~ Cotton cloud ~

~*We won't be erased*~

#66

نصیحت کردن و دلداری دادن بزرگترا هم اینجوریه که میان میگن زمان ما فلان چیز نبود، فلان چیز اینجوری بود، فلان چیز اونجوری بود، این نبود، اون نبود، یدونه فلان چیز نداشتیم، یدونه اینو نداشتیم، یدونه اونو نداشتیم و در انبوهی از نداشتیم ها غرق شده بودیم و برای فلان کارو کردن باید فلان سختی رو میکشیدیم و از فلان راه وارد میشدیم و این بدبختی و اون مصیبت رو تحمل میکردیم و خلاصه که زمان ما زمان نداری و بدبختی و فلاکت بود و زمان شما زمان زندگی در لای پر قو و رفاهه چون تمام امکانات لازم رو فراتر از حدی که لازم دارین در اختیار دارین و بلا بلا بلا...

رسما اونقدر از این توصیفات کلیشه ای و اغراق آمیز بدم میاد که میخوام مغزمو در بیارم بندازم تو مخلوط کن و بعدش که تبدیل به یه مایع لزج زرد-خاکستری شد باهاش رو دیوار بنویسم: "مـــیــدونــــم!!!"

یه جوری این حرفا رو میزنن انگار فقط من از دماغ فیل افتادم و این امکانات فقط برای منه|: خب همه این امکاناتو دارن دیگه... چه فرقی با زمان شما کرد؟ اون زمان همه نداشتن، الان همه دارن. الانم ما مشکلاتی داریم که شما اون زمان نداشتید. نکنه باید به خاطر این که در مسیر رسیدن به مدرسه کوه می کندید کلا قضیه ی پیشرفت و استفاده از تکنولوژی روز (!) رو منتفی کنیم؟!

 

 

𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۵

دلم خواست اینو پیوند کنم

پاسخ :

عوفب^^
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۵

این حجم از مود بودن بی سابقه ست...

پاسخ :

بی سابقه چیه بابا... اتفاقا پر سابقه ست...
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۶

+ هی یادم میره بهت بگم..

بکگراندت چقدر شیک شده بیبی...

پاسخ :

+حالا گفتی دیگه دارلینگ...
میدونستم اون دونه های شکر (که بنا به خطای دید ستاره دیده میشن) از همون اول دلتو برده بودن...
فدای چیزای دارلینگم شم^^
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۸

میدونم دیره سوییت هارت..

اما این چیزی از جذابیت بک گراندت کم نمیکنه.. 

اینم میدونم که تو دارلینگ شکری بزرگوارمی و در هر شرایطی تعریف های منو قبول میکنی...

و چه دقیق فهمیدی..

شبیه دونه های شکر میمونن

عاح~

پاسخ :

نه عزیزم... هیچوقت دیر نیست...
من همیشه سلطان دقت به جزئیاتی بودم که بقیه نمیتونن ببینن...
چشم حقیقت بین دیو هارو که هنوز یادته؟ آیم استیل چونیبیو... (And also GANG+SHAX)
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۹

حتی تو بک گراند گذاشتنش هم به فکر روابط شکریمونه

بغض*

پاسخ :

چطور میتونم نباشم...؟!
در تار و پود زندگیم رسوخ کردی....
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۳:۵۹

دوست دارم بیبی

پاسخ :

هولتم ک...
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۰۲

And also GANG+SHAX

اوف..........

پاسخ :

عوفب*
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۰۲

رسوخ ؟

عاح

الان بزنی دیکشنری 

میبینی آخرشو با x نوشته...

پاسخ :

X  ها همه جا هستن... اونا همیشه دارن نگاهمون میکنن... 
Aysan :)
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۰۳

هممم...

مراقب مغزت باش ! حیفه بره تو مخلوط کن ! : ا

 

پاسخ :

البته فعلا مخلوط کن نداریم، طی یه شاهکار خودم زدم پوکوندمش.
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۰۴

@آیسان

البته که دارلینگم مراقب مغزشه

دور از جونش

اون حجم از افکار رو کسی *** میخوره وارد مخلوط کن کنه...

 

پاسخ :

حقیقتش اونقدرام مراقب نیستم، فرمودم که فعلا امکانات مخلوط کردن رو در اختیار ندارم... آه... نه ببخشید... عاح 
*GANG*
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۰۶

بیا الان بریم با xxx ها شکر بپاشیم~ 

پاسخ :

چند سام میشه اونوقت؟
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۱۰

اونقدرام مراقب نیستی آره؟

ک اینطور دارلینگ

امشب نیازه یه چیزایی رو شفاف کنیم 

پاسخ :

نه دارلینگ.
خودمو سپردم دست تو که مراقبم باشی...
تا این حد بهت اعتماد دارم... ینی میگی اشتباه کردم؟!
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۲۴

ممکنه روزی برسه ک ما رو .. از هم جدا کنن...

فقط میخوام از اون روز مطمئن بشم..

که تو .. مراقب خودت هستی..

پاسخ :

دارلینگ ما یک روح در دو بدن هستیم... اگه از هم جدامون کنن دیگه مراقبت به درد نمیخوره... همون عامل مرگمون میشه...
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۳۵

دستمال کاغذی هامو بیارین...

پاسخ :

برات قهوه و بیسکوییتم میارم...
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۴:۳۹

بیار ...

اشک*

پاسخ :

*آوردن*
mochi ^-^
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۵:۰۴

درسته که مادر پدرامون مشکل داشتن ولی خداوکیلی فکرشو که میکنم نصف مشکلاتی که الان ما داریم اونا اون موقع نداشتن و اتفاقا مشکلات ما رومخ ترن و رواعصاب تر..ای کاش یکی اینا رو بهشون میگفت تا اینقدر این حرفا رو نزنن-__-ایح..
من برم بمیرم از دست آدم بزرگا..

+خداوکیلی هر بار رابطه تو و یومی رو میبینم صافت میشم:">

پاسخ :

دقیییقا//:
جوری رفتار میکنن انگار ما هیچ مشکلی نداریم=_=

+یوح D':
آرتـــ ـــمیس
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۵:۰۵

یه چیزی فراتر از دوستی بین تو و یومیکو هست D: *چشم باریک کردن*

پاسخ :

ما بهش میگیم روابط شکری D=
mochi ^-^
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۵:۱۶

@آرتمیس
اصلا هم هر بار من با دیدن یومی و مائو افکار خبیثانه نمیکنمD":
کلا این دو تا خیلی صافتن..دلم از این دوستا میخوادT-Tهیچ وقت نداشتم:")هق!

پاسخ :

باشه ولی اینو بدون رسیدن به این مرحله اونقدرا آسون نبود[':

mochi ^-^
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۵:۱۷

البته..اونا هیچی از ما نمیدونن که فکر میکنن بی دردیم:/یکی از دلایلی که از بزرگ شدن بدم میاد اینه که یکی مثل مامان بابام بشم که نتونه دیگرانو درک کنه=-=

پاسخ :

وای آره... فک کن بچه های خودمون اینو بهمون بکن TT
نهههTT
mochi ^-^
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۵:۲۸

معلومه که رسیدن به این مرحله خیلی سخت بوده(":کاملا معلومه..

**
وای فکرشو بکن یه بچه گیر خودمون بیاد که مثل خودمون گیر مامان بابایی افتاده باشه که هیچی درکش نمیکنن!یکی از دلایلی که هیچ وقت دلم نمیخواد ازدواج کنم همینه:/دلم نمیخواد یه بچه مثل خودم داشته باشم..

پاسخ :

خلاصه میخوام بگم سختی هارو به فال نیک بگیر... همیشه تهشون یه چیز مثبت هست فقط باید پیداش کنی[':♡


دقیقا... نه تنها این، بلکه حال حوصله ی هیچکدوم از نق نق هاشو ندارم مطمئنم...
*دلم نمیخواد یه بچه مثل خودم داشته باشم*~
چه خوب گفتی اینو((":
گربه ...
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۶:۰۱

ایده ی مخلوط کن خیلی خوب بود :))

پاسخ :

*مفتخر شدن* D:
Cloudia Hirai
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۶:۲۰

آخ آخ آخ حرف دلمونو زدی....

هر روز میشینن میگن پاشو از پای اون گوشی ما اون زمان اینو نداشتیم زندگیمونم خیلی خوب بود :| خدا میدونه اگه الان نبود چه بدبختیایی داشتیم :/

مامان جونم که میگه اصلا ما به این گوشی نیازی نداریم :| خداداند که چقدر با این گوشی با نوه هاش تصویری حرف زده ! ( منم هستم جزو نوه هاش ولی خب دربست کنارشم 😂 )

ایده ی مخلوط کن رو منم امتحان میکنم +_+

والا ! قبلا هیشکی نداشت الانم همه دارن ! فرقی نداره که ! :|

 

پاسخ :

آره|:
نمیدونم چرا نمیخوان درک کنن هرچیزی و هر دورانی معایب و مزایای خودشو داره دیگه...
اون زمان یه جور سختی بود، الان یه جور دیگه-.-

Ana.j .chim
۲۴ بهمن ۹۹ , ۱۶:۴۸

کاملا درک میکنم (؛ -_-)

 

ینی اونقد اینطور گفتن خفم کردن :"

یدفه شب ساعت 8 باد شدید میزد برق رف تا 11 شب..من با نور شمع درس خوندم.. تو اینده اینو تو سر همه میزنم :""""" :|

پاسخ :

T-T

وای آره... منم راهنمایی یه بار امتحان قرآن داشتم که ترم بود بعد برقا رفت و با نور شمع خوندم D":
یادم باشه به نسل بگم همش^^
Baby Blue
۲۵ بهمن ۹۹ , ۱۱:۰۵

ما آخرش از شدت حرص خوردن پودر میشیم:"

پاسخ :

درسته^^
Ayame Mizuki
۲۵ بهمن ۹۹ , ۱۳:۳۵

دیگه پشت بوته موندن فایده نداره ._. دیگه همه چیز برملا شد ! ما چرا داریم مدرک جمع میکنیم ؟؟ برای اثبات چی ؟؟؟ اسکرین شاتا رو چیکار کنم ؟؟ با خون دلم جمعشون کردم "-" هعی ... 

پاسخ :

کباب شدم آیا چان XD...
حالا کم کم من باید از مومنت های آیاچی اسکرین جمع کنم =^=...
ولی تو ادامه بده، فایتینگD;
Ayame Mizuki
۲۵ بهمن ۹۹ , ۱۳:۴۱

میگم اشکال نداره از شدت کیوت بودن و ریل بودن مائوکو رنگین کمون بالا بیارم داخل وبت ؟؟ ._.

پاسخ :

نه راحت باش D=
Ayame Mizuki
۲۵ بهمن ۹۹ , ۱۴:۱۲

اهان یه نکته که یادم رفت بگم !!!! این اخر  بار باشه میبینم که تو و یومیکو  در ملا عام  قربون صدقه ی هم میرید 

نمیگین چشم میخورین ؟؟؟ حسود زیاده اطراف *اسفند دود میکند و درحالی که می گوید چش حسود بترکه دور میشود * 

 

 

پاسخ :

نه نه نگران نباش، ما مجهز به لایه های وافری از سپر های جادویی هستیم... من و دارلینگم نفوذناپذیریم^-^

+ولی ریکشنتو خیلی دوست داشتم(':
کیوتتتت(((':♡♡♡♡♡
Sŧεℓℓą =]
۲۶ بهمن ۹۹ , ۱۲:۲۱

چقدر مود :/

پاسخ :

-.-
وهکاو --
۲۶ بهمن ۹۹ , ۱۶:۲۱

-_-والا

انسان اگه پیشرفت نکنه که اصلا باید بره تو غارش زندگی کنه

پاسخ :

سیممم
موندم برای چی این همه محدودیت های خودشونو میکوبن تو سرمون/:
.✨ Ala
۲۴ اسفند ۹۹ , ۱۴:۵۳

اوه گاد...

احسنت!

پاسخ :

((':
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی مثل یه نمایشه که از قبل هیچوقت براش تمرین نکردی، پس آواز بخون، اشک بریز، برقص و بخند و با تمام وجودت زندگی کن قبل از این که نمایش بدون هیچ تشویقی تموم بشه [= ...

-چارلی چاپلین

*:・゚

~ما هیچوقت فراموش نمی شیم^^*
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan