~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#67

این اواخر اونقدر این جمله رو گفتم و اونقدر از این و اون شنیدم که رسما می خوام بالا بیارم با شنیدنش، دنیا پر از تناقضه!

در واقع من نظر دیگه ای دارم، این دنیا خود تناقضه. هیچ چیز اونطوری که به نظر میاد نیست. در واقع برعکس، دقیقا اونجوری به نظر می آد که به هیچ وجه من الوجود اونجوری نیست!...

حتی در مورد ساده ترین تجربه های روزمرمون که اتفاقا توسط علم هم ثابت شده صدق می کنه. نیازی نیست خیلی هم راه دوری بریم، همین رنگ های محدودی که هر روز دور و ورمون می بینیم هم بخشی از این تناقض رو تشکیل می دن. 

یه جورایی حس می کنم عادت کردیم به غلط غلوط یا شایدم با مجاز و کنایه حرف زدن. مثلا وقتی می گیم گل رز قرمزه در واقع اشتباهه... اون گل هر رنگی هست به جز قرمز... شاید عجیب و مسخره به نظر بیاد ولی واقعا همینه.

حتما می دونین که اگه نور نباشه نمی تونیم چیزی ببینیم. حالا چه بسا بزرگترین منبع نوریمونم که همین خورشید خانوم باشه، (که البته نمی دونم کی به جنسیتش اقرار کرد ولی به هرحال...) نور کور کنندشو می تابونه رومون ما که همشو نمی تونیم ببینیم... فقط یه بخش مرئیشو می تونیم ببینیم که طی یه اتفاق بسیار جذاب و پشمکی رنگین کمون گذاشتیم اسمشو... حالا کاری ندارم.

هر چیزی که بهش نگاه می کنیم یه قسمت از اون بخش مرئی رو جذب می کنه و بقیشو بازتاب می کنه... ینی اگه ما گل رز رو قرمز می بینیم به این دلیله که تمامی رنگ های رنگین کمون رو جذب خودش کرده به جز قرمز که اونو بازتاب کرده و اومده رسیده به گیرنده های مبارک مخروطی چشم ما و تاداااا ما گله رو قرمز دیدیم...

جالبه که تمامی این رنگ ها فقط بین طول موج 400 تا 700 هستن. حالا فکر کنین تو اون همه طول موج باقی مونده چقدر رنگ نهفته که ما روحمونم خبر نداره و اصلا حتی نمی تونیم تصورش کنیم((=...

کاری ندارم حالا... 

دیشب مطمئن بودم که امروز قراره روز خوبی باشه. حتی وقتی نیم ساعت از کلاس شیمیمو گرفتم کپیدم و بقیشم توی تختم گوش دادم بازم گفتم که نه بابا، بقیه ی روز رو گند نمی زنم. 

اتفاقا همین دیروز پریروز به آقای آبی گفتم که گاهی اوقات فکر می کنم حتی واکنش های رفتاری آدما هم یه جورایی شبیه مکانیسم های مختلف بدنشونه. اصلا تمامی این اصل و اصول به طرز عجیبی توی هم تیلیک! قفل شدن و هی بیشتر و بیشتر با هم جور در میان.

نگفتم؟ همه چیز دقیقا اونجوری به نظر می آد که نیست. هرچی بیشتر می گذره بیشتر به این نتیجه می رسم که آدمایی که باهاشون ارتباط دارم چقدر از حیطه ی پیش بینی و انتظار من فراتر رفتن. و دقیقا اونجوری هستن که به نظر نمی آد باشن.

به طرز مسخره ای اعصابم باز خورده. هیچ کاریشم نمی تونم کنم. از صبحه قلبم یه ریز داره تند تند می زنه دیگه خسته شدم از تحمل ضربانش. یه لحظه آروم نمی گیره و من حتی نمی دونم آخه بنا به چه دلیلی این هورمون مزخرف باید تو بدنم ترشح شه؟ (اصن وایسا ببینم... شایدم هورمون نیست... به هرحال هیچ چیز اونطوری که به نظر می آد نیست...)

 

+یادمه یه زمانی با پسر خاله ی کوچیکم خیلی رفیق بودم. همیشه کلی با هم بازی می کردیم. بعد تو تمام اون بازی ها من رئیس بودم، من دستور می دادم و اینا. حتی دیگه از یه جایی به بعد دیگه کلا اسممو نمی گفت و با چیزایی که به رئیس بودن مربوط می شدن صدام می کرد. و کلا از اونجایی که یه مقدار جیغ جیغو و تا حد زیادی اعصابم سگی بود دیگه به حرفم گوش می دادن(((=... حالا انگار این ویژگی لنتی تو ضمیر ناخودآگاهم مونده. برای همین وقتی می بینم حتی یه ذره هم روی این اوضاع کنترل ندارم مغزم فکر می کنه اگه دوباره اون روی سگش بالا بیاد همه می آن اطاعت می کنن ازم|: یکی از دلایل اعصاب نداشتنم این روزا هم به همین بر می گرده^^

 

 

پی نوشت: امروز تولد هانی بانچه هَ؟D: ... چه تاریخ باحالی به دنیا اومدی اونه...((=

پی نوشت: چی می شد اگه منم می تونستم مثل بقیه یه تبریک ژیگول و عاشقانه برای ولنتاین بذارم و برم باقی مونده ی زیستمو بخونم؟

پی نوشت: گاهی اوقات فکر می کنم آدما هم مثل یه متحرک با حرکت نوسانی ان. به صورت کاملا کنترل شده و قابل محاسبه یه وقتایی شتاب و سرعتشون ماکسیممه، یه جا خلاف جهت همه و چیزای دیگه که دیگه حوصله ندارم توضیح بدم.

پی نوشت: آقا شما آکینِیتور رو می شناسین؟ دیشب با داداشم رفته بودیم تو بهرش. دوتا از شخصیتایی که انتخاب کرده بودمو نتونست بشناسه، یکیش بلو دی بود و اون یکی مینوری، یوتیوبر ژاپنی مورد علاقم<:

پی نوشت: شخصیتای دیگه ای که تونست حدس بزنه هیونا و وانگ ییبو و کنتو یامازاکی و هیجو بودن. یه جورایی هیچ امیدی نداشتم که کنتو یامازاکی رو بشناسه، ولی شناخت"-" تازه یکی از سوالاش این بود که شخصیتتون پا داره؟|:

پی نوشت: کنتو یامازاکی تنها بازیگر ژاپنی ایه که از لحظه ای که دیدمش روش کراش پیدا کردم تا الان. بعد اون وقت داداشم بدون اطلاع من اومده با مامانم نشسته یه سریال شروع کرده که اون توش بازی کرده|: برم خودمو بکشم یا زوده؟

 

بعدا نوشت: چیزی که تو عکس پایین مشاهده می کنین به صورت صد در صدی تصور من از کلوده... گفتم که بدونین<:

 

 

Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۱۹:۵۹

فرست 

پاسخ :

یسسسD:
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۴

حرفات ....شاید ناله باشن ..ولی من خیلی زیاد درکشون میکنم (": 

خوب میفهمم همه چیز اونجوری که به نظر میرسه

پاسخ :

شاید مسخره باشه این که بگم خسته شدم از این وضعیت. فقط می خوام یه تغییر مثبت همیشگی رخ بده تو زندگی مزخرفم. قول می دم با بقیه تناقض ها کنار بیام...
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۴

نیست ......

پاسخ :

این داستان: کامنتی که برای ارسال شدن عجله داشت D:
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۵

+ولنتاینت مبارک ♡~ با عشق فراوان 

پاسخ :

ولنتاین تو هم مبارک اونه-چان^-^
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۵

نمیددنم چرا ولی دلم میخواد همش کامنت بزارم ؟ ._.

پاسخ :

تو قلبم جا داری آخه D":
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۷

عکس اخر پست ...منم کلود ر  همین طوری تصور کردم D: 

ولی با این تفاوت که موهاش قهوه ای بود تو ذهنم '^' چون اول داستانت گفته بودی 

پاسخ :

هورااا D:
خب قهوه ایه، عکسش فیلتر داره حتما0.0
هلن پراسپرو
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۰۷

سکند :| 

به قول وایولت، تو وایولت اورگاردن، با اون لحن ماشینیش:"اوراهارا دیس (این یه تناقضه)"


و واهااا دقیقا من کلودو اینطوری تصور کردم، فقط یه ذره "تو خودش" تر. 

پاسخ :

#این_رسم_را_در_یلاگستان_جا_بیندازیم
#با_تشکر

وایولت رو چه خوب گفتی((= میرای هم یه دیالوگ معروف داشت:"فویوکای دس... (مسخرست-مزخرفه)" ((:


اینجا خر در چمنش فراوونه D:
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۱۶

من الان در حالی که سر کلاس زبانم دارم ویدیو های این یوتیوبر محبوب تو رو میبینم ! شِت...

یوتیوب جوریه که رفتن داخلش با خودته ..ولی بیرون اومدن ازش با پیام مشترک گرامی بسته شما رو به اتمام است 

پاسخ :

دختر برو سر کلاست XD
ولی از حق نگذریم خیلی قشنگن ویدیو هاش((":

+درست می فرمایی/"-"
Sŧεℓℓą =]
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۳۳

من الان بی حسم :/

آدرس پست رو ... !

عه قلب های تو هم میتپن (((=

راستی اسمم رو فهمیدی بلاخره ؟! D:

پاسخ :

ّبی حسی جسمی یا روحی؟"-"
منظورم از نای نای معنی ژاپنیش بود XD ینی نیست نیست D":

+آره... تپوندمشون  D:

آم"-"... نه"-"
*خنگ*
Sŧεℓℓą =]
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۴۱

دوتاش ؟! :/

من نای نای خوندم ، به معنی برقص XD 

 

واقعا نفهمیدی @-@

صبام ~

پاسخ :

خب... خطری به نظر میاد"-"
حدس میزدم XD


عحD:
من نسیم حدس زده بودم@-@
Sŧεℓℓą =]
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۴۴

نه بی حسه دیگه ، خطری نداره :/

یاد اون ویس کذایی افتادم ....

نانای اصغر و صغری .

 

معنیش یکیه D:

پاسخ :

برای خودتم نداره؟...

نهههه تازه از مخم درومده بود XD


آره D:
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۴۵

ماااائو اهنگ Hello رو گوش دادی که چوو خونده بود برای او اس تی ؟؟؟ وااای خیلی قشنگهه 

خییییلی 

پاسخ :

مگه او اس تی چوو Spring flower نبود؟
جدیده این؟
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۴۶

با یکی دیگه به اسم لی هیوپ خونده بود *-* خیلی خوبهههه 

سی هلووو سی هلوو 

پاسخ :

نشنیدم چراااا0----0
Sŧεℓℓą =]
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۴۶

اون مهم نیست •~•

 

من از ظهر دارم میخونمش XD 

پاسخ :

ولی به نظر من مهم تره/._.


خواهش میکنم... نهههه XDDD
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۰:۵۶

ارعهههه جدیده *-* هق 

میخوهی وات برات بفرستمش ؟؟

پاسخ :

آرهههه بفرست TT
Nobody -
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۱:۳۸

واهای منم کلود رو اینطوری تصور می‌کردممم!

+ وانگ ییبو! *___*

++ ولنتاین مبارک :)) 

پاسخ :

ماشالا ذهنای هممون به هم وصله D:
+آرههه*-*
++همچنین^-^
گربه ...
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۱:۳۸

منم رو کنتو یامازاکی کراش دارم:| حتی با وجود استایل افتضاحش. پست امروزش رو دیدی؟ اون دیگه چه تیپ داغونی بود آخه:|

پاسخ :

من اولین بار تو لایو اکشن دث نوت دیدمش، همونجا دلم بهش بازیده شد|:
پست جدید اینستاش؟ من اینستا ندارم، پاکش کردم خیلی وقت پیش <:
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۱:۵۱

دقیقا منم فکر میکنم دنیا کلش تناقضه!واقعا هیچیش با هیچیش جور در نمیاد:")
اتفاقا اینکه ما مثلا جامدادی رو قهوه ای میبینم ولی در واقع قهوه ای نمیست رو یکی از دوستام پارسال گفت(:و واقعا تعجب آوره..فکرشو بکن الان کیبوردهای لپ تاپ هر رنگی هستن به جز فیروزه ای!
اممم"-"من منظورتو از اینکه اطرافیانت از انتظارت فرا رفتن نمیفهمم:")کلا من همه چیز رو خیلی دیر میگیرم..
من نیز فکر میکنم با بلند کردن صدام میتونم یه چیزی رو درست کنم ولی همیشه بدتر میشه.. ولی بازم انجامش میدم!هوف..
وای منم یه همچین چیزی تصور میکردم کلود رو:">ایح..ذوق مرگیده شدم!
و در آخر ولنتاینت مبارک*-*کسی به من سینگل تبریک نمیگه حداقل من به دیگران تبریک بگم(":

پاسخ :

دقیقا همه چیز پر از تضاد هاییه که در کنار هم فقط میتونن معنی بدن(=
دقیقا... تازه عجیب تر این که در اصل هیچی رنگ نداره... اونا فقط یه مشت موج و نور هستن که بازتاب شدن و مغز ما اینجوری پردازششون کرده...

+شایدم من خیلی مبهم حرف میزنم که نمیتونی بگیری0':... منظورم این بود که گاهی اوقات یه کارایی از یه آدمی که میشناسم سر میزنه که قبلش حاضر بودم سر جفت کلیه هام شرط ببندم ممکن نیست این آدم چنین کاری کنه... ولی همه چیز دقیقا اونجوری هست که به نظر میاد نیست(=

+هورااا*-*
+عهههه)':
تو الان یه شیپ خیلی کیوت به اسم آیاچی داری دیگه سینگل نیستی که=^=... ولنتاینت مبارک♡~
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۲۱

عاممم خوب حس میکنم آیاچی خیلی نیاد بهمون"-" چون ما دوتا چندان بهم نزدیک نیستیم:")
ولی خوب بیخیال..اصلا همون سینگلی بهتره"-"من برم موزمو بخورم..

پاسخ :

ولی من سخت و محکم این پشت دارم مومنت جمع میکنم"-"~... ولی نه جدا، شوخی میکنم به خودتون مربوطه(=

+یه چایی هم برای من بیار قربون دستت^^
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۲۵

آره بابا میدونم شوخی میکنید((=ولی خوب اون اوایل شاید بیشتر بهمون میومد شیپمون"-" تازه میدونستی منو آیامه همشهری هستیم؟(=
*چایی را جلوی مائو میگذارد و به گاز زدن موز خویش ادامه میدهد*

پاسخ :

اه باید زودتر آیاچی شیپ میکردم"-"... فرصت رو غنیمت نشمردم"-"...~
وایی((': چه باحال((':

*هورت میکشد*
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۳۱

من یکی از شهرهای بزرگ کرمان زندگی میکنم اون توی یکی از شهرهای کوچیک اطراف شهر ما زندگی میکنه((:امیدوارم یه روز بتونم ببینمشT^T

*پوست موزش رو درون سطل آشغال می اندازد و برای خودش قهوه می آورد*

پاسخ :

یه بار تو اینستا یه دختره با چنتا از فالووراش که همشهر بودن تو یه کافه قرار گذاشته بود و من پوکیدم از حسودی TT
همیشه به این فکر میکنم چی میشه اگه تا روزی که سنمون یه مقدار بالا تر رفت که مامان باباهامون بهمون اعتماد داشته باشن و بتونیم با هم قرار بذاریم(('=
فک کن با کل بچه های بیان... TT


*با ها ها کردن سعی میکند از درد سوختگی زبانش در اثر هورت کشیدن چای ۹۹ درجه سلسیوس بکاهد*
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۰

*عرررو هق قاطی *

یه موز هم به من میدی موچی ؟D: 

پاسخ :

بیا منم بشقاب بدم بهت اگه یه وقت دلت هوس میوه های دیگه کرد بذاری توش D=
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۳

@آیامه
معلومه که بهت میدم کیوتی..
*موز را به دست آیامه میدهد و قهوه هم به او تعارف میکند*

Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۴

میدونی یه کوچولو یه جوریه ! 

من  یه مائوکو شیپر اصلی ام  جوری که توی این وب و اون وب دنبال مومنت بودم و در حال کشف راز های مخوف این کاپل که نصف بیشترشون به ثمر نرسیدن !!! *بس که این یومیکو و مائو مبهم حرف میزنن ، آیش *و حالا که خودم دارم با یکی شیپ میشم یه جوریه ها D: در واقع باحاله "-"

پاسخ :

من و سنتاکو مبهم حرف میزنیم؟ xD
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۴

وای فکرشو بکنT^Tمثلا همه همو ببینیم:")من اون موقع زنده نمیمونم..مطمئنم!

پاسخ :

باید بمونی که عملی شه دیگهههه=^=
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۴

@ایامه
آره آره منم همینطور!
همیشه به مائوکو حسودی میکردم بعد حالا خودمD":هق..

پاسخ :

حسودی...
*چای را در حلقش میریزد*
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۵

 *قهوه را گرفته و همراه با موز مینوشد XD عجب ترکیب سمی * 

واای اگه یه روز همو ببینیم ؟؟ عررررر تصورشم اکلیلیم میکنه . 

mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۶

@آیامه
رو دل میکنی عزیزکم"-"آخه قهوه با موز؟!

تصورش زیادی اکلیلی و قشنگه:")

پاسخ :

ولی منم گاهی اوقات باهم میخورمشون، خوب میشه"-"
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۷

*مائوکو از اون شیپ باحالا بود * یعنی باورت نمیشه سر اینکه از این کلمه سنتاکو سر در بیارم رفتم هنه پست های وبلاگ مائو همراه با اکثر کامنتا رو خوندم و وبلاگ قبلی یونیکو رو شخم زدم XD بلکه سر نخی پیدا کنم ولی نشد :" ایش 

پاسخ :

از خودم میپرسیدی میگفتمxD
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۸

ما الان در سرزمین جادویی ابر پنبه ای هستیم موز با قهوه مشکلی ندارد کیوت *-* 

mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۹

اوه تو یه مائوکو شیپر خفنی!من در حد یه تفنن به این شیپ نگاه میکردم"-"

Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۹

یعنی خیلی سر شیپ مائوکو حرص خوردم خدا خیرتون بده XD 

اولین نفری که شما رو شیپ کرد کی بود مائو ؟؟ هوم ؟ میخوام بدونم ^-^ 

پاسخ :

فک کنم اولین نفر خودت و سحری بودین xD
mochi ^-^
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۴۹

اوه بلی بلی ولی خوب من نگرانتم:")*اصلا هم سعی در کیوت نشون دادن شیپ ایاچی ندارد!*

پاسخ :

*اسکرین*
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۲:۵۴

من فدای نگرانی هایت *این رو یک مومنت در نظر نگیر XD

به نظرت همو ببینیم ریکشنمون چیه ؟؟ من که سکته میکنم  

پاسخ :

دیر گفتی دیگه گرفتم xD

هیچ ایده ای ندارم ولی حتما خیلی هیجان انگیز میشه((':
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۳:۱۵

عررررر 

اون کامنت که با هزاران ترس و لرز گذاشتم داخل وب یومیکو 

نوشتم : تو و مائو خیلی کاپل باحالی هستید 

بعدم که دیگه سحر مائوکو رو انتخاب کرد به عنوان اسم شیپتون ^-^ 

 

- ولی خدایش ~ حیف شد میهن کامنتا رو به فنا داد "-" داشتم جلو میرفتم همچنان خو ...

پاسخ :

حالا چرا ترس و لرز"-"....
ولی یادمه خودم رفتم اینو به سنتاکو گفتم چون اون روز نمیتونست وارد پنلش بشه بعد اولشم فک کرده بود اسم یه شخصیت انیمه ایهxD

آره واقعا"-"...
 
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۳:۲۱

-جدی خودت میگفتی ؟؟ /: من فک میکردم این یه جور فضولیه برا همین نپرسیدم XD 

اصلا مائوکو یه ابهت خاصی داره برام XD 

-من به مائوکو حسودی نمیکنم ....براشون اسفند دود میکنم هرچند اونا لایه ی فنا ناپذیر و این جور چیزا دارن ولی  اسفند هم فواید خودشو داره XD این که مائوکو همچونان پایدار و استوار همچون کوهه میشه گفت اسفند های منم بی اثر نبوده XD 

پاسخ :

آره بابا، فضولی چیه xDD
آیاچی هم ابهت داره*-* واهاااییی*-*

+خب دیگه خیالم تخته این رابطه شکری هیچوقت خراب نمیشه xD
Ayame Mizuki
۲۶ بهمن ۹۹ , ۲۳:۲۳

نمیشه اسم مبارزه شیرین نیاد و من یاد مائوکو نیفتمXD 

اووو یادت میاد دو تا پست ست گذاشتن برا معرفی مبارزه شیرین *این چه حرفیه میزنی ؟ معلومه یادشه * 

خیلی اون مومنت بود XD 

پاسخ :

وای آرهههه xD
یکی از باحال ترین مومنتامون بود XD
Ayame Mizuki
۲۷ بهمن ۹۹ , ۰۰:۳۹

میگم مائویی یه انیمه داخل وب میهنت معرفی کرده بود ، فک میکنم شخصیتاش کریستال و زمرد و سنگ و اینا بود "-" نمیدونم حالا اسمشو بهم میگی ؟*-* 

 

+ چرا ترس و لرز ؟؟؟ چراااا؟ 

یک‌اینکه روی تو کراش دارم ، رو یومیکو  هم دارم و بعد تو فک کن روی کاپلتونم دارم بعد تو میگی چرا ؟؟ درک کنم فدات شم ♡^-^ 

پاسخ :

آرههه گذاشته بودم، اسمش Houseki no kuni بود^-^ سرزمین گوهر ها*-*...


+اوم... زبونم بند اومده نمیدونم چی بگم //>/_/<//
آرتـــ ـــمیس
۲۷ بهمن ۹۹ , ۰۱:۲۰

*به آرامی از گوشه سالن می آید داخل و از کامنت های شیپ های آیاچی و مائوکو اسکرین میگیرد و در حالی که خیلی آرام محو میشود میگوید*: 

منم همین تصور رو از کلود داشتم D:

پاسخ :

سلطان پست رو دریاب XD
گرفتار شدیما XD

TT
جیران کمندی
۲۷ بهمن ۹۹ , ۱۰:۴۰

یه سوال -_-

اونجا که تو پرانتز نوشتی اغراق کرد. متوجه نشدم یعنی چی؟ ممکنه اقرار باشه؟

یه دیالوگ :)

زن: چرا همه چی انقدر برات شوخیه؟ یه کم جدی باش!

سالار: تو دنیای که خودش یه شوخی بزرگ مسخرس جدی بودن ازونم مسخره تره.

پس فقط شونه هاتو بنداز بالا بگو شد دیگ! همچین آدمی بود دیگه! دنیا همینه دیگه :)

پاسخ :

واااای آره راست میگی اقرار باید می نوشتم"----" اغراق چیه خاک بر سرم"-----"

فکر کنم درست بگی، باید کمتر به این حوادث غیر مترقبه واکنش نشون بدم(=
جیران کمندی
۲۷ بهمن ۹۹ , ۱۰:۵۳

دور از جونت. یه کلمه که این حرفا رو نداره من ملانقطی ام.

پاسخ :

آخه خیلی بدم می آد وقتی کسی از کلمه ی غلط یا املای غلط استفاده می کنه... احساس  می کنم ارزش ادبیات فارسی می آد پایین اینجوری. اعصابم خورد می شه D":
جیران کمندی
۲۷ بهمن ۹۹ , ۱۰:۵۹

هووووووم جالبه. البته از نحوه نگارشت معلومه که یه سری اصولو رعایت میکنی ولی دیدگاه جالبیه.

من بیشتر بخاطر اینکه آدما متوجه شن تذکر میدم چون خیلی وقتا از سر حواسپرتیه. ولی خب گاهی باعث میشه آدما فک کنن که تو بیشتر از متن و مفهوم به این چیزاش چسبیدی که ایراد بگیری

پاسخ :

چون می خوام یه جورایی صمیمی و خودمونی باشم همیشه گفتاری می نویسم D: وگرنه واقعا بدم می آد از این که اصول نگارش رعایت نشه... 
من خوشم می آد وقتی کسی اینجور چیزا رو بهم تذکر می دهD:! و موافقم، خیلی وقتا از سر حواس پرتیه. 
ولی خب خیلی هستن کسایی که نه تنها هیچ مشکلی با زیر سوال بردن این اصول ندارن، بلکه خوششونم میاد که کلا از بیخ اشتباه بنویسن|:
جیران کمندی
۲۷ بهمن ۹۹ , ۱۳:۳۶

آره متوجهم

 

پاسخ :

هوم(=
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan