ای دادن که سه تا توهم بود ://"واقعا نمیتدونم کسیکه تو فیلم سازی اول میشه اون ظرفا به چه دردش میخورن"

منم داداشم هنش راجع به براول استارز و اینکه کی تو کلنشون چی گف هنش زر میزنه:/ولی خب منم دیقا همینجورم و راجع به کساییکه اصا اون ازشون سردرنمیاره حرف میزنم پس بی حسابیمxD

 پ. ن:دلم توت فرنگی کشید

پاسخ :

خیلی غمگینن(("=...
ینی شانس... XDDD
عجب .-.....
ینی... سرویس شیشه ای داغون ترین چیزیه که میتونم تصورشو بکنم '-'....
منم درک نمیکنم واقعا '-'....

وای عالی هستی لنتی XDDDD

ج: ای کاش از تو مانیتور میشد فرستاد((=
⁦(≧▽≦)⁩Ayame chan
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۱:۲۴

منم از هزار پا متنفرم به شدت و همچنین از مارمولک ، مارمولک اسمشم مو به تنم سیخ میکنه وییی یه بار داخل حیاط روی دیوار یه مارمولک دیدم یه جیغ وحشناک کشیدم مامانم اومد بیرون گفت چی شده ؟! گفتم مارمولک دیدم !!

گفت : خداراشکر اژدها ندیدی گفتم حالا  چی شد، اون از تو میترسه تو از اون میترسی |:

خب من وقتی صبح زودتر از همه بیدار میشم چنین احساس نابی بهم دست نمیده که تنها زندگی میکنم چون با خواهرم هم اتاقیم و این یکی از فجایع زندگی منه |=

یعنی خواهر منم مث بردار توئه دقیقا اون کار و حرفی رو میزنه که من خوشم نمیاد یعنی من بدبخت باید تاصبح صدای خواهرم توی گوشم باشه که درباره دختر همسایه صحبت میکنه که امروز دقیقا چه بازی کردن و چه حرفایی زدن و همش راجبع این حرف میزنه که من میخوام وقتی بزرگ شدم یه معلم بشم و با دانش اموزام خیلی مهربون باشم 

منم میگم ندا واقعا این چیزایی که داری میگی به من کوچک ترین ربطی نداره ولی کو گوش شنوا و ‌‌‌‌‌‌‌‌اون تاصب شروع به حرف زدن میکنه 

نمیدونم اینا رو از کجا میدونم چون وقتی اون حرف میزنه من خوابم |:

پ.ن: بلاخره من با گشادگی مبارزه نمودم و اقدام به ثبت نظر کردم نمیخوای بهم خسته نباشی بگی ؟ XD

خوش به حالت خونتون پر گله *حسادت*

دلم به شدت توت فرنگی خواست ⁦ಠ_ಠ⁩

پاسخ :

مارمولکا خیلی کیوتن که XD 
من یه بار تو کوه مارمولک دیدم هی فرار میکردن حتی نتونستم یدونه عکس بگیرم ازشون|:

وای این کار بچه کوچیکا خیلی رو اعصابه|: 
یه ریز حرف میزنن بدون اینکه علاقه ای به شنیدن حرفاشون داشته باشی|:

ج: چرااااا تباریک عرض میکنم بهت XD
فقط آدرستو نمیدی بهم؟ *-*
عیح... ممنون*-*
Blue2882
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۳:۳۳

خب میدونی...منم امروز ساعت 5 خوابیدم'-'

و 11 پاشدم-_-

پ.ن:دیر بیدار شدن خر است

و اما نهنگ ها...'-'

میدونستی جنین نهنگ خیلی شبیه جنین انسانه؟T_T حتی پنج تا انگشت دارهT^^^^T

و اینکه اونا با فرکانس ها میتونن بفهمن ک یه دلفین دیگ خوشحاله یا ناراحت~~ درواقع سلام و احوالپرسی ما آدما یچیز مسخره واس اوناس چون اونا اصلا نیازی ب این کارا ندارن وقتی خودشون میفهمن...و اینطوری، اونا حتی دروغم نمیگن :))))))

پ.ن2: نهنگا خیلی شبیه ما آدمان...با این تفاوت ک تو دریان =)

پاسخ :

من که بیهوش شدم|:
ج: موافقم^^

وویییی انگشتای نهنگی T----T
آخی((=...
پ.ن: چرا یاد فرومون ها افتادم|:؟؟؟؟

ج2: منم میخوام تو دریا باشم((=
Army♡Otaku
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۶:۲۲

دقیقا همون حسی که تو به هزارپا داری من به زنبور دارم به هر نوع زنبوری مخصوصا زنبور قرمز اصلا وجودشونو نمیتونم تحمل کنم

یه بار تو ماشین بودم داشتم میرفتم کلاس یه دفعه دیدم یه زنبور قرمز تو ماشینمونه ●~●

یعنی یه جیغی کشیدم مامانم که با من تو ماشین بود هنگ کرد...خلاصه وقتی که ماشین وایساد انگار که جن دنبالم باشه از ماشین پریدم بیرون و منتظر شدم مامانم اون زنبور رو از ماشین بیرون کنه ●~●

پ.ن : باورت میشه من تا حالا تو عمرم یه بارم یه هزارپا از نزدیک ندیدم؟ ^^

پ.ن1:اون موقعی که گفتی یه زنبور تو اتاقمه فکر کنم با گلا اومده کلی شجاعتت رو تحسین کردم ^^

پاسخ :

نتانتتنیییتنیابتمتاسیییی جدا؟ XDDDDD
البته اگه منم تو ماشین هزارپا میدیدم اینجوری میکردم و چه بسا بدتر|:

ج: نانتسشابنتمتنیییی خوش به حالت اه -.-
ج2: خیژالت میکشم که D=
Mobina .h
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۷:۳۲

فک کنم من از همه خوشبخت ترم که یه خواهر بزرگ تر دارم که علایقمون یکیه'-' جفتمون هم آرمی هستیم هم اوتاکو'-' و کلا راجب علایقمون حرف میزنیم و حال میکنیم.

 

من کلا فوبیا حیوانات دارم'-' از سوسک بگیر تا شیر من میترسم:|

 

منم همیشه به این فکر میکنم که اگه یه حشره بره تو گوشم چی'-'

 

خوشبحالت والا. من ارزو دارم طلوع خورشیدو ببینم یه بار'-' چجوری میشه زود خوابید اخه:/ خیلی سخته.

 

فک کنم هر کسی داستان نهنگ 52 هرتزی رو شنیده باشه همین حسو به نهنگ ها داره:[

اوخییی. بچممم. تک و تنها مونده:(((

پاسخ :

میخوام بزنمت'-' 
فقط میخوام بزنم سیاه و کبودت کنم ایش|:...

واقعا؟ XD عجب XD

نگو اه =^^^^=...

به راحتی، کلا خاصیت من اینه که میتونم تحت هر شرایطی کپه مرگمو بذارم و بخوابم|: 


خیلی =^^^=
گربه ^–^
۱۵ خرداد ۹۹ , ۱۹:۰۴

آوا چان چی میشه اگه خیلی یهویی من یکی از همکلاسی های مدرست باشم؟:)

اگه حس بدی پیدا می کنی اسممو نمیگم:) اگه فهمیدی کی هستم لطفا بلند نگو:|

فقط یکم عذاب وجدان گرفتم که من بدونم تو کی هستی ولی تو ندونی من کیمD:

پاسخ :

راستش حدس میزدم کی هستی و میدونم که ترجیج میدی در پرده ی راز بمونه هرچند نمیدونم چرا ولی اصلا انتظار نداشتم یه همکلاسی اینجا ببینم XD

گربه ^–^
۱۵ خرداد ۹۹ , ۲۱:۳۶

وقتی وبلاگ قبلیمو داشتم و فهمیدم تو هم وبلاگ داری خیلی خوشحال شدم ولی بعد فهمیدم سرویسایی که استفاده می کنیم فرق داره:| به همین خاطر خوشحال شدم اینجا دیدمت:))

اشتباه حدس نزده باشی؟! به هرحال کلاسمون به غیر از تو و هاله فقط یه اوتاکوی دیگه دارهD:

(اینجانب سعی میکنه امکان هر خطایی رو از بین ببره)

پاسخ :

آره من قبلا تو میهن بلاگ بودم ولی الان واقعا واقعا قهوه ای شده، اونقدر باگ پیدا کرده که دیگه اصلا به درد نمیخوره و منم دیگه کوچ کردم اینجا((=...
خب دیگهXD رفع ابهام شد کاملا XD
~AURA~
۲۱ خرداد ۹۹ , ۱۷:۴۹

+نهنگ هاT^^^^^^^^^T

+نتیجه توت فرنگی چی شد؟ برا من فقط آبم صورتی شد نکنه رنگی بودن؟ 😂😂ولی فک کنم اون مشکل بعضی باغا باشه فقط

+مایلد لاینر...... خدای هایلایت ها....معشوقه ی من

پاسخ :

+نوگو =^=
+والا من که چیزی ندیدم XD یه ذره خاک و به قول خودت آب صورتی'-'...
بابام گفت همه ی توت فرنگیا آفت ندارن این کولی بازیا چیه در میاری|: ولی من همیشه گفتم پیشکیری بهتر از درمانه|:
+عاح... خیلی جذابن((":
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan